نوشته‌های یک روزنامه نگار و نویسنده سینما
 عزیزم ببخشید
عزیزم ببخشید فرزند لطفاً و فامیل دور

http://kolahghermezi.com/wp-content/uploads/IMG_9087.png


امـروز روز شـادی و امسال سال گل، نیکوست حال ما که نکو باد حال گل

گیـریـم دامـن گل و همراه گل شویم، رقصان همـی‌رویم به اصل و نهال گل

(مولوی). عیدتان مبارک
|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 93/01/07  |
 صبا ، آرام باش!


سر به مهر


پوستر فیلم سر به مهر



باید وبلاگ نویس باشی و از حس کامنت خواندن و کامنت گذاشتن (البته قبول دارم الان دیگر عده فیسبوک نمی شودبر آمد) با خبر باشی

باید در وبلاگ نویسی در عینی که گمنامی معروف باشی

یعنی هیچ کس از شخصیت حقیقی ات در وبلاگ خبر دار نباشد اما تو در بین جمع وبلاگ نویس ها و وبلاگ خوان ها معروف باشی

باید یک بار دیدن یک دوستی که سال ها وبلاگش را می خواندی و با آن انرژی رد و بدل می کردی را تجربه کنی تا بفهمی چه می گویم


همه این ها را به خوبی می توانی حس کنی اگر وبلاگ نویس دهه هشتاد یا دهه نود باشی

وبلاگ نویسی خیلی طعم دار ، درست همانند نوشتن روی کاغذ کاهی و یا خواندن روزنامه از روی کاغذ

این ها را فقط یک وبلاگ نویس می تواند بفهمد

خدا رو شکر که هنوز وبلاگ نویسم و وبلاگ می خوانم و کسانی هم وبلاگم را می خوانند

هرچند آن قدیم ها برای خودم اسم و رسمی داشتم

من تجربه پیدا کردن دو دوست فوق العاده در وبلاگ (همین جا) را دارم ، شما هم تجربه اش کنید لطفا

البته حرف من چیز دیگری بود

می خواستم بگویم

اگر وبلاگ نویس هستید و یا می خواهید بدانید وبلاگ نویسان چگونه اند

فیلم سربه مهر هادی مقدم دوست با بازی لیلا حاتمی و خاطره اسدی را همینک در سینماها ببینید


خرید و اطلاع از سینماهای این فیلم در کشور (اینجا)



هادی مقدم دوست

محمد رضا شفیعی

ليلا حاتمي، آرش مجيدي، خاطره اسدي.

این فیلم داستان دختر تنها و خسته‌ای است که کمک‌های یک دوست باعث بهبود شرایطش می‌شود، اما این دختر برای معرفی این دوست به دیگران شهامت کافی ندارد.

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 92/10/03  |
 در خرابات مغان / داریوش مهرجویی
در خرابات مغان / داریوش مهرجویی


مگر آدم در این فضای مجازیِ لعنتی جرئت می‌کند بگوید از آخرین رمان "داریوش مهرجویی" بیزار و متنفر باشد و بگوید خوشش نیامده!

رمانی که انگار آقای مهرجویی خیلی دلش می‌خواسته، فیلمش کند (مخلوطی از فیلم‌های قبل انقلاب و هالیودی البته) !
البته به رسم نویسندگان جواب این کتاب هم پر از کلمات زشت و زننده است!
در این رمان، "محمود ملکی" قهرمان داستان، در خرابات مغان به ناگاه نور خدا می‌بیند

ببخشید، ... ! این کتاب، فوق‌العاده است

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 92/04/17  |
 گفت‌وگوی سینمافا با «سارا رسول‌زاده» مجری برنامه‌های نوجوانان


سارا رسول‌زاده: اجرایم نسبت به قبل سنگین‌تر شده است!


هر نسل باید مجری خودش را انتخاب کند


سینمافا- علی وزینی- بعد از به صحبت نشستن با مجریان نسل دوم و سوم این بار نوبت به مجریان نسل چهارمی است که همینک در برنامه‌های نوجوانانه فعالیت دارند و از نظر اجرا، شکل متفاوتی با نسل‌های بالا‌تر خود در پیش گرفته‌اند.

سارا رسول‌زاده یکی از همان مجریانی است که تجربه اجرای چندین برنامه موفق تلویزیونی همچون «دوستان»، «مثبت ما»، «سپید پررنگ» و ... را دارد و در بین هواداران نوجوان خود از محبوبیت بالایی برخوردار است و همین محبوبیت باعث شد تا خرداد ماه، به عنوان بهترین مجری برنامه سپید پررنگ از دیدگاه مخاطبانش انتخاب شود. رسول‌زاده متولد 68 است و در رشته مدیریت صنعتی درس می‌خواند و علاوه بر اجرا سابقه بازیگری در تئا‌تر نیز دارد

«سپید پررنگ» برنامه‌ای است که بی‌شک برای بچه‌های نسل اوایل دهه شصت، یادآور برنامه موفق «نیمرخ» است و دائماً در حال مطرح کردن دغدغه‌های بی‌شمار نسل نوجوان است و هر آنچه یک نوجوان با آن روبرو می‌شود را بصورت کاملاً دوستانه مطرح می‌کند. در این برنامه نظر مخاطب نوجوان دائماً اعمال می‌شود تا برنامه‌ای نزدیک به حال و احوال آنان بر روی آنتن رود تا آنان بدانند این دغدغه‌ها، مشترک بین تمام همه نسلیان خودشان است و فقط آن‌ها نستند که به آن گرفتارند.

تهیه‌کنندگی برنامه با الهه بهبودی است که پیش‌تر او را با نام برنامه‌های موفق و مطرحی چون تازه‌ها، غیرمنتظره و جمع ما می‌شناسیم و سردبیری برنامه نیز بر عهده یکی از طنزپردازان و چهره‌های موفق مطبوعات حسین کلهر است و اجرای برنامه را نوید جعفرزاده برای پسران و سارا رسول‌زاده برای دختران بصورت یک روز درمیان برعهده دارند. همه این‌ها بهانه‌ای بود تا به گفتگو با «سارا رسول‌زاده» مجری دختر این برنامه که سابقه طولانی‌تری نسبت به مجری پسر برنامه دارد، بنشینیم.

 


http://www.cinemafa.com/images/stories/mosahebeh/sara_rasoulzadeh/8%20sepid%20sara.jpg

 

تفاوت برنامه «دوستان» و «سپید پررنگ» از نظر شما چیست؟

فضای برنامه دوستان تفاوت زیادی با سپید پررنگ دارد. برنامه دوستان، برنامه‌ای بود که دارای سه مجری بود که در هر برنامه یک سری کل کل‌ها با خودشان و مهمان برنامه داشتند. در «دوستان» ما به مشکلات نوجوانان نمی‌پرداختیم و بیشتر سعی می‌کردیم در تایم محدود با چهره‌هایی که برای نوجوانان جذاب است، به گفتگو بنشینیم. دوستان یک برنامه برون مرزی بود و به دنبال پرداخت یک سری مفهوم‌های جذاب برای نوجوانان ایرانی خارج از کشور، مثلاً وقتی درباره «هفت سین» در برنامه صحبت می‌کردیم، خیلی از بینندگان برنامه نمی‌دانستند که اصلاً هفت سین چیست! برای همین ما سعی می‌کردیم از ادبیات و اصطلاحاتی در برنامه استفاده کنیم که برای نوجوانان خارج از کشور آشنا باشد. اما سپید پررنگ برنامه‌ای است که فکر می‌کنم کمتر در تلویزیون نمونه آن را دیده‌ایم. این برنامه به مشکلات و دغدغه‌های نوجوان می‌پردازد. نوجوانان با سپید پررنگ ارتباط خوبی برقرار کردند و این را از پیامک‌ها و تقاضاهای آمدن به داخل برنامه می‌توان به راحتی فهمید. در سپید پررنگ نظر مخاطب و اینکه در برنامه راجع به چه موضوعی صحبت شود برای تهیه کننده خیلی مهم است و به همیشه به آن توجه دارد.

 

اجرای خود شما در سپید پررنگ چقدر نسبت به برنامه دوستان تغییر کرده؟

به نظر خودم، اجرای من خیلی نسبت به «دوستان» سنگین‌تر شده و تغییر پیدا کرده است. در سپید پررنگ چون به تنهایی برنامه را اجرا می‌کنم، باید به مدیریت اجرا کاملاً توجه داشته باشم و سعی کنم در حین ارتباط گرفتن با مهمان برنامه و بچه‌ها، چالشی را بین آن‌ها بوجود بیاورم. در دوستان مخاطب به داخل برنامه نمی‌آمد اما اینجا بچه‌ها با درخواست خودشان به داخل برنامه می‌آیند و نظراتشان را می‌گویند.

 

به نظر من وزنه برنامه در «دوستان» به سمت آن یکی مجری دختر برنامه (زهرا بهروزمنش) می‌چرخید اما در سپید پررنگ همانطور که گفتید، کاملاً مسلط شدید. نظرتان چیست؟

من همچین فکری نمی‌کنم، شاید چون من از مجریان قدیمی برنامه بودم و در ابتدا تنها مجری دختری بودم که با دو پسر برنامه را اجرا می‌کردم. بعد از آنکه برنامه‌ی دختر‌ها و پسر‌ها از هم جدا شد و زهرا (بهروزمنش) و فاطیما (بهارمست) به برنامه اضافه شدند من خواستم، آن زمان، بین هر سه نفرمان تقسیم شود و این حسی که شما می‌گویید، ناشی از آن است.

 

قبول دارید برنامه دوستان تنها برای مخاطب برون مرزی نبود و مخاطبان داخلی بسیاری هم داشت؟ البته این را ناشی از نبود یک برنامه ویژه نوجوان در شبکه‌ها داخل می‌بینم.

دقیقاً همین طور است که می‌گویید و تلویزیون با وجود داشتن شبکه دو، هیچ برنامه‌ای مخصوص نوجوانان نداشت و تا قبل از آمدن برنامه شش‌تایی‌ها، سپید پررنگ و فرش سپید اتفاق خاصی نیفتاده بود و بیشتر برنامه‌ها مخصوص کودکان و خردسالان بود در حالی که اسم خود را «شبکه کودک و نوجوان» گذاشته بود! تنها برنامه‌ای که در بین نوجوانان طرفدار داشت همین «دوستان» بود که هم بیننده داخلی داشت و هم بیننده خارجی. خوش‌بختانه الان توجه خاصی به نوجوانان شده و من از این بها دادن به نسل نوجوان خوشحالم.

 

شما جزو بچه‌های دهه آخر شصت هستید و زمان شما برنامه‌ای برنامه نوجوانان نبود اما اگر خاطرتان مانده باشد قبل از ورودتان به نوجوانی برنامه موفقی مثل «نیمرخ» برای بچه‌های اول دهه شصت روی آنتن بود و من یادم می‌آید خیلی از بچه‌های نسل شما بیننده نیمرخ بودند. نیمرخ را که خاطرتان هست؟

بله! نیمرخ را به خوبی یادم می‌آید اما من بیشتر بیننده برنامه «کبوتر دات کام» به کارگردانی احمد علی‌پور بودم. آن موقع به واسطه حضور فعالم در کانون پروشی فکری کودکان، در یک سری از وله‌های این برنامه حضور داشتم و آن موقع به مجری‌گری فکر هم نمی‌کردم، به همین دلیل این برنامه را به خوبی در خاطر دارم.

 

حالا چه اتفاقی می‌افتد که نوجوانان جذب یک برنامه می‌شوند؟

مجری برنامه خیلی مهم است. باید مجری نزدیک به سن نوجوان باشد تا آن‌ها بتوانند به راحتی با برنامه ارتباط بگیرند. به نظر من نوجوان با این مدل مجری راحت‌تر از یک مجری هم سن و سال خودشان ارتباط می‌گیرند. مجری برنامه نوجوان، نه باید خیلی بزرگ‌تر از سن و سال آن‌ها باشد و نه هم سن و سالشان. چون اگر بزرگ‌تر باشد، هیچ ارتباطی بین آن‌ها صورت نمی‌گیرد و اگر هم سن و سال باشد، حسادتی بین آن‌ها صورت می‌گیرد و می‌گویند: «مگر تو کی هستی که اینطوری این حرف‌ها را به ما می‌زنی!؟». نکته مهم دیگر این است که مجری باید خودش باشد و ادای کسی را درنیارد و نقش بازی نکند.

 

آیا می‌توانید به راحتی به این نسل نوجوان نزدیک شوید؟

نسل جدید خیلی از ما جلو‌تر است. زمانی که من نوجوان بودم یک فضایی دیگر داشتم اما نسل الان آنقدر جلو هست که مطمئناً ما به آن‌ها نمی‌رسیم. مثلاً وقتی که ما می‌خواهیم درباره اینترنت صحبت کنیم، نوجوانان الان اینترنت را قورت داده‌اند در حالی که ما این‌طور نبودیم. کسی که می‌خواهد درباره نوجوان‌ها برنامه بسازد باید طیف گسترده‌ای را در نظر بگیرد و خیلی جلو باشد چون این نسل خیلی جلو است و از همه چیز با خبر است. همین چند وقت پیش، موضوع برنامه ما درباره تقلب بود و در آن برنامه نوجوانان راحت می‌گفتند ما تقلب می‌کنیم و من مجری نمی‌توانستم بگویم که این کار خوب است و یا این کار بد! پس باید کاری کنیم که خود مخاطب به این نتیجه برسد که تقلب کار خوبی نیست چون اگر ما بگوییم بد است، کاملاً شعاری می‌شود.

 

و به چه اندازه در سپید پررنگ خودِ «سارا رسول‌زاده» هستید!؟

صد در صد خودم هستم. چون اگر غیر از این بود، نمی‌توانستم باشم. یکی از خوبی‌های خانم بهبودی (تهیه کننده سپید پررنگ) این است که من باید یک ساعت از زود‌تر از برنامه، آنجا باشم تا مهمانان و بچه‌ها را کاملاً بشناسم و بتوانم با آن‌ها ارتباط بگیرم. راجع به مهمانان صحبت می‌کنیم و سوالات را با یکدیگر چک می‌کنیم. در برنامه متن نوشته شده‌ای نداریم که بخواهم بر اساس آن اجرا کنم. فقط به من گفته می‌شود در فلان پلاتو درباره این موضوع صحبت کن!

 

در سپید پررنگ گاهی اوقات مهمانان برنامه چهره‌های مشهور کشوری هستند، آیا از پسِ گفت‌وگو با آن‌ها بر می‌آیید؟

یک اتفاق خوبی که در برنامه می‌افتد این است که ما مهمانان برنامه را صرفاً به خاطر دوره نوجوانانی خودشان دعوت کردیم. یعنی امکان نداشته با الهام حمیدی، افسانه پاکرو، بهاره رهنما و... خارج از دوره نوجوانی و موضوع برنامه‌مان صحبت کرده باشیم و انگار نه انگار که جلوی ما یک بازیگر نشسته بلکه یک آدمی اینجاست که نوجوانان دوستش دارند و می‌خواهند بدانند در دوره نوجوانی آن‌ها چه اتفاقی افتاد است.

 

این گفت‌وگو‌ها به شما کمک می‌کند تا برای اجرا در آینده راحت‌تر باشید، آیا می‌خواهید اجرا را خارج از برنامه نوجوانانه و برای بزرگسال ادامه دهید؟

نمی‌دانم! من چون تئا‌تر هم بازی می‌کنم و به تئا‌تر بیشتر از اجرا علاقه‌مندم نمی‌دانم چه اتفاقی قرار است بیافتد. من در سپید پررنگ و برنامه دوستان که کاملاً گفتگو محور بودم تا حدودی دستم آمده که چه کاری باید انجام دهم ولی اینکه بخواهم در یک برنامه دیگر حضور پیدا کنم باید شرایط دیگری را نیز در نظر بگیرم.

 

به تازگی بر اساس بخشنامه جدید سازمان، مجریان زن و مرد مجاز به اجرا در کنار یکدیگر نیستند و شما در اینجا مجبور می‌شوید هر هفته بصورت چرخشی برنامه را اجرا کنید. این طرح و یک روز آمدن و نیامدن شما به برنامه باعث از دست رفتن حواس شما و مخاطب نمی‌شود؟

با توجه به سیاست فعلی سازمان و پخش برنامه تنها در سه روز هفته می‌باشد، ما مجبوریم دو روز را به یک مجری بصورت هفتگی اختصاص دهیم و چاره‌ای جز این نیست. با این حال سعی می‌کنم تا حدودی آن را کنترل کنم تا از حال و هوای برنامه نیافتم. در کنار آن حتماً برنامه‌ی پسر‌ها را هم نگاه می‌کنم تا از فضا دور نمانم.

 

به نظر شما اینکه یک برنامه دارای دو مجری جداگانه باشد، خوب است یا بد؟

من با این موضوع خیلی موافق هستم چون به جذابیت برنامه اضافه می‌شود و باعث می‌شود نه برنامه تم دخترانه به خود بگیرد و نه تم پسرانه. البته منظورم تعدد مجری نیست.

 

 ویژگی‌های برنامه «سپید پررنگ» که آن را از سایر متمایز می‌کند، چیست؟

برنامه‌هایی که تا به الان خانم بهبودی (تهیه‌کننده برنامه) ساخته همانند تازه‌ها، جمع‌ ما و... همگی جزو برنامه‌های پرمخاطب تلویزیون بوده پس تو می‌دانی که با یک آدم حرفه‌ای سر و کار داری که یک دکور بسیار خوب و منسجم برای برنامه‌اش دارد و مخاطب را به خوبی می‌شناسد. ما در سپید پررنگ اتاق فکر داریم و مجریان با تهیه کننده و سردبیر (حسین کلهر) جلسه می‌گذاریم و از یک تیم برای مشاوره هم کمک می‌گیریم. به اصطلاح من مجری با برنامه‌ای طرف هستم که سرش به تن‌اش می‌ارزد و همین که می‌بینی اتفاقات درست می‌افتد تو هم به نتیجه می‌رسی که حتما در آن قرار است اتفاقات خوبی بیافتد. در برنامه روزانه چندین هزار پیامک به دستمان می‌رسد و خوشبختانه درصد پایینی از این پیامک‌ها «بی‌خود» است.

 

پیامک «بی‌خود» یعنی چه!؟

منظورم پیامک‌های حاشیه‌ای است! یعنی اینکه پیامک‌هایی نیستند که بی‌ربط با برنامه باشند و مثلاً بگویند چرا مجری زشت است یا خوشکل، چرا فلان لباس را پوشیده یا نپوشیده و.... پیامک‌هایی که به ما می‌رسد شامل درد و دل بچه‌های نوجوان با ما و موضوع برنامه است.

 

تا به حال شده از اجرای خودتان پشیمان شوید؟

این اتفاق ممکن است برای هرکسی پیش بیاید. مثلاً روزی احساس کردم که از اجرای خودم در آن روز راضی نبودم و برخورد خوبی با مهمانم نداشتم. گاهی هم احساس کردم که روی موضوع برنامه نتوانستم خوب مانور بدهم. اجرای زنده خیلی است، چون ممکن است شما ده دقیقه قبل از شروع برنامه با یک نفر دعوای خیلی بزرگی کردی و یا اتفاق خیلی بدی برایت افتاده و همین روی اجرای شما تاثیر می‌گذارد که البته این ربطی به مخاطب ندارد، چون او یک مجری سرحال می‌خواهد و به او هم ربطی ندارد که چه اتفاقی برای تو افتاده!

 

آیا برنامه‌های گفتوگو محور خارج از فضای نوجوانه را هم نگاه می‌کنید؟

کلاً به این نوع دست از برنامه‌ها علاقه‌مند هستم و سعی می‌کنم آن‌ها را تماشا کنم. من به طرز اجرای کسی نگاه نمی‌کنم بلکه به نوع مدیریت آن‌ها نگاه می‌کنم و اینکه چطور بحث را جذاب و داغ می‌کند و برنامه را مدیریت می‌کند.

 

به نظرتان نسل شما با نسل‌های بالا‌تر خودتان همانند ژاله صادقیان، ژیلا صادقی، آزاده نامداری، نجمه جودکی و... چه تفاوت‌هایی دارد؟

خیلی تفاوت دارد چون هر نسل تغییر می‌کند و برای هر نسل یک مجری خاصی می‌طلبد. چون سلایق هم فرق می‌کنند. اینطور نیست که یک مجری برای همه نسل‌ها باشد چون او انسانی است با جذابیت‌هایی برای نسل خودش و طرفرداران خودش را دارد. اما طبعاً هرچقدر جلو می‌رویم با توجه به تغییر مخاطبان، مجری‌ها نیز تغییر می‌کنند. مثلاً فرزاد حسنی یا آزاده نامداری مخصوص نسل خودشان هستند و طرفدارای نسل خودشان را دارند.

 

فکر می‌کنید نسل‌های بالا‌تر شما را به عنوان یک مجری قبول کند!؟

من مجریان نسل بالا‌تر را دوست دارم و برای آن‌ها احترام زیادی قائلم اما آن‌ها توی سلیقه من نیستند. من در اینکه سواد و تجربه این مجریان خیلی بیشتر از من است، شکی ندارم اما اجرای این عزیزان در سلیقه من نیستند و من اجرای آن‌ها را برای خودم نمی‌پسندم. من بیننده نوعی دوست دارم مجری‌ای که روبروی من در تلویزوین حرف می‌زند، کسی باشد که از جنس خودم حرف بزند و کلمات و مدل حرف‌هایش شبیه خودم باشد و من را بشناسد و حال و هوای من را داشته باشد. اینکه بگوییم مجریان نسل پایین‌تر سواد و تجربه ندارند را به هیچ وجه قبول نمی‌کنم. هر نسل باید مجری خودش را انتخاب کند.



برای دیدن عکس ها این جا کلیک کنید (لینک اصلی مصاحبه در سینمافا)

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 92/03/27  |
 بغض
چی بگم از کجا بگم
دردمو با کیا بگم

بهتره که دم نزنم
حرفی از عشقم نزنم

از عشقی که گم شد و رفت
عاشق مردم شد و رفت

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 92/02/08  |
 گفتگوی من با بهنوش بختیاری
"بهنوش بختیاری" حالا یک چهره محبوب کمدی تلویزیون است که همیشه مجموعه آثارش مورد توجه مخاطبان قرار گرفته است اما در سینما داستانی دیگر دارد و مجموعه آثارش جز آثار نازل کمدی محسوب می شوند هرچند که او و کارگردانانش همیشه از آن ها دفاع کرده اند.

سه کار با مهران مدیری، یک کار با رضا عطاران، سروش صحت، سعید آقاخانی، مسعود ده نمکی، بهرنگ توفیقی، منوچهر هادی، شاهد احمدلو و کیانوش عیاری مهمترین آثار تلویزیونی او بوده که با اقبال خوب مردمی نیز روبرو  شده است.

بازی در فیلم «عملیات مهدکودک» به کارگردانی فرزادا ژدری و عدم توجه جشنواره ها و منتقدین به بازی او بهانه ای برای این گفتگو بود.


http://www.cinemafa.com/images/plg_imagesized/220_behnoosh%20bakhtiari%20123456788712.jpg


- شما در این سال ها چندان با تحسین منتقدین مواجه نشده اید. در این خصوص نظری دارید ؟

شاهدیم که در سال های اخیر منتقدان بیشتر فیلم های تلخ را جدی می گیرند و در کشور ما چندان به کمدی بها داده نمی شود. اگر هم در معدود مواردی نگاهی جدی به این حوزه شود، معطوف به گروه خاصی است. متأسفانه در سینمای ما باندبازی به شدت دیده می شود.

- در مصاحبه ای از شما خواندم که گفته بودید «آنقدر تلاش می کنم تا کاهانی من را برای بازی در فیلمشان انتخاب کند» این موضوع صحت دارد ؟

من در طول این سال ها در نقش های مختلفی حضور یافته ام و دیگر نیازی برای اینکه خودم را به دیگر کارگردانان نشان بدهم ندارم.  ترجیح می دهم بیشتر در نقش های جدی حضور یابم. آقای کاهانی فیلمساز بزرگی است و تحسینشان می کنم ولی فیلمساز برگزیده من به شمار نمی روند و من چنین جمله و چنین مصاحبه ای را تکذیب می کنم.

- چقدر تلاش می کنید تا نوع بازیتان تکراری نشود ؟

در کارهای طنز بسیار تلاش کرده ام که نوع بازی ام مرتب عوض شود و متفاوت بازی کنم. البته ما در طنز، علی الخصوص برای خانم ها با محدودیت های بسیاری مواجه هستیم. در خصوص کارهای جدی هم باید بگویم به من چه ارتباطی دارد که کارگردان های ما ریسک پذیر نیستند و از بازیگرانی که پیش تر در نقشی خوش درخشیده اند مرتب انتظار تکرار آن کاراکتر را دارند و سراغ بازیگران دیگری که خارج از این حوزه بازی می کردند، نمی روند.

- امسال فیلم «عملیات مهدکودک» (فرزاد اژدری) را در جشنواره سی و یکم فیلم فجر داشتید. کمی از آن فیلم بگویید.

در این کار یک نقش افتخاری داشتم و چون کار متعلق به سینمای کودک بود پذیرفتم که بازی کنم. من بچه ها را خیلی دوست دارم و به عشق آنها گاهی در کارهای کودک نیز حضور می یابم. این فیلم برای بزرگترها نیست. مخاطب اصلی اش بچه ها هستند و من از واکنش های طول جشنواره در سینماها انرژی گرفتم. متاسفانه ما بیشتر به فیلم هایی تمایل نشان می دهیم که اشکمان را دربیاورد. علمیات مهدکودک فیلمی درباره رابطه پدر و مادرها با فرزندانشان بود و تصور می کنم گروه سازنده تمام تلاششان را به کار بسته اند تا مخاطب کودک هم درگیر فیلم شود. به نظرم حق این فیلم بود که در بخش مسابقه جشنواره فجر حضور داشته باشد. جشنواره جایی است برای دیدن دوستان قدیمی مان و تبادل نظر و اندیشه و تماشای جمعی فیلم هایی که بخش عمده ای از اکران سال آینده را تشکیل می دهند. مشکلی با جشنواره ها ندارم. بودنش به مراتب بهتر از نبودنش است و به دیده شدن استعدادها کمک شایانی می کند.

- کارهای قبلی آقای اژدری را دنبال کرده بودید ؟

بله ، «سلام بر فرشتگان» را دیده بودم و خیلی دوست داشتم.

- آیا سینمای کودک ما در حال حاضر موقعیت مناسبی دارد ؟ و برای ارتقای سطح سینمای کودک باید چه کار کرد ؟

مـتأسفانه هنوز سینمای کودک جای خودش را در سینمای کشور باز نکرده است و جایگاه مشخص و تثبیت شده ای ندارد. باید بیشتر به این سینما بها داد. کتاب های روانشناسی کودک بخوانیم و جدی تر و علمی تر به قضیه نگاه کنیم. باید بپذیریم که عده ای باید در حوزه سینمای کودک خیلی با دقت ، جدی و مستمر فعالیت کنند و صد البته دامنه کارهای کودک باید وسیع تر از این باشد. باید تهیه کنندگان وارد میدان شوند و روی این گونه فیلم ها سرمایه گذاری نمایند.

- تهیه کننده انتظار بازگشت سرمایه اش را دارد ، به نظرتان با سرمایه گذاری در حوزه سینمای کودک تضمینی برای فروش فیلم وجود دارد ؟

تضمین که در هیچ حوزه ای وجود ندارد. حتی در خصوص فیلم های جدی که مخاطب بزرگسال را مدنظر دارند. باید تمام تلاششان را به کار ببرند تا با رنگ و لعابی زیبا و به مدد تروکاژهای متفاوت و موزیک های زیبا مخاطب کودک را جذب کنند. ما به فیلم هایی نیاز داریم که قوه تخیل کودک را به کار بیندازد. به نظرم سینما خیلی می تواند به تربیت و شخصیت کودک کمک کند. مثل زمان ما که «شهر موش ها» و «گربه آوازه خوان» تأثیر بسزایی در شخصیت و رفتارهای ما گذاشت. باید تلاش کنیم که نسل بعدی ما ، آرام تر و فرهنگی تر از نسل فعلی مان باشند.

- به نظر شما کودک امروزی جامعه ایرانی «کلاه قرمزی» و «شهر موش ها» را دوست دارند ؟

«کلاه قرمزی» را که ثابت کرده اند دوست دارند ولی خب کودکان امروز بیشتر درگیر بازی های رایانه ای و پلی استیشن و چیزهای خشن تر هستند.

- در سال جدید منتظر تماشای چه کارهایی از شما باشیم ؟

در حال حاضر برای بازی در فیلمی قرارداد بسته ام به کارگردانی آقای کاظم راست گفتار و تهیه کنندگی آقای محمدرضا تخت کشیان که «نون خامه ای» نام دارد. اخیراً هم ضبط فیلم سینمایی «پنج ستاره» به کارگردانی خانم مهشید افشارزاده و تهیه کنندگی آقای امیر سمواتی را به پایان رسانده ایم. در این فیلم نقشی جدی برعهده دارم. مطمئنم اگر کار خوبی بشود و تمام تلاشم را به کار ببندم حتما" نقش های جدی ام هم مثل کارهای طنزم دیده خواهد شد. من نهایت تلاش خود را در این فیلم به کار بسته‌ام.

- اوایل سال 91 مجموعه «مسیر انحرافی»  از شما در شبکه سوم سیما روی آنتن رفت، از تجربه آن کار و کیفیتش بگویید ؟

چهار ، پنج قسمت اول «مسیر انحرافی» عالی بود ولی متأسفانه در میانه کار نویسنده پروژه به دلیل مشکلاتی که برایش پیش آمد تغییر کرد و قصه از دست ما در رفت. البته تقصیر نویسنده جدید نبود چون هر کس دیگری هم وقتی در شرایطی قرار می گرفت که می باید در مدت زمانی محدود برای بیست بازیگر بنویسد ، به همین وضعیت دچار می شد. واقعاً شرایط سختی را نویسندگان جدید تجربه کردند. همه تلاشمان را کردیم ولی متأسفانه آن طور که باید نشد. من همیشه تلاشم را می کنم ولی در سینمای ایران قدر کسانی که تمام تلاششان را به خرج می دهند ، نمی دانند.

- در جشنواره امسال جام جم صداوسیما شما حضور نداشتید ؟

بله ، من با وجود مجموعه های متعدد و شاخص طنز در سال های اخیر ، حتی در میان کاندیداها هم حضور نداشتم. خیلی برایم جالب بود که یعنی بعد از این همه سال هیچ کدام از کارهای کمدی تلویزیونی من دیده نشده اند که من بازی خوبی داشته بوده باشم ؟!!! به نظر شما جز رابطه ، چه عاملی می تواند در عدم حضور من حتی در میان کاندیداها تأثیر داشته بوده باشد ؟

- فکر نمی کنید بخشی هم به سلیقه داوران بازمی گردد ؟

مهم این است که از تو خوششان بیاید یا خیر. کاری به تلاش یا عدم تلاش و کیفیت بازی ها ندارند. همه چیز سلیقه ای شده است و هیچ متر و معیار مشخصی در داوری های ما دیده نمی شود. برای من ، منتقدان اصلی مردم هستند. هر جا از زبان مردم بشنوم خوب نبوده ام ، متوجه می شوم که باید تجدید نظری در انتخاب هایم داشته باشم یا بیشتر تلاش کنم. اگر روی منتقدان به من جایزه ای اعطاء کنند از آنان سپاسگزار خواهم بود ولی باز هم نظرات مردم برایم ارزشمندتر است. قشر عظیم تری هستند که بُخل و کینه جایی در نظراتشان ندارد. مردم یا کسی را می پذیرند یا نمی پذیرند. در طول این سال ها با واکنش هایی که دیده ام نمی توانم بپذیرم که مردم دوستم ندارند. چون هر جا که می روم عشق را در چشمانشان می بینم. حتی ایرانیان مقیم خارج از کشور. این برای من خیلی ارزشمند است و نمی توانم به هیچ وجه سیل عظیمی از مردم را نادیده بگیرم و به منتقدین خودم را الصاق کنم. من اهل میهمانی و باندبازی نیستم. تمام تلاشم را به کار می گیرم تا مهارتم افزایش یابد و ممکن است این پروسه خیلی طول بکشد. الآن به کلاس های شمشیربازی و کلاس های تای چی می روم. زبان فرانسه ام که تکمیل بود در حال تکمیل زبان انگلیسی ام هستم. روز به روز به جای افزودن بر روابطم ، مهارت هایم را افزایش می دهم.

- در این سال ها برخوردی بوده که باعث دلخوری شما بشود ؟

تا دلتان بخواهد در حق ما اجحاف شده ، تشویق نشده ایم ، دلمان را شکسته اند. انرژی های منفی ای بوده که از سمت منتقدین و مدیران به سمت ما آمده ولی ما سعی کرده ایم بخندانیم و جهانی شاد را برای مردم به وجود آوریم. فقط می توانم بگویم متأسفم که قدر آدم های زلال را خیلی دیر و سخت می فهمند.

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 92/01/08  |
 گفتگوی من با مجری هفت ترانه/ نجمه جودکی

فرارسیدن نوروز و سالگرد پخش برنامه «سین مثل سریال» بهانه ای بود تا به سراغ «نجمه جودکی» مجری این برنامه برویم و نظرات او را در خصوص نوع اجرایش جویا شویم.

سالی که گذشت، سالی پرکار برای این مجری جوان بود تا استعدادهای خود را در غیاب مجریان قدیمی و پرطرفدار زن نشان دهد، که البته با افتتاح شبکه دیجیتالی «شما» این فرصت دو چندان نیز شد و این روزها برنامه «هفت ترانه» در حالی محبوب‌ترین برنامه شبکه دیجیتالی «شما» است که جودکی سهم بسزایی را در آن داشته است.

سوالات را در خصوص نوروز و حال و احوال آن آغاز کردیم و با همان سوالات نیز گفتگو را به پایان رساندیم و در این میان متوجه شدیم که او قصد دارد بزودی اجرا را کنار بگذارد و به سراغ حرفه اصلی‌اش تدوین برود هرچند که هنوز زمانی برای آن تعیین نکرده است.

در سالی که گذشت برنامه های «هفت ترانه» از شبکه شما، برنامه «این جا ایران است» از شبکه جام جم و برنامه «صبحی دیگر» از شبکه آموزش با اجرای او به روی آنتن رفته‌است.



http://www.cinemafa.com/images/plg_imagesized/220_najmeh%20joodaki%20234.jpg


شما حال و احوال «خودِ عید» را دوست دارید یا «قبل از عید»؟

اسفند را بیشتر دوست دارم چون امید بیشتری به بهار دارم. در اسفند منتظر عید هستم و عین بچه‌ها در انتظار یک اتفاق خوب. اما عید که می‌شود ناراحت تر می‌شوم چون نوروز برای من یک شوک خوب است و یک‌هو زندگی‌ام را تغییر می‌دهد.

 

«یک‌هویی»! چقدر از این اتفاقات «یک‌هویی!» در زندگی‌تان هست؟

همه‌اش «یک‌هویی» است! من خیلی آدم برنامه ریزی شده‌ای نیستم. امروز یک‌هویی تصمیم می‌گیرم و کاری را انجام می‌دهم. مثلاً همین الان یک‌هویی تصمیم گرفتم که البته شاید اجرا را کنار بگذارم!

 

فکر نمی کنید پرکاری‌تان باعث گرفتن این تصمیم «یک‌هویی» شده است ؟

هیچ ربطی به پُر کاری‌ام ندارد. من از سال 89 تقریباً اجرای روتین داشته‌ام و به این وضع هم عادت کرده‌ام ولی تجربیاتم از اجرا باعث این تصمیم‌گیری شد. رشته اصلی من تدوین است و احساس می‌کنم در حوزه فیلمسازی شاید موفق‌تر هم باشم. من سه تا فیلم کوتاه ساختم و قصد هم دارم تدوین را به شدت دنبال کنم و مطمئن هستم که موفق خواهم شد. در واقع اعتقاد دارم انتهای جاده مجری‌گری چیزی نیست و به هیچی هم نمی‌رسد.

 

خب شما تصمیم گیرنده نیستید که بگویید در این حوزه باشید یا نه! آیا این انتخاب بر عهده بیننده نیست؟

فکر می‌کنم خود مخاطب هم متوجه تکراری شدنم بشوند و این حق را به من بدهد! اینقدر برنامه‌ها محدود و بدون خلاقیت شده اند که دست مجری هم بسته می‌شود و از اجرا خسته. بنابراین نمی‌تواند خودش باشد.


 شاید خود شما مقصر باشید که این همه برنامه را همزمان و هر روز پذیرفته‌اید؟

نه ربطی ندارد!

 

یک سری انتقادها مبنی بر اینکه از مردم برای شرکت در رای‌گیری التماس می‌کنید؛ نظرتان چیست؟

من به عنوان مجری برنامه هیچ وقت سلیقه خودم را به مردم القا نکرده‌ام. همیشه گفتم سلیقه و حرف مردم، ولی باز هم نمی‌دانم، چرا بعضی از دوستان که به زعم خود ژورنالیست‌های خیلی حرفه‌ای هم هستند به این شکل ما را قضاوت می کنند. سبک و هدف اصلی برنامه ما انتخاب و حضور مردم در رای گیری است. التماسی در کار نیست.

 

حالا چقدر در اجرا، خودِ واقعیِ «نجمه جودکی» هستید؟

شاید از نظر زبان بدن Body Language خودم باشم اما برنامه‌ای مثل «هفت ترانه» خیلی خط قرمز دارد و این کار را برای مجری سخت می‌کند. من مجری به جای اینکه راحت حرف بزنم باید دائم فکر کنم چه چیزی را بگویم و چه چیزی را نگویم. من خط قرمزها را می‌شناسم و به آن اعتقاد هم دارم اما احساس می‌کنم اگر کمی از آن ها برای مجریان خانم برداشته شود، کار بهتر خواهد شد و دچار خودسانسوری هم نمی‌شود. من اگر خودم نباشم بیننده هیچ وقت مرا باور نمی‌کند.

 
آیا این Body Language ایده خودتان هست؟ اینکه نمی‌شینید و دائماً حرکت می‌کنید را می‌گویم!

«کمی متفاوت» تنها برنامه‌ای بود که نشسته اجرا کردم. واقعاً به این فکر نکرده بودم و شاید شانسی هم باشد. من اصلاً نمی توانم نشسته اجرا کنم و برایم سخت است و اگر یک جا هم بایستم دائم تکان می‌خورم. فکر می‌کنم اگر بایستم شبیه «اخبارگوها» می‌شوم.

 
تصور می‌کنم پای‌بند به متن هم نیستید و بداهه حرف می‌زنید! این ها به اجرایتان ضرر نمی‌زند؟

نه! من خیلی خودمم. من اگر در اجرا اشتباه بکنم، فوری از بیننده عذرخواهی می‌کنم چون شبیه آن ها هستم. من از نقش بازی کردن بدم می‌آید و اگر می‌خواستم نقش بازی کنم، بازیگر می‌شدم.

 احتمالاً مجریان قدیمی سبک اجرای شما را نخواهند پسندید و به شما انتقاداتی خواهند داشت. آیا شما هم به مجریان بعد خودتان همین نگاه را دارید؟

آره! چرا نداشته باشم؛ این نگاه عاقل اندر سفیه نیست. چند وقت پیش با چند تا از مجریان دختر خانم (نسل چهارم) در جایی روبرو شدم و با خودم گفتم چرا این‌ها اینقدر خودشان را می‌گیرند و این مدلی هستند. حتی خواستم به رویشان هم بیاورم که البته منصرف شدم! فکر می‌کنم این نسل جدید، راه درستی را انتخاب نکرده‌.

 
پس این وسط، تکلیف مخاطب بیچاره چه می‌شود؟

اجرای استاندارد، اجرایی است که همراه با صمیمیت، احترامی هم به مخاطب خود داشته باشد. من احساس می‌‌کنم این احترام در نسل جدید وجود ندارد. منِ «جودکی» باید خط قرمز احترام ها را بشناسم و تا حدی جلو بروم که مخاطبم از دستِ من دلگیر نشود و اگر هم شد، همان موقع عذرخواهی کنم. خدا شاهد است که من بارها در اجراهایم ایستاده‌ام و از مخاطبم بابت اشتباهم عذرخواهی کرده‌ام. نمی‌دانم چرا «عذرخواهی کردن» در نسل جدید وجود ندارد و خیلی از بالا به مخاطب نگاه می‌کند.

 
شما از «استاندارد اجرا» گفتید! مجری از کجا باید به آن استاندارد پی ببرد؟

متاسفانه مجریان جدید هیچ کلاسی نرفته‌اند و هیچ آموزشی هم در این حوزه ندیده‌اند و خوشبختانه من جزو کسانی هستم که این کلاس‌ها را بصورت آکادمیک رفته‌ام و راحت هم به تلویزیون نیامده‌ام. من ابتدا در رادیو بودم، بعد گزارشگر شدم آن هم، طوری که تنها صدایم شنیده می‌شد و دستم دیده می‌شد. بعد مجری نوجوان برنامه‌های تولیدی شدم بعد به جای آیتم «تازه‌ها» در سیمای خانواده آیتم «فرصت ویژه» را اجرا کردم که حالا یک برنامه سیاسی- اجتماعی بود و کم کم توانستم در «کمی متفاوت» و «سین مثل سریال» دیده شوم. فکر می‌کنم اگر همین‌طور تیکی تاکی جلو برویم، از استانداردها دور نمی‌شویم و اتفاق بدی هم نمی‌افتد.

 
فرض کنیم که شما قدم به قدم هم جلو رفتید! الان چه کار می‌کنید!؟ آیا دیگر همه چیز را تعطیل می‌کنید و چیز جدیدی یاد نمی‌گیرید!؟

آها، نه! من دو هزار تا دفترچه یادداشت دارم و همیشه همراه خود دارم. مثلاً اگر در خیابان به جمله یا اتفاقی بربخورم سریع آن را در دفترچه می‌نویسم و بعداً در خانه به آن کلی فکر می‌کنم و همان نیم جمله برای من پنج دقیقه پلاتو می‌سازد. من مجری باید به مخاطبم احترام بگذارم. به نظر من لباس یک مجری خیلی مهم است و من نباید هر طور که دلم می‌خواهد و هر رنگی را که می‌پسندم بر تن کنم! بیننده به خاطر من در حال تماشای آن برنامه است و من هم به خاطر او در حال اجرا هستم پس من باید هوای او را داشته باشم تا او هم هوایِ من را داشته باشد.

 
نقش یک مجری در جذب مخاطب چیست؟ آیا مجری در جذب بیننده تاثیر می‌گذارد یا یک برنامه خوب در دیده شدن مجری؟

به نظر من هر دو تاثیرگذار هستند. گاهی می‌بینی یک برنامه با یک مجری خیلی خوب شروع می‌شود و مردم به خاطر مجری‌اش به آن جذب می‌شوند اما بعد از یک مدت، مردم به آن همان مجری معترض می‌شوند و می‌گویند ما برنامه را به خاطر تو نگاه کردیم اما الان دیگر خسته شدیم و گاهی هم می‌بینی مجری و برنامه هر دو خوب هستند اما تا مجری را حذف ‌کنیم خواهیم دید که دیگر برنامه جواب نمی‌دهد. همه چیز مهم است و به یکدیگر مربوط. از آیتم‌ها، تیتراژ و دکور بگیر تا تایم و مهمان برنامه.

 

آیا اجراهای دیگران را هم می‌بینید؟

زیاد! اجراهای‌ دیگران را هم می‌بینم و هم ضبط می‌کنم.

 
نظرِ کسی هم درباره اجراهایتان می‌پرسید؟

از بالادستی‌هایم نظرشان را می‌پرسم. از مهران دوستی، محمد حسن‌زاده و ژیلا صادقی نظرشان را می‌پرسم و آنها هم راستشان را می‌گویند.

 
و اگر انتقاد تندی بکنند ...

اولش هنگ می‌کنم! ولی بعد به حرفهایشان فکر می‌کنم یا گوش می‌کنم و یا نه.

 
بعد از اجرای «سین مثل سریال» به مدت چند ماه در تلویزیون حضور نداشتید، دلیل خاصی داشت یا ممنوع الکار شدید؟

از فرودین من یک مزاحم داشتم که هر روز به محل کار من می‌آمد و مرا تهدید می کرد و هرجا هم می‌رفتم او زودتر آن‌جا بود. شماره موبایل من را هم گیرآورده بود و آسایش را از من سلب کرده بود. شاید باورتان نشود از سر ضبط برنامه «سین مثل سریال» تا خانه من دائماً از این مزاحم می‌ترسیدم اما خوشبختانه در شهریور ماه دستگیر شد. این تایم شش ماهه فروردین تا شهریور باعث شد تا من اجرایی نداشته باشم.

 
برسیم به برنامه «هفت ترانه»؛ انگار اولین بار است که اینقدر راحت تلویزیون با موسیقی و ترانه کنار آمده، فکر می‌کنم به خاطر همین است که در شبکه تازه تاسیس «شما» است.

اگر منظورتان خط قرمزها است که باید بگویم هیچ تفاوتی با سایر شبکه ها و برنامه هایشان ندارد.


جوابم را گرفتم! به نظرتان این شبکه «شما» چقدر مخاطب دارد؟ با توجه به اینکه همه از این دستگاه‌های دیجیتالی ندارند و همه گیر هم نشده! نمونه‌اش خود ما، که نداریم ...

ما خودمان هم نداریم (می‌خندد!). این برنامه خیلی پر مخاطب است و جالب است که همه اسم من را با نام «هفت ترانه» می‌شناسند.


راستی چند تا مصاحبه از شما دیدم که توی هیچ کدامشان به سن‌تان اشاره‌ای نشده بود و تنها یک جا نوشته بود: «متولد 21 آبان یکی از روزهای خدا» . این «یکی از روزهای خدا» بالاخره معلوم نیست چه سالی است؟

چرا . من 23 ساله هستم!

 

 حالا چرا اینقدر روی سن و سال حساس هستید؟

نه حساس نیستم! من وقتی وارد اولین اجرای تلویزیونی‌ام شدم خیلی بچه بودم. چون در اولین اجرایم در «فرصت ویژه» با یک برنامه سیاسی طرف بودم که مهمانانم آقای سردار احمدی مقدم، آقای محسن رفیق دوست و آقای جواد شمقدری بود. به خاطر همین که لو نروم بچه هستم و با سن کمم با آن ها گفتگو می‌کنم از گفتنش اجتناب می‌کردم.

 


خیلی جالب شد؛ راستی اجرای خارج از سازمان (صداوسیما) هم داشتید؟

من اصلاً با اجرای خارج از سازمان شروع کردم. اولین اجرای من برای دویست نفر بود که خیلی راحت اجرا کردم. من همیشه فکر می‌کردم که بازیگر خواهم شد و خیلی اتفاقی دیدم که توانایی اجرا هم دارم و به سمت مجری‌گری کشیده شدم.

 
به نظر از عهده اجراهایی که مرتبط به حوزه‌های هنری مثل سینما و موسیقی باشد، بهتر بر می‌آیید؟

خیلی! یکی از لذت بخش ترین اجراهایم «سین مثل سریال» بود به خاطر اینکه من می‌دیدم دارم مرتبط با رشته تحصیلی‌ام اجرا می‌کنم و حداقل اطلاعات بیشتری در آن زمینه دارم.

 
چقدر به آینده فکر می‌کنید!؟

خیلی فکر می‌کنم. مثلاً وقتی به تدوین فکر می‌کنم با خودم می‌گویم که من حتماً ده سال آینده یک دفتر فیلمسازی خواهم داشت. در همه کارهایم، فکرهای طولانی مدت دارم.

 

سر اجراها حرص هم می‌خورید؟

خیلی حرص می‌خورم. گاهی اوقات مهمان لجم را در آورده و بعضی وقت‌ها حرف‌هایی که می‌زنم.

 
آینده شبکه دیجیتال؟

روز اولی که می‌خواستم به «شما» بروم خیلی دو دل بودم و این را که حالا برنامه گرفته می‌گویم که من در روی‌دربایستی قرار گرفتم و به «هفت ترانه» رفتم چون فکر نمی‌کردم این شبکه مخاطبی داشته باشد و کسی آن را ببینید. احساس می‌کنم برنامه خوب هر کجا باشد دیده می‌شود.

 

نظرتان درباره تعطیلی ناگهانی برنامه‌ها مثل پارک ملت و ... چیست؟

مثل «خانومی که شما باشید» ... ناراحت می‌شوم. این اتفاق خوبی نیست و من برای مجری‌ای که آن همه زحمت می‌کشد و برای مخاطبی که آن برنامه دوست دارد، خیلی ناراحت می‌شوم.

 
عمر یک برنامه تلویزیونی در ایران چقدر است؟

هر برنامه یک عمر مفیدی دارد. مثلاً پارک ملت جزو آن برنامه هایی بود که دائماً در حال خلاقیت بود و مخاطب هر قسمت چیز جدیدی را می‌دید. من فکر می کنم بیشتر از دو سال دیگر مردم از برنامه خسته می‌شوند اما برنامه ای مثل «نود» یا «هفت» به دلیل جذابیت‌های ذاتی فوتبال و سینما و حتی اخبار روزانه‌اش، حسابشان از بقیه جداست.

 
آن «یک‌هویی» تان من را از بحث عید و نوروز خارج کرد، به سوال اولم برگردم, شما چقدر اهل خرید کردن عید هستید؟

خیلی؛ من هیچ پس‌اندازی ندارم و هرچه دارم یک روزه خرج می‌کنم.

 


عیدی می‌دهید یا عیدی می‎گیرید؟

عیدی می‌گیرم و عیدی به خواهر و برادر کوچکم هم می‌دهم و البته به کسانی که دوستشان دارم. عیدی من پول نیست چون دوست دارم هدیه‌ای که می‌دهم یا می‌گیرم پول نباشد.

 
مسافرت بُرو هستید؟

اگر خانواده سفر برود من هم می‌روم اما این چند سال به دلیل حضور در برنامه‌های تلویزیون، از سفر محروم بوده‌ام!

 

و آرزو برای سال جدید؟

دوست دارم سال آرام برای خودم و همه مردم در پیش باشد و بزرگ‌ترین آرزویم که «راه درست زندگی» است را پیدا کنم و همیشه در جایی قرار بگیرم، که موفق باشم.

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 92/01/08  |
 گفتگوی من با بازیگر فیلم قاعده تصادف/ روشنک گرامی

به بهانه اکران فیلم قاعده تصادف به سراغ روشنگ گرامی بازیگر نقش «مریم» در فیلم قاعده تصادف رفتیم و با او به گفتگو نشستیم تا نظرات این بازیگر جوان را در خصوص ریزه کاری های نقش مریم جویا شویم.

به جرأت می توان گفت قاعده تصادف اولین فیلم مهم سینمایی ما درباره نسل چهارمی ها ست که حالا در بین جنجال های ذهنی خود با خانواده هایشان به مشکل برمی خورند. «روشنک گرامی» متولد 62 است و تا به حال در چندین سریال و فیلم حضور داشته و قاعده تصادف مهمترین اثر سینمایی اوست.


http://www.cinemafa.com/images/plg_imagesized/220_roshanak%20norooz%201222222.jpg


علی خطیبی: خانم گرامی ! از نقشتان در فیلم سینمایی «قاعده تصادف» برایمان بگویید و اینکه چطور این نقش به شما پیشنهاد شد ؟

یک روز به دفتر آقای بهزادی رفتم. نشستیم و کمی در خصوص خودم و فیلمنامه گپ زدیم. فیلمنامه را به من دادند تا بخوانم برای نقش "پریسا" و گفتند که بهم خبر می دهند. چند روز بعدش تولدم بود و آقای بهزادی گفتند که در این روز به من خبر می دهند که انتخاب شده ام یا خیر. چند روزی از تولدم گذشت و خبری نشد. به من گفتند که چرا زنگ نزدی که پیگیری کنی و من گفتم منتظر تماس شما بودم. اینجوری بود که متوجه شدم برای این نقش انتخابم کرده اند. بچه ها دو هفته بود که شروع به دورخوانی کرده بودند و من هم یک روز با گروه برای نقش "لادن" دورخوانی کردم. از فردایش تمرین را شروع کردیم و من نقش لادن را بازی می کردم. به دلیل یک سری اتفاقات از پروژه کنار رفتم. بعد از یک هفته مجددا" با من تماس گرفته شد تا نقش "پریسا" را بازی کنم. تا سه – چهار روز قبل از ضبط من نقش "پریسا" را تمرین می کردم. ما حدود دو ماه تمرین و هجده روز ضبط داشتیم چون در مجموع هجده سکانس در فیلم وجود داشت. چند روز قبل از ضبط تصمیم گرفته شد که من و خانم بنی احمدی نقشمان را عوض کنیم که تقریبا" اتفاقی بود شبیه ماجرایی که در خود فیلم می بینیم که "شهرزاد" رفت و یکی از خود بچه ها جایش را گرفت. در نهایت من نقش «مریم» را بازی کردم. اتفاق خوبی بود و خودم هم راحت تر بودم برای ایفای این نقش و خانم بنی احمدی هم از بازی در نقش "پریسا" راضی تر به نظر می رسید.

ع.خطیبی - در ایام جشنواره فجر و در سینمای رسانه ها فیلم پسندیده شد از واکنش های مردمی تا چه اندازه اطلاع دارید و اینکه فیلم را با مردم تماشا کردید ؟

بله. بیشتر مخاطبان خوشبختانه با «مریم» ارتباط خوبی برقرار کردند و دوستش داشتند. در بین پسرها هم آقای مارتین شمعون پور بیشتر از سایرین مورد توجه قرار گرفته بود. همینطور از بازی مهرداد صدیقیان و ندا جبرئیلی تعریف های زیادی شنیدم. خانم جبرئیلی از دوستان خیلی خوب و صمیمی من هستند و در طول کار خیلی به هم کمک کردیم تا نقش هایمان به خوبی دیده شود. نظرات متفاوت بود.

ع.خطیبی - فیلم قبلی آقای بهزادی را دیده بودید (تنها دوبار زندگی می کنیم) ؟

می دانم احتمالا" از دستم عصبانی هم خواهند شد ولی راستش را بخواهید نه. هنوز ندیدم.

علی وزینی - قصه فیلم در مورد نسل سومی هاست یا نسل چهارمی ها ؟

نسل چهارمی ها.

ع. وزینی - شما خودتان نسل سومی هستید یا نسل چهارمی ؟

من نسل سومی هستم. متولد سال 1362.

ع. وزینی - برای نزدیک شدن به دغدغه های این نسل چقدر تلاش کردید ؟

من دهه هفتادی ها را می شناسم. در فیلمنامه بیشتر به شخصیت "شهرزاد" پرداخته شده بود تا دیگر شخصیت ها. من تلاش کردم برای "مریم" شناسنامه ای تعریف کنم. «مریم» دختری بود که به همه از بالا نگاه می کرد و بقیه را هم سطح خودش نمی دانست غیر از یک نفر که او هم موزیسین بود و تصور می کرد فقط سواد مارتین در سطح اوست.

ع. وزینی - شما به عنوان کسی که با فیلمنامه چند ماه زندگی کرده در خصوص کاراکتری که "امیر جعفری" بازی می کند چه نظری دارید و چقدر به او حق می دهید ؟

من به عنوان یک نسل سومی آن پدر و مادر را درک نمی کنم و طبیعتا" آن پدر و مادر هم نمی توانند این بچه ها را درک کنند. به همین خاطر نمی توانم به آن پدر حق بدهم. مخصوصا" اینکه می گوید اجازه سفر به "شهرزاد" نمی دهم چون پیش از این یکبار با قرص خودکُشی کرده در حالی که این نرفتن هم می تواند باعث اقدام جدیدی از سوی او برای خودکُشی شود. من به عنوان "روشنک گرامی" حقی به این پدر و مادر نمی دهم اما برایم چنین کارهایی قابل درک است چرا که چنین والدینی را دیده ام.

ع. وزینی - فکر می کنید بعدا" بچه های این نسل چه برخوردی با فرزندان خودشان داشته باشند ؟

من راه حل پیشنهادی ام این است که این نسل بچه دار نشوند که این اتفاقات نیفتد. با اینکه خودم هنوز بچه ندارم ولی وقتی پدر و مادرم می خواهند تا لواسان بروند از دلشوره و نگرانی جان به لب می شوم و خواهش می کنم که بدون من جایی نروند.

ع. وزینی - خیلی ها این فیلم را با «درباره الی ...» مقایسه کردند. شما چه نظری در این باره دارید ؟

"درباره الی ..." ... نمی دانم چرا چنین مقایسه ای شد. به خاطر اینکه کسی بین ما بوده و رفته یا به خاطر برگشت پدر یا تکنیک فیلم ولی من خودم هنگام خواندن فیلمنامه شباهتی ندیدم. شاید نوع فیلمبرداری چنین ذهنیتی را به وجود آورده چون از خیلی ها شنیدم که این فیلم "درباره شهرزاد .." بوده و اینجور چیزها ولی حقیقتا" من شباهت چندانی بین این دو فیلم نمی بینم.

ع. وزینی - چقدر سعی کردید تا این حس نزدیکی بین جمع دوستان در این فیلم به مخاطب منتقل شود ؟ گویی که سالهاست این نفرات یکدیگر را می شناسند و با هم زندگی و همکاری می کنند.

خب ما دو ماه با هم زندگی کردیم. از صبح تا غروب تمرین می کردیم تا بعدش که ضبط انجام شد. حتی دورخوانی و تمرینات ما هم در لوکیشن اتفاق می افتاد. بعد دوربین 5D اضافه شد و فیکس کردن میزانسن ها طبق نظرات آقای بهزادی صورت گرفت. شکر خدا به دلیل تمرینات طولانی گروه ، در ضبط پلان – سکانس ها به مشکل خاصی برنخوردیم. فقط چون دوربین Red یک روز قبل از ضبط به ما اضافه شد شاید تنها همین مورد بود که باعث می شد برخی تغییرات میزانسنی روی بدهد. گاهی اوقات برداشت زیاد هم داشتیم ولی کمتر پیش می آمد که به دلیل اشکال بازیگران این اتفاق بیفتد.


مصاحبه از من و علی خطیبی

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 92/01/08  |
 ما دل شکسته ایم

از مدد نام حسین  و  بانو فاطمه زهرا مراسمی را برگزار کردیم که در پایین مشروحش را می خوانید

هرچند در کنار این هماهنگی های حقیر، دوستان زیادی به جد کمکم کردند که باید نامشان را ببرم

اول حمید لازمی که زحمات آمدن مهمانان بر عهده او بود و دوم و مهم علی رویین تن که فیلم دانشجویی عاشقانه ساخته و بدون هیچ چشم داشتی به دانشگاه مان آمد و سوم استاد محمود پاک نیت که هنوز هم شوکه هستم از این همه ساده بودن ایشان و لطفش در حق ما

از بچه های دانشگاه نیز حمید قویمی دلشاد در کنار حجت محمدی و مهدی ترک قدم به قدم یاری م کردند و جمع زیادی از دیگر بچه های نازنین

حضور استاد خوبم آقای شیرمحمدی برایم یادگاری ماند در جلسه و جمع خوب خبرنگارانی که دعوتم را پذیرفتند و پیام خدابنده لو مثل همیشه کمک حالم و بهزاد هاشمی برای مشاوره هایش


http://www.cinemafa.com/images/stories/Marasem/delshekasteh/2.jpg


انتقاد تند علی رویین تن از منتقدان تندرو
بعضی منتقدان تندروی سابق اکنون در رسانه‌های بیگانه در کنار هیلاری کلینتون می‌نشینند


جلسه نمایش و نقد و بررسی فیلم‌های «دل شکسته» و «بانوی بی نشان» (فیلم کوتاه) از علی رویین تن، با حضور رویین تن (کارگردان)، محمود پاک نیت (بازیگر)، حمید لازمی و علی وزینی (منتقد) و با اجرای حجت محمدی در سالن عباسپور دانشگاه آزاد همدان برگزار شد. 

در ابتدای جلسه محمود پاک نیت بازیگر نقش استاد فیلم گفت: برای من تماشای مجدد این فیلم خیلی لذت بخش بود و همانند همیشه بعد از تماشای فیلم گریه کردم.

علی رویین تن کارگردان فیلم نیز گفت: من در ابتدا دست تک تک شما رو می بوسم و امروز شما با این که من از سینما خداحافظ کرده‌ام اما با حضورتان به من یادآوری کردید که من هنوز زنده هستم و فیلمم که سال ها پیش ساخته شده نیز هنوز دیده می‌شود.

حمید لازمی نیز در خصوص فیلم گفت: هر کسی «دل شکسته» را ببیند متوجه خواهد شد پیشنیه این فیلم دنیایی از سواد و دنیایی از هنر است و من فکر نکنم مدعیان سینما بتوانند چنین فیلمی بسازند. فیلم دل شکسته همانند مضمون عاشقانه خود همه را عاشق خود می کند و من هم یکی از عاشقان فیلم بودم و زمانی که اولین بار به تماشای آن نشستم به دنبال فیلمساز آن گشتم و او را پیدا کردم و با منبعی از ایمان و دانش مواجه شدم که برایم تمامی ندارد.

علی وزینی دیگر منتقد جلسه،  این فیلم را بعد از گذشت شش سال زنده و پویا دانست و گفت: حال خوش فیلم تمامی ندارد و همه ما امروز برای چندمین بار به تماشای فیلم نشسته ایم. 

رویین تن نیز درباره عمر این فیلم و جذابیتش با گذشت‌ سال‌ها از آن، گفت: اگر کسی توانست به من پاسخ دهد که چرا امام حسین بعد از هزار و چهارصد سال هنوز زنده است و اگر کسی توانست به من پاسخ دهد چرا عشق هنوز تازه است و اگر بتوانید پاسخ دهید چرا عاشقی تمامی ندارد، من هم پاسخ شما را می دهم! باور کنید بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد. من یک بچه شهرستانی هستم که دلم را زیر بغلم زده ام و عاشق اهل بیت هستم و اهل تقوای آدم ها هستم. اگر کسی برای ایمان خودش کار کند هیچ گاه بدهکار نمی ماند.

محمود پاک نیت در خصوص ایفای نقش استاد و شباهت او به اساتید دانشگاه در واقعیت، گفت: من فکر نکنم استاد باشم و هنوز به آن درجه نرسیده‌ام و این وظیفه ای بود که آقای رویین تن از من خواست و امیدوارم لایق آن بوده باشم. شخصیت استاد این قصه می خواهد دو فکر متضاد را به هم وصل کند و این کار برای استاد هم سخت است و می بینید که با آن ها کلنجار می رود تا آن ها را به یک نقطه برساند. کار استاد این قصه وصل کردن بوده و من امیدوارم توانسته باشم نقش این استاد را به خوبی ایفا کنم. همیشه آرزو داشته ام که همه اساتید شبیه استاد فیلم آقای رویین تن باشند و اگر این طور باشد ما هیچ مشکلی نداریم. چرا نباید استاد های ما با دانشجویان خود در ارتباط نزدیک باشند و حتی روابط خانواداگی داشته باشند و استاد پدر و یا مادر دانشجو باشد. استاد محرم رازی است برای دانشجویان خود و وظیفه او تنها درس دادن نیست.

رویین تن نیز در همین ارتباط گفت: چرا فکر نمی کنید استادهایی که شبیه استاد قصه من نیستند، غیرطبیعی اند! استادهایی که خودشان را می گیرند و عصا قورت داده و عقده ای هستند ، بیمار هستند. استاد رضوی فیلم ما عین  حقیقت و باوری است که از فرهنگ ایرانی و امام صادق و حضرت رسول داریم. من احساس می کنم انسان معاصری که دارای کرامت گفتگو می شود باید اینقدر دارای وقار شود که شبیه استاد قصه ما شود. استاد رضوی ها برای جامعه ما بسیار مهم اند و دانشجویان ما نیز آن ها را می خواهند. استادی که متشرع و در عین حال روشن فکر است و از عقده های خود فاصله گرفته و می داند دانشجویانش سرمایه های فردا کشورش هستند. (تشویق طولانی حضار) باور کنید حرفهای من به نفع استاد ها بود نه دانشجویان که خوشحال شدند. (تشویق دوباره دانشجویان).

وی افزود: من تک تک شخصیت های این فیلم را به جز دو نفر برای همان بازیگرها نوشتم و استاد رضوی را برای خود آقای پاک نیت نوشتم. او با همه بازیگر ها فرق دارد.

رویین تن در پاسخ به سوال دانشجویی مبنی بر اینکه این روزها با وجود احتیاج سینمای ایران به کارگردان های ارزشی، دلیل خداحافظی شما چیست، گفت: نمی‌دانم! بعد از ساخت فیلم زمهریر دوستان زیادی به ممن لقب موهن دادند و در این زمانه ای که می خواهند من نباشیم، من هم تصمیم گرفتم از سینما دوری کنم. با این حال بار ها خواستم در سینما باشم اما دیدم نمی شود و محترمانه به من می گویند برو!  هرچند من به درخواست کسی نیامده ام که بخواهم با درخواست کسی بروم اما شما تصور کنید یک آقایی فیلمی بسازد اما به خاطر چند تار موی بیرون زده بازیگر زن فیلمش، آن فیلم توقیف می شود و غیرت تمام منتقدان و اپوزیسون به جوش می آید و شب در شبکه های ماهواره ای به آن اشاره می کنند. من فیلم ساخته ام و پدرم درآمده است اما یک خبر از من در هیچ کجا نیست. با این وجود محترمانه ترین تصمیم را خداحافظی دانستم. من دوست و دشمن را نمی شناسم. یک سری آدم ها در این مملکت هستند که خیلی تند رو هستند و عده ای دیگر خیلی کند رو. حرف خود را در اصفهان دوباره تکرار می کنم و به همه دوستان تندرویی که من را موهن خطاب کردند و به من توهین کردند، می گویم: «من از شما تندروتر هم دیده ام که الان در وی.اوای و در کنار معاندین نظام با خانم هایشان علیه این کشور تبلیغ می کنند و هدر کنار هیلاری کلینتون می‌نشینند» و این عاقبت منتقدان تندرو است. من به همه شما قول خواهم داد تا آخر عمر در ایران خواهم ماند و مخلصی مردم را می کنم و قول می دهم من ممنوع الکار در ایران خواهم ماند و آن روز این منتقدین تند رو به ایمان فروشی در خارج ختم به خیر می شوند. من تصور می کنم اگر روزی هجمه ای علیه کشور عزیزمان بوجود آید قطعا همین جوان ها هستند که پیش قدم دفاع خواهند شد. امروز جوانان ما می خواهند زیر تفکر کسی نباشند و خودشان تصمیم بگیرند و جوانان ما محترم هستند و هر زمان که به آن ها اعتماد شده نتیجه خوبی برای کشورمان به دست آمده است.
رویین تن در پاسخ به سوالی که چرا پایان فیلم باور پذیر نیست گفت: فیلم من دچار ممیزی شده است و در پایان خسرو شکیبایی متحول نمی شود بلکه معجزه ای اتفاق می افتد و قرار نیست امام حسین به سراغ او بیاید و او در خواب می بیند که حسین به سراغش آمده است.

وی افزود: وقتی من لیلی و مجنونِ معاصر می سازم باید اغراق به کار ببرم. مردم به سینما نمی روند که واقعیت زندگی خود را ببینند بلکه به سینما می روند تا باورها و خیال های خود را ببینند.

دانشجویی دیگر در خصوص اینکه چرا امیر علی (شهاب حسینی) به قرآن قسم می خورد تا نفس (بیتا بادران) باور کند او رنگ بنیاد شهید را ندیده و فقط یک سهمیه برای دیدار با امام استفاده کرده، آیا مگر اشکالی دارد که فرزند شهید، از سهمیه بنیاد استفاده کند که رویین تن در پاسخ گفت: باور غلطی درباره این فرزندان در جامعه ما گاهی اتفاق می افتد که من از آن ناراحتم. من فایل صوتی یک برنامه رادیویی از زبان یک دختر خانم فرزند شهیدی دارم که می گوید همه سهمیه های خانواده شهدا برای خودتان، پدرم را به من برگردانید که هر وقت به آن گوش می دهم ساعت ها گریه می کنم. امیر علی برای اینکه باور خانواده نفس در مورد خودش را از اشتباه دور کند این حرف را می زند. گاهی اوقات فکر می کنم شرافتی در آن ور آبی ها هست که در ما نیست و این که شبکه های ماهواره ای با این که سطحی و معاند هستند اما همیشه با شهدا با احترام برخورد می کنند که البته این به دلیل بزرگی خود شهدا و خانواده هایشان هست که اجازه اهانت را به هیچ کس نمی دهد.

حمید لازمی در خصوص این فیلم گفت بارها سوالاتی درباره فیلم به ذهنم رسیده است که آن ها از رویین تن پرسیده ام و به جواب نقد خود رسیده ام و این طور نبوده که از اول فیلم را بی عیب بدانم.

در ادامه جلسه رویین تن به درخواست دانشجویان، داستان فیلم زم هریر را برای حضار از ابتدا تا آخر تعریف کرد و گفت من به نظر همه منتقدان احترام می گذارم و بارها این را اعلام کرده ام و برای من فرقی ندارد که مسعود فراستی از فیلم خوشش آمده و یا کیوان کثیریان جلسه نقد مرا در جشنواره بهم زده. من همیشه به دنبال نظرات بوده ام.

محمود پاک نیت در پاسخ به سوالی در خصوص یعقوب بودن (نقش یعقوب که در سریال «یوسف پیامبر» به ایفای آن پرداخته بود) گفت: سوال خیلی خارجی‌ای است! یعقوب با انتخاب همسران زیاد، صاحب فرزندان زیادی می شود اما این آدم در زندگی اش زجرهای بسیاری را می کشد و دوری از فرزندش که به نابینایی وی منجر می شود درس صبر را به من داد که یاد بگیرم چطور در زندگی صبر پیشه کنم از فرزندش که به نابینایی وی منجر می شود درس صبر را به من داد که یاد بگیرم چطور در زندگی صبر پیشه کنم و زندگی را سخت نگرفت. زندگی را همانطوری که بگیری، همانطور می گذرد. زندگی یعقوب به من درس های زیادی داد و من هم سعی کردم آن ها در زندگی شخصی خودم نگه دارم.



حاشیه ها:

- در ابتدای این برنامه، کانون فیلم دانشگاه با بخش کلیپی از خسرو شکیبایی این جلسه را به وی تقدیم کردند که تمام حضار ایستاده آن را تشویق و تماشا کردند و رویین تن چند لحظه ای گریه کرد.

- علی وزینی (یکی از منتقدان) در ابتدای صحبت‌هایش، از دانشجویان حاضر در سالن پرسید: «آیا کسی هست که برای اولین بار به تماشای فیلم می نشیند؟» که تنها یکی از حضار دست خود را بالا گرفت!

- علی وزینی زمانی که رویین تن داستان «زم هریر» را تعریف کرد گفت من از فیلم خوشم نیامده که شاید به دلیل جو آن شب جشنواره بوده اما امیدوارم بتوانم یک بار دیگر آن را ببینم که رویین تن گفت بار دیگری در کار نیست!

- رویین تن چند جلد از کتاب خود را به دانشگاه آزاد همدان تقدیم کرد و از دانشجویان خواست که مقالاتش را در این کتاب مطالعه کنند و نظرشان را به او بگویند.

- رویین تن قول داد یک کارگاه فیلمسازی را به صورت رایگان در دانشگاه آزاد همدان برگزار کند.



http://www.cinemafa.com/images/stories/Marasem/delshekasteh/4.jpg

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 91/09/02  |
 علی رویین تن با دو فیلم در همدان

علی رویین تن با دو فیلم در همدان

نقد و بررسی «دل شکسته» و «بانوی بی نشان» در دانشگاه آزاد همدان



http://www.cinetmag.com/Photo/Article/Delshekasteh_l_158184.jpg


سینمافا-
جلسه نمایش دو فیلم «بانوی بی نشان» (که در پاسخ به اظهارات فرج الله سلحشور درباره زنان بازیگر ساخته شده) و «دل شکسته»به مناسبت فرارسیدن ایام محرم و عرض ارادت به ساحت امام حسین (ع) و بانو حضرت فاطمه زهرا (س) با  حضور کارگردان در همدان برگزار خواهد شد.

این برنامه که به همت کانون فیلم دانشگاه آزاد اسلامی واحد همدان، روز سه شنبه 30 آبان از ساعت 13:30 در سالن عباسپور این دانشگاه آغاز خواهد شد و علی رویین تن (کارگردان)، محمود پاک نیت (بازیگر) و حمید لازمی (منتقد) به سوالات دانشجویان پاسخ خواهند داد.

لازم به ذکر است کانون فیلم دانشگاه آزاد همدان پیش از این برنامه‌های متعددی را با حضور عوامل سینمایی برگزار کرده و از جمله هنرمندانی که در این برنامه‌ها حضور داشته‌اند می‌توان به عبدالرضا کاهانی، پانته‌آ بهرام، مسعود کرامتی، فرزاد موتمن، شیما منفرد، آزاده نامداری، علی عطشانی، مهران رجبی، شهریار بحرانی و امیرشهاب رضویان اشاره کرد

 

Image


|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 91/08/29  |
 مدرسه
باز شدن دوباره مدرسه ها


|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 91/07/01  |
 ضیای جوان ماه عسلی نیست

داماد ابراهیم حاتمی‌کیا درباره ماه عسل و اجرای علی ضیایی حرف جالبی زده و گفته:

" فكر كن از امروز به جاي مادر خودت، يكي ديگه رو بذارن جلوت بگن اين مامانته! بايدم بهش بگي مامان! خب نميشه ديگه! هر چقدر كه اون خانم، آدم خوب و مهربوني باشه، ولي مامان نميشه. حالا اين حكايت برنامه ی ماه عسله! "

این روزها علی ضیای جوان در ماه عسل می‌بینید و بر روی صندلی نشسته که برای او نیست

او هرچقدر هم خوب و محبوب و توانمند و سید هم باشد اما برود سر جای خودش نه جای کسِ دیگری!

ماه عسل برای احسان علیخانی است و همین و تمام

تازه اگر این نظریه را هم قبول نداشتیم که

علیخانی در مقام تهیه کننده و مجری این برنامه است اما ضیا یک مجری فقط!

و یا اصلا یادمان برود که روزی روزگاری

حسن جوهرچی را جای علیخانی آمد و چه بر سرش آمد

و اگر هم خودمان را به آن راه بزنیم و ندانیم

کسانی که ماه عسل را نگاه می کنند برای لج بازی با علیخانی و یا بهتر بگویم دفاع از ضیا است

مثلا این را هم فراموش کنیم که

این روزها هفت پخش می شود با اجرای محمود گبرلو.

اصلن خودِ من، گبرلو را قبول دارم و اجرای قبول تری نسبت به جیرانی دارد  اما چه کنیم که هفت برای جیرانی و حمید پنداشته بوده نه آقای گبرلو

حالا هی صندلی ها را عوض کنید ببینیم آخرش چه می شود

نظرسنجی: ماه عسلِ علی ضیا را چطور می‌بینید؟؟

دو سال پیش هم نظرسنجی مشابه ای را برگزار کردیم و آن جا احسان علیخانی با فاصله ی خیلی کم به فرزاد حسنی اول شد

آن جا طرفداران علیخانی به ما بد و بی راه گفتن که شما تقلب کرده اید که  حسنی این همه رای آورده و امروز طرفداران این پسر!

خلاصه باباجان! ما بی کار نیستیم تقلب کنیم ! اینقدرها هم بی کار نیستیم :)

اینقدر هم به من نگویید طرفداری علیخانی یا فلانی هستی

سال گذشته کلی از علیخانی برای ماه عسل تعریف کردم

امسال کلی انتقاد از اجرای سال تحویلش

و احتمالا کلی هم انتقاد از ماه عسل و ضیا امسال

و شاید سال بعد کلی تعریف از یک برنامه خوب از ضیا

پس من طرفداز کسی نیستم  ...

همان طور که به حسنی ها برخورد که علیخانی ها جاشون اومدن امروز هم علیخانی ها بدشان می اید از آمدن ضیا ...

بعدشم من نمی فهمم اعتراض یعنی چی آخه

ما به احترام علی ضیا که خواسته بود ماه عسل را با ماه عسل علیخانی مقایسه نکنیم این کار را نکردیم و در نظرسنجی خواستیم اجرای او در ماه عسل را مورد بررسی قرار دهیم و همین کار را کردیم و پرسیدیم ماه عسل را چطور ارزیابی می کنید؟ خوب | بد | متوسط ...



نتیجه نظرسنجی دو سال پیش در سینمافا هم این جا ببیند تا خیال ناراحتتان راحت شود

http://www.cinemafa.com/component/option,com_poll/task,results/id,24/

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 91/05/15  |
 جلسه نقد سینمای دفاع مقدس/عطشانی و رجبی و من

گفتند‌ آقايي زنگ زده و خواسته «تلفن همراه رييس جمهور» اكران نشود! / من فيلمساز جنگ نيستم / مهران رجبي: «آسمان هميشه ابري نيست» خاله زنكي بود! / به من گفتند خاطرات جنگت را تعريف نكن!


http://www.cinemafa.com/images/stories/Marasem/Demokrasi/3_demokrasi.jpg


سينمافا- علي عطشاني، كارگردان فيلم «تلفن همراه رييس جمهور» به انتقاد از شرايط اكران اين فيلم پرداخت.

به مناسبت ششمين سالگرد كانون فيلم و عكس دانشگاه آزاد همدان، نشست پرسش و پاسخي با حضور علي عطشاني (كارگردان)، مهران رجبي (بازيگر)، علی وزینی (منقتد) و با اجراي حجت محمدی در همدان برگزار شد.

علي عطشاني در مورد وضعيت نا معلوم اكران «تلفن همراه رييس جمهور» گفت: اين فيلم قرار بود چند هفته قبل اكران شود و سجادپور (رييس اداره نظارت و ارزشيابي سازمان سينمايي) هم اين برنامه را به ما اعلام كرده‌بود. ما برنامه ريزي براي اكران فيلم را آغاز كرديم كه يك دفعه شب قبل از اكران گفتند فعلا امكان اكران چنين موضوعي وجود ندارد!

وي ادامه داد: به ما گفتند آقايي فيلم را ديده و گفته «اين فيلم اكران نشود»! به آقاي سجادپور هم كه گفتيم همين صحبت را مطرح كرد.

عطشاني افزود: سجادپور هميشه طوري برخورد مي‌كند كه انگار مشكلي نيست و آدم را اميدوار مي‌كند اما در عمل اتفاق ديگري مي‌افتد. در واقع او با پنبه سر مي‌برد. در نتيجه چنين سرنوشتي براي فيلم پيش مي‌آيد.

وي در بخش ديگري از اين جلسه در پاسخ به صحبتي مبني بر اينكه او فيلمساز دفاع مقدس است گفت: من را فيلمساز جنگ نخوانيد. من دغدغه جنگ ندارم. چون از نسل ديگري هستم كه جنگ را لمس نكرده و به نوعي نسل سوخته بوده.

عطشاني همچنين با بيان اينكه فيلم «دموكراسي تو روز روشن» مشكلات بسياري برايش ايجاد كرده تصريح كرد: به من گفتند در حالي كه شهدا مستقيم به بهشت مي‌روند چرا در اين فيلم شهيد محاكمه مي‌شود. دليلش اين است كه فرخ‌نژاد فكر مي‌كند شهيد شده اما در واقع شهيد نشده. متاسفانه اين موضوع سوء تفاهمات بسياري ايجاد كرد كه همچنان و با گذشت چند سال از توليد و اكران فيلم، براي من مشكل‌ساز است.

 

مهران رجبي، بازيگر پركار سينماي ايران ديگر حاضر در اين جلسه بود كه بيشتر به بيان خاطراتش از سينما و بازيگري پرداخت.

رجبي در پاسخ به درخواستي براي بيان يكي از خاطراتش از جنگ گفت: به من گفته‌اند اين خاطره را ديگر تعريف نكنم!

وي همچنين در مورد سريال «آسمان هميشه ابري نيست» كه با بازي او در ميان انتخاب‌هاي مردم در برنامه «سين مثل سريال بود» گفت: با وجود اينكه در اين سريال بازي كرده‌ام اما آن را دوست ندارم. معتقدم محتواي سريال به شدت خاله زنكي است.

 

گفتني است در اين جلسه بخش‌هايي از فيلم «تلفن همراه رييس جمهور» پخش شد.

 

در حاشيه جلسه:

- زماني كه علي عطشاني گفت: «دغدغه جنگ ندارم» يكي از حاضران به او اعتراض كرد كه چرا به دفاع مقدس بي احترامي مي‌كند كه عطشاني در پاسخ تاكيد كرد: منظور من اين است كه من از نسل ديگري هستم. به هيچ عنوان به جنگ بي احترامي نمي‌كنم اما واقعيت اين است كه نسل ما جنگ را نديده.

- در سوالات از علي عطشاني چند بار از «دغدغه» او سوال شد كه مهران رجبي گفت: «انقدر نگوييد دغدغه! عطشاني بدش مي‌آيد كه اين كلمه را در موردش به كار ببرند!»

- مهران رجبي و علي عطشاني بخشي از جلسه را به كري خواني استقلال و پرسپوليس اختصاص دادند. مهران رجبي كه استقلالي است به باخت‌هاي 4 گله پرسپوليس اشاره كرد و علي عطشاني در پاسخ گفت: «مي‌گويند اعداد به اين ترتيب است: يك، دو، سه، پرسپوليس، پنج، استقلال!»

Image
Image

 

منابع:

روزنامه دنیای اقتصاد

www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=302534


سایت سینمای ما

http://www.cinemaema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-26-pid-6843.html


سایت خبریاب

www.khabaryaab.com/News/652605/علی_عطشانی_سجادپور_با_پنبه_سر_می_برد!.htm


سایت روزنامه ایران

http://www.inn.ir/newsdetail.aspx?id=107722


و سینمافا


|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 91/03/05  |
 نگاهی به اجراهای سال تحویل احسان علیخانی، آزاده نامداری و فرزاد حسنی


نگاهی به اجراهای سال تحویل علیخانی، حسنی و نامداری


سینمافا- علی وزینی- انگار جنگ، جنگِ طرفداران دو مجری پرطرفدارِ تلویزیون است. فرزاد حسنی و احسان علیخانی‌ای که روزی هر دو یک برنامه مشترک با نام «کوله پشتی» را اجرا می‌کرده‌اند که اولی به دلیل گفتگوهای جنجالی‌اش مدتی خانه نشین شد و دومی به خاطر نشان دادن قابلیت‌های خود و گرفتن و دیده شدن برنامه محبوب «ماه عسل» صاحب خانه ای دیگری شد. این جنگ را هم می‌توان به وضوح در شبکه‌های اجتماعی فراونی دید تا آنجا که طرفدارانشان با حضور در صفحات رقیبشان به کری خوانی و گاهی توهین هم مشغول می‌شوند. 

صداوسیما در اقدامی غافلگیرکننده دو مجری محبوب این روز‌ها را بصورت علنی رو در روی یکدیگر قرار می‌دهد و برنامه‌های سال تحویل شبکه سه (جوان) و شبکه دو (کودک) را به آن‌ها می‌سپارد. احسان علیخانی‌ای که با ماه عسل‌اش خاطره سازی کرده بود و فرزاد حسنی‌ای که حضور و حتی اسمش در تلویزیون همیشه با حاشیه و اتفاق روبرو بوده است. 

رضا صادقی هم که معلوم نیست، خواننده است، مجری است و هر از گاهی ارتباطی با او گرفته می‌شود و او هم بصورت ایستاده و تکیه زنان به عصاء‌اش عملاً حس عصاقورت داده‌ای را به مخاطب تحمیل می‌کند. 

اما آزاده نامداری که دیگر چند سالی شبکه دوم سیما، به شبکه دائمی‌اش تبدیل شده در یک محل دیگری مهمانانی را می‌آورد و این بار به‌‌ همان سبک اجراهای گفتگوی محور همیشگی‌اش را دنبال می‌کند با این تفاوت که مهمانان زن برنامه را به اسم کوچکشان صدا می‌کند که همین به حس صمیمیت سال تحویل کمکی چندبار می‌کند و کلیشه‌های رایج مجریان زن را می‌شکند. ظاهراً او تنها مجری زن سال تحویل است و همین به جذابیت برنامه کمک می‌کند تا مخاطبان دائماً شاهد رابطه‌های خیلی گرم مجریان مرد با مهمانان مرد نباشند و کمی هم جو زنانه و خانوادگی حاکم شود. 

در شبکه سوم سیما هم قرار است مجری معروف دیگری بیاید که همیشه اسم او با حاشیه‌ها همراه بوده است تا علاقه مندان به او از حضور طولانی و یکسره‌اش در تلویزیون به وجد آیند. فرزاد حسنی‌ای که دکورش درب دارد و خودش درب را باز می‌کند و به داخل می‌آید و با طنازی فوق العاده‌اش می‌گوید: «حاجی فیروزم، سالی یه روزم!» و این طنازی‌هایش به همین جا ختم نمی‌شود و با لحنی طنز می‌گوید: «آنقدر مجری بد دیده‌اید بد عادت شده‌اید! »

هر دو مجریِ برنامه قرار است بامزه و حاضر جواب باشند. مثلاً فرزاد حسنی سوالی جالبی را از پریناز ایزدیار (بازیگر سریال پنج کیلومتر تا بهشت) در خصوص علاقه مندی‌اش با همکاری با  کارگردان‌ها می‌پرسد و او در جواب از مهرجویی و فرهادی نام می‌برد که‌‌ همان لحظه با واکنش‌ها و مزه پرانی‌های به شدت جالب حسنی روبرو می‌شویم. 

االبته همیشه این حاضرجوابی‌ها بامزه نیست، احسان علیخانی هم می‌خواهد تکیه‌های خود را بپراند اما در نود در صد موارد نمی‌گیرد و خراب می‌کند. مثلا جوانی را به برنامه‌اش دعوت می‌کند و آن چنان بد به او توهین می‌کند که من بیننده نوعی دلم می‌سوزد. علیخانی از جوان شهرستانی که صد کیلو از وزن خود را در کمتر از یک سال کم کرده می‌خواهد به همشهری‌های خود عید را تبریک بگوید که جوان یک تبریک خیلی کلیشه و معمولی می‌گوید اما علیخانی سه بار از او می‌خواهد جمله‌اش را اصلاح کند و یک چیز دیگری بگوید و یا بد‌تر آنکه با مدالش و تیپ ثابت جوان شوخی می‌کند یا علیخانی «ایمان زاید» بازیکن پرپسلیس را می‌آورد و سه بار از او می‌خواهد به فارسی عید را تبریک بگوید و ایده با مزه فارسی صحبت کردن‌اش را خراب می‌کند و او را مجبور به تکرار می‌کند. او حتی هنگام خروج زاید از دکور برنامه، به ترکی می‌گوید برگرد تا هدیه‌اش را بدهد، که نمی‌دانم کجای این کار با مزه است که خود علیخانی همانطور پشت سر هم میخندد ؟؟ 

علیخانی آن قدر در بین حرف‌های مهمانانش می‌پرد که‌گاه بیننده از خود می‌پرسد مجری اصلا برای چه این سوال را پرسید که حالا حوصله جوابشان را ندارد که البته با واکنش تند لعیا زنگنه هم روبرو شد و علیخانی در آخر گفتگو از او خواست برای دیدن یک آیتم هفت دقیقه در برنامه بماند که زنگنه گفت اگر طولانی نباشد، می‌مانم! یادمان نرود که او در هنگام ورود به برنامه از برگشتن خود پس از سال‌ها به خانه‌اش بصورت زنده احساس خوشحالی می‌کند و یکدفعه در پایان برنامه اعلام می‌کند که دیگر به چنین برنامه‌هایی نخواهد رفت! 

علیخانی در شب سال تحویل بار‌ها با بچه‌های پشت صحنه خود هم،  شوخی شهرستانی می‌کند! هنگامی که از لعیا زنگنه می‌خواهد رنگ دکور را انتخاب کند و او رنگ زرد را انتخاب می‌کند، به بچه‌های پشت صحنه می‌گوید: «زرررررررد نداشته باشید، می‌کشمتون بچه‌ها». این داستان به اینجا ختم نمی‌شود و در هنگام گفتگوی با یکی از مهمانان خود به یکی از عوامل پشت صحنه می‌گوید: «چیه؟ مرُدی؟! این خودشو کشت!! چی می‌گی؟» .

اگر فرزاد حسنی را استاد به دام انداختن و تکه پرانی‌ها به مهمانان برنامه‌اش بدانیم باید احسان علیخانی استاد فرصت سوزی است. درست هنگامی که علیخانی می‌خواهد از فیلم فرهادی در مقابل صحبت‌های حجت الاسلام شهاب مرادی دفاع کند و جایزه اسکار فرهادی را یک افتخار بداند، آقای مرادی سوتی وحشتناکی می‌دهد و می‌گوید فیلم را ندیدم چون هنوز اکران نشده!. همین اکران نشده یا فیلم را ندیده خود سوژه‌ای است که کمتر گیر هر مجری زرنگی می‌آید اما علیخانی با بغض و ناراحتی به مرادی می‌گوید من به عنوان جوان ایرانی از اسکار فرهادی خوشحالم و با یک کلمه تعجب انگیز هم می‌گوید: «آ‌ها! ندیدید!!». فکرش را بکنید اگر فرزاد حسنی جای علیخانی بود، آیا به این راحتی از این موقعیت پیش آمده فرار می‌کرد؟؟

ذکر این نکته که من هنوز بر سر دفاعیه خود از اجرای فوق العاده علیخانی در ماه عسل هستم و واجب دانستم تا نکاتی را که متذکر شدم را از باب یک توصیه مطرح کرده باشم. البته اجرای خوب او در جشنواره کودک اصفهان را هم از یاد نخواهم برد. 

آزاده نامداری هم که اگر درباره پرسپلیس و استقلال حرف نزند، اجرا به او نمی‌چسبد، چهره‌های فوتبالی‌ای چون مهدی رحمتی و مرتضی احمدی که اولی دروزاه‌بان استقلال است و دومی طرفدار پرسپلیس نصیب او می‌شود تا توانایی‌ای خود را در گیرانداختن و کرکری خواندن مهمانان نشان دهد. طنازی‌های او با مهدی رحمتی و فرزند کوچکش، یکی از هیجان انگیز‌ترین بخش‌های سال تحویل شبکه دو را رقم می زند، درست همانند غافلگیری حسنی در مقابل فرزند کوچک یوسف تیموری. البته اتفاق بامزه‌ای هم در حین صحبت کردن نامداری با پسر مهدی رحمتی (علی) رخ می‌دهد و او وقتی نامداری ازش می‌خواهد شعر بخوانید، تا شروع به خواندن شعر می‌کند، رحمتی به آرامی چیزی را به او متذکر می‌شود که با نگاه طولانی علی به پدر همراه است و می‌گوید: «این شعر زشته، یه چیزِ دیگه می‌خونم!!» که البته نامداری می‌گوید: «از این شعر خوشت نمی‌اد، یکی دیگه رو می‌خوای بخونی» !

نامداری در گفتگوی خود با مرتضی احمدی دست به طنازی دیگری هم می‌زند و به احمدی می‌گوید: «شما به این نازنینی، چرا پرسپلیسی هستید؟» و جاخوردن احمدی از این همه استقلالی بودن اتفاق خوبی است. 

گفتگوی‌های زنانه او با بهاره رهنما هم اتفاق جالب دیگری است و حضور رهنما در تلویزیون و صحبت کردن از علایق شخصی‌اش جالب است و بخوبی یک گفتگوی صمیمی را انجام می‌دهد و رهنما از اجرای نامداری تشکر می‌کند و چند بار هم به شوخی به علیخانی می‌گوید مطمئن هستم وقتی شما می‌آیی مردم کانال را عوض می‌کنند و وقتی نامداری می‌آید دوباره پای تلویزیون می‌نشینند. 

در سومین گفتگوی تلویزیونی نامداری با «شقایق دهقان» هیچ نشانه‌ای از حرف‌های تکراری نیست. او گفتگو را به دردودل پایانی سال دهقان و دختر شوهرش (دختر محراب قاسم خانی) واگذار می‌کند هرچند کمی فضا جدی می‌شود اما به دل می‌نشیند و این اتفاق،  بسیار غافلگیر کننده است که مطرح کردن ازدواج دوم قاسم خانی و زندگی دختر شوهرش با او در تلویزیون، ساختارشکن است.

قرار است شب عید چه چیزی ببینیم؟ آیا نیامدن مهران مدیری، حامد بهداد و... به تلویزیون دلیل خوبی است که ما شخصی را به عنوان بدل بیاوریم و ادایِ آن‌ها را درآوریم تا دیگران بخندند! این اتفاق‌ها همگی متاسفانه در برنامه علیخانی رخ می‌دهد و سامان گوران دائماً ادای شخصی رادرمی اورد و گوران و علیخانی بیشتر از همه ذوق زده‌اند. 

بارها پخش خبر حضور محسن چاوشی در تلویزیون به گوش می رسید اما این اتفاق نیافتاد  اما از همان ابتدا هم معلوم بود. چطور این اتفاق ممکن است بیافتد که چاوشی که تا به حال هیچ گونه اجرای زنده در هیچ کجا نداشته یکهو سر در تلویزیون در بیاورد و در مقابل این همه آدم دست به ریسک بزند!؟ 

محسن چاوشی یقیناً یکی از محبوب‌ترین خواننده‌ ایران هستند و طیف طرفدارانشان روز به روز بیشتر می‌شود که پای موسیقی «پرچم سفید» از آلبوم جدیدش با یک کلیپ نوستالژیک (صحنه‌های وضعیت سفید) به شبکه سه حسنی می‌رسد و یک موسیقی اختصاصی به نام «لباس نو» به شبکه دو علیخانی می‌رسد که اولی در صبح زود می‌سوزد و دومی هم بعد از سال تحویل که مطمئناً کسی حواسش به تلویزیون نیست و هر دو از اشتباهات مشترک علیخانی و حسنی در خصوص رفتار با آهنگ‌های چاوشی است! 

در کل مهمانان حسنی و علیخانی تقریبا نو هستند اما چهره‌های مهمانان علیخانی اکثرا خواننده و بازیگر و فوتبالیست هستند اما در مقابل مهمانان حسنی، به نخبه‌های علمی و بسیجی، قهرمان وشو، قهرمان کشتی، حاج آقا علامه تهرانی، سینما و خواننده هستند که نشان از هوش حسنی در خصوص طیف بیننده‌های تلویزیون است.  

به نظر می‌رسد، علیخانی طرفداران ماه عسلش را به کلی فراموش کرده و نمی‌داند طیف گسترده‌ای از مردمی که پای تلویزیون نشسته‌اند، جمعی از اقشار مردم با سلایق گوناگون هستند که غالباً هم با این همه بازیگر و خصوصاً خواننده‌ها ارتباط نمی‌گیرند و علاقه‌ای به این حجم هم فانتزی و شیک هم ندارند. برنامه‌ای که فقط مخصوص جوانان است و خانواده را به کلی فراموش کرده. مسلماً رضا صادقی، مازیار فلاحی، رضا یزدانی، فرزاد فرزین و ... چهره‌های محبوب همه خانواده‌های ایرانی نیستند. 

موسیقی‌هایی که از شبکه دو پخش می‌شود دائما شامل همین طیف می‌شود اما حسنی جستی به خواننده‌های قدیمی و آهنگ‌های شاد چون بیژن خاوری هم می‌زند. 

در خصوص نوآوری‌ها، حسنی طیف گسترده‌ای از عوامل خنده بازاری‌ها را می‌آورد که حضور دسته جمعیشان همراه با شوخی‌های حسنی، بسیار جالب است. علیخانی هم لحظاتی قبل از پایان آخرین روز اسفند یک دقیقه سکوت را با مازیار فلاحی و هومن سیدی در برنامه‌اش به یاد از دست رفتگان سال نود جاری می‌کند و قاب ساکت تلویزیون بدون صدا را نشان می‌دهد که در نوع خود جالب است. 

از دیگر خلاقیت‌ها می‌توان به تعویض کت و شلوار فرزاد حسنی در هنگام سال تحویل اشاره کرد. او آن قدر به این جزئیات توجه دارد که عینک خودش را هم عوض می‌کند و با عینک نیمه دوم برنامه خوش تیپ‌تر می‌شود و بیشتر به صورتش می‌آید تا آن عینک اولی. در مقابل آزاده نامداری هم که سال گذشته در هنگام سال تحویل، رنگ شال خود را عوض کرد، امسال همانند علیخانی هیچ تغییری ندارد و با‌‌ همان شال صورتی‌اش به برنامه ادامه می‌دهد.

در خصوص انتخاب مهمان‌ها، به نظر می‌رسد حضور مهمانان بیشتر به دلیل رفاقت آنها با مجری و تهیه کننده شکل گرفته باشد که به دلیل آشنایی بیننده با سلیقه حسنی و برنامه‌های رادیویی‌اش قبل از برنامه می‌توان حدس زد که پوریا پورسرخ و محمد علیزاده هم حضور پیدا می‌کنند.

در خصوص خلاقیت های نامداری در اجرای برنامه اش می توان همانطور که در بالا اشاره کرد، از ایجاد حس صمیمیت خود با مهمانان زن اشاره کرد، چیزی که تا به حال درباره خانم ها صدق نکرده بود هرچند که برنامه «خانمی که شما باشید» با اجرای او هر شب در حال پخش از شبکه دوم است. 

یادداشتی که از آقای محمدحسین سروش منتشر شد مرا غافلگیر کرد. ایشان به چهره پراضطراب ایشان اشاره کرده است اما هیچ‌گاه نامداری در اجراهای خود هیچ گونه چهره مضطرب و پریشانی ندارد. انگار آقای سروش کلیپ معروف شکسته شدن صندلی مه‌مان برنامه نامداری را ندیده است که او در کامل خونسردی تمام با مه‌مان برخورد کرد. 

ایشان در قسمتی از یادداشت خود، نامداری را «مجری نوپا و کم تجربه» دانسته اما ظاهراً خبر ندارد که او بیش از هفت سال است با هفت برنامه زنده تلویزیونی در کارنامه خود با وجود سن پایینش دارد و این یکی از امتیازات مجری به شمار می‌رود که از «تازه‌ها» به «غیرمنتظره»، «برنامه ورزشی شبکه جام جم»، «جمع ما»، «شب نشینی»، «خانمی که شما باشید» و... رسیده.

خود استاد سروش هم در جلساتشان همیشه این نکته را به مجریان تذکر داده‌اند که نباید استقلال روش خود را هدر داد و این در مورد خانم نامداری هم صادق است و ایشان به درستی حاضر نیست استقلال روش خود در اجرا را هدر دهد.

آقای سروش ایشان را دارای ادبیات بسته، محدود و تقلیدی و کلامی دور از منابع شیرین و پرلطف فارسی و محروم از لطایف و ادبیات و حکایات غنی نوروزی خوانده است. حال چرا در شب عید لطیفه و حکایت نوروزی نمی‌گویند، به خودشان مربوط است اما مطمئناً در برنامه گفتگو محور که قرار است مجری سوال از میهمان بپرسد، خواندن لطیفه چه معنی‌ای دارد؟! 

ایشان به نامداری توصیه به مطالعه کرده که اتفاقاً ما هم به خانم نامداری همین توصیه را می‌کنیم اما مهمانانی که آن شب به برنامه آمدند کاملاً در حوزه ی تسلط مجری بودند. اطلاعات و مطالعات بالای نامداری در حوزه ورزش بالخصوص فوتبال و حوزه سینما اثبات شده است که حضور وی در چندین جلسه نقد و بررسی فیلم هم، دلیلی بر این مدعی است.

گفتگوی علیخانی با نیوشا ضیعمی و همسرش از بهترین گفتگوهای او در سال تحویل بود و علیخانی اجازه صحبت کردن به نیوشا ضیغمی داد و بازیگر جوان هم در خصوص قضاوت‌های مردم درباره زندگی خصوصی هنرمندان صحبت‌های جالبی را مطرح کرد که مسلماً در تلطیف ذهنیت مردم کمک بسزایی می‌کند. البته حضور همسر اصفهانی ضیغمی در کنار او در برنامه زنده تلویزیون به تنهایی جذابیت کافی را داشت. 

شوخی‌های بامزه شهرام قائدی با علیخانی نیز با مزه شده بود هرچند که او خیلی دیر به برنامه آمد.
اجرای چند خطی و زنده خواننده ها بدون موسیقی به درخواست حسنی هم به دل نشست.

در پایان متذکر می شوم، یکی از امتیازات مثبت برنامه علیخانی نسبت به حسنی، اجرای مشترک او با آزاده نامداری است.

 

{mosimage}


منبع: سینمافا

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 91/01/05  |
 برترین های 90 سیما و سینما

سينما:

- بهترين فيلم:

1- یه حبه قند (سیدرضا میرکریمی)

2- این جا بدون من (بهرام توکلی) 

3- مرهم (علیرضا داودنژاد)


- بهترين کارگردان:

1- عبدالرضا کاهانی (اسب حیوان نجیببی است)

2- یه حبه قند (سیدرضا میرکریمی)

3- علیرضا داودنژاد (مرهم)


- بهترين فيلمنامه:

1- ورود آقایان ممنوع (پیمان قاسم خانی)

2- سعادت آباد (امیر عربی)

3- عبدالرضا کاهانی (اسب حیوان نجیبی است)


- بهترين بازيگر زن اصلی:

1- طناز طباطبایی (مرهم)

2- نگار جواهریان (یه حبه قند)

3- ویشکا آسایش (ورود آقایان ممنوع)


- بهترین بازیگر مکمل زن:

1- ساره بیات (جدایی نادر از سیمین)

2- نگار جواهریان (این جا بدون من)

3- مهناز افشار (سعادت آباد)

4- باران کوثری (اسب حیوان نجیبی است)


- بهترين بازيگر مرد اصلی: 

1- رضا عطاران (اسب حیوان نجیبی است - ورود آقایان ممنوع)

2- حمید فرخ نژاد (شب واقعه)

3- صابر ابر (این جا بدون من)


- بهترین بازیگر مکمل مرد:

1- شهاب حسینی (جدایی نادر از سیمین)

2- مانی حقیقی (ورو آقایان ممنوع) 

3- پارسا پیروزفر (این جا بدون من)


- بهترين بازيگر کودک:

1- سارینا فرهادی (جدایی نادر از سیمین)

2- علیرضا مظفری (مامان، بهروز منو زد)

3- یاسمن نوروزی (پاریس تا پاریس)

4- محمد جواد جعفرپور (شکارچی شنبه)

5- محراب رضایی (زمانی برای دوست داشتن)


- بهترين فيلم کمدي:

ورود آقایان ممنوع (رامبد جوان)


- انتخاب ويژه:

بازی همه دختران در ورود آقایان ممنوع (پگاه آهنگرانی، ستاره پسیانی، حدیث میرامینی - مهرناز بیات) -  باران کوثری در (قصه پریا) - موسیقی فیلم قصه پریا (کارن همایونفر) - ادعاهای عجیب و مسخره کارگردان فیلم زنان ونوسی، مردان مریخی مبنی بر کاهش طلاق با تماشای فیلم مذکور - ترانه علیدوستی و بازی خوبش در فیلم زندگی با چشمان بسته - ابتذال و توهین به بچه مذهبی ها در فیلم سه درجه تب - رنگ بندی و زیبایی فیلم آقا یوسف - مهدی هاشمی در آلزایمر - لیلا حاتمی در سعادت آباد - آنا نعمتی و خاطره اسدی (برف روی شیروانی -



رادیو و تلویزیون:

- بهترين سريال تلويزيوني:

1- پایتخت (سیروس مقدم و تاثریا )

2- کلاه قرمزی 90 (حمید جبلی - ایرج طهماسب)

3- وضعیت سفید (حمید نعمت اله) و ساختمان پزشکان (سروش صحت)



- بهترين تله فيلم:

1- دنده معکوس (حسن فتحی)

2- جامانده (بهروز شعیبی)

3- فقط بیست (مسعود کرامتی)


- بهترين كارگردان سريال يا تله فيلم:

1- حمید نعمت اله (وضعیت سفید)

2- سیروس مقدم (پایتخت - تا ثریا)

3- بهرام بهرامیان (سقوط یک فرشته)


- بهترين فيلمنامه سريال يا تله فيلم:

1- حامد عنقا (قلب یخی)

2- پایتخت (سیروس مقدم)

3- سعید مطلبی (ستایش)


- بهترين بازيگر زن اصلی:

1- شقایق دهقان (ساختمان پزشکان)

2- مهراوه شریقی نیا (قلب یخی)

3- نرگس محمدی (ستایش)

4- آزیتا حاجیان (تا ثریا)

5- ریما رامین فر (پایتخت)


- بهترین بازیگر مکمل زن:

1- سحر دولتشاهی (توطئه فامیلی - نابرده رنج)

2- لیندا کیانی (وضعیت سفید - تا ثریا )

3- گلاره عباس (شیدایی)

4- اندیشه فولادوند (شیدایی)


- بهترين بازيگر مرد اصلی:

1- شهاب حسینی (شوق پرواز)

2- محسن تنابنده (پایتخت)

3- حسین یاری (قلب یخی)


- بهترین بازیگر مرد مکمل:

1- هومن سیدی (تا ثریا)

2- برادران غزالی (وضعیت سفید)

3- داریوش ارجمند (ستایش)


- بهترین بازیگر کودک و نوچوان:

1- علیرضا مظفری (شوق پرواز)

2- دختران دوقلو (پایتخت)

3- محمد جواد جعفر پور (امروز، فردا)


- بهترين برنامه تلويزيوني:

1- نود (عادل فردوسی پور)

2- پارک ملت (رضا شهیدی فرد)

3- جمع ما (الهه بهبودی)


- بهترين مجري تلويزيوني:

1- عادل فردوسی پور (نود)

2- آزاده نامداری (جمع ما)

3- محمدرضا شهیدی فرد (پارک ملت)

4- احسان علیخانی (ماه عسل)


- بهترین مجری رادیویی: (خارج از ظنرسنجی)

1- فرزاد حسنی (این جا شب نیست)

2- مهران دوستی (کافه رادیو)


- بهترین تئاتر (خارج از نظرسنجی)

1- آقای اشمیت کیه؟ (داود رشیدی)

2- زنی از گذشته (محمد عاقبتی)

3- مشروطه بانو (حسین کیانی)

4- زمستان 66 (محمد یعقوبی)

5- اسب و سیب و بهار (آناهیتا غنی زاده)


- انتخاب ويژه :

شخصیت "آقا شیکه" در وضعیت سفید - زنده شدن نوستالژی های دهه شصت (هرچه یادمان بود و در دهه هفتاد هم ادامه داشت) در وضعیت سفید -  قسمت ترسناک سریال بهرام بهرامیان و القای ترس به مخاطب - بازی های قابل تمجید در سریال سقوط یک فرشته همچون خاطره اسدی، شبنم مقدمی، هدی زین العابدین - قطع ناگهانی برنامه های پر مخاطبی چون نود و هفت -  پخش چندباره فیلم های اخراجی به مناسبت های گوناگون (!)- افتتاح شبکه های متعدد تلویزیون و استقبال چشم گیر مردم از آن - رد شدن خطوط قرمز تلویزیون در جام جم ها و آی فیلم با توجه به ممنوعیت آن ها در شبکه های سراسری (با توجه به دسترسی آسان همگان به شبکه های دیجیتال) - حضور مرد سه زنه در تلویزیون (جمع ما) - پرداخت عجیب رسانه ها به حواشی روزانه برنامه جمع ما - قطع ناگهانی و تمام شدن برنامه جمع ما - خنده بازار و بازیگران خوبش در تقلید افرادی چون باب راس، فریدون جیرانی، عمو قناد، رضا شهیدی فرد و آیتم نرمش برای مشاغل و اعامل قانون - سامان گوران و تقلید برنامه نود و شخصیت عادل فردوسی پور و علی دایی - برنامه خوب سال تحویل فرزاد حسنی - اختصاص برنامه چهار ساعته روزانه برنامه هفت به جشنواره فیلم فجر سی ام - حضور مهمانان سیاسی همچون محمد باقر قالیباف، محسن رضایی، محسن رفیق دوست و ... و چهره های فرهنگی همچون رضا امیرخانی، ابراهیم حاتمی کیا، پرفسور کردوانی، سید رضا میرکریمی و بازیگران فیلم ها در برنامه پارک ملت - اعلام شماره موبایل پرفسور کردوانی در برنامه پارک ملت، مستند و گزارشات پارک ملت همچون سفر به مالزی، فرانسه و ... - شخصیت و صدای حامد بهداد در سریال سقوط آزاد در نقش یک پلیس - بازی خوب و روان سولماز غنی در سقوط آزاد - سیما تیرانداز در سریال ستایش - برنامه ماه عسل و غافلگیری های عصرانه اش - برنامه های شیرین درس هایی از قرآن حجت الاسلام قرائتی بالخصوص در ماه مبارک رمضان - شبنم قلی خانی در سریال "پنچ کیلومتر در بهشت" ماه رمضان - شخصیت نقی در پایتخت و دیالوگ های بامزه علیرضا خمسه (ناهار نخوردیم!) - گریم داریوش کاردان و بازی در نقش روحانی در سریال سقوط یک فرشته - شوق پرواز و لحظات شیرین طنز آن - اضافه شدن شخصیت "قامیل دور" به کلاه قرمزی و تاثیر بسزای آن در روند قصه - انگلیسی صحبت کردن ببعی در کلاه قرمزی در یکی از قسمت ها - ژاله صامتی در "جامانده" - انتخاب خنده آور و مضحک ترلان پروانه و ارسلان قاسمی برای نقش دانشجو در سریال "تا ثریا" - سانسور قسمت های تاثریا (!) - پیشرفت محسوس سعیدآقا خانی در سریال سازی به فاصله 12 ماه از سریال بد نوروز 90 تا سریال اسفند 90 (با نگارش فیلمنامه مصطفی کیایی) - علی لهراسبی و موزیک "شیدایی" - حضور مکرر حجت الاسلام شهاب مرادی در برنامه پارک ملت بدون هیچ دلیل و توجیح خاصی و اختصاص بیش از دو ساعت برنامه در هفته - حضور حجت الاسلام محمد زائری در برنامه "شب های روشن" که با لحن و بیان زیبای خود و اطلاعات فراوانش قدم های مثبت زیادی در یادگیری آموزه های دین در مبارک رمضان داشته است - اتفاق و ممنوع التصویر شدن موقت حجت الاسلام زائری در تلویزیون - دعوت شهیدی فرد از مهمانان ورزشی در روز دوشنبه همزمان با پخش نود در برنامه پارک ملت (!) که اقدامی زشت و توهین آمیز به مخاطبان ورزشی تلویزیون است و شکست بزرگی برای وی به حساب می آید از جمله دعوت دکتر صدر و چند بازیکن فوتبال- بازیِ خوب نگار جواهریان در شخصیت خانم "نگاریان" در کلاه قرمزی 90


توضیح:

سریال مختارنامه در این نظرسنجی قرار نگرفت هرچند بازی درخشان بهناز جعفری امسال پخش شد و جای تحسین دارد.

قسمت "انتخاب بهترین مجری رادیو" و "بهترین تئاتر" به پیشنهاد نگارنده اضافه شده و در پخش خارج از نظرسنجی قرار گرفته است و صرفاً جهت اطلاع می باشد.


|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 90/12/20  |
 تداوم حافظه

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/d/dd/The_Persistence_of_Memory.jpg


سالوادور فلیپه ژاسینتو دالی دومنک از خیال پردازی به سوررئالیسم رسید!

نقاشیِ «تداوم حافظه» او واقعاً دهن را مدتی درگیرِ خود می کند.

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 90/12/20  |
 فامیل دور، شبکه دو


http://www.up.1shadmehr.com/images/fpswqrpl5amf0cwtcg2.jpg


اينجا مهم نيست کجاست!


بي تو

همه جا دور است ...


[فامیل دور]

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 90/12/19  |
 با خیال راحت بی خیال سینما شوید
دیگر با خیالِ راحت فیلم رایتی بخرید

با خیال راحت، بچسبید پای تلویزیونِ دی جی تال

بلیت سینما شد شش هزار تومان ناقابل!

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 90/12/17  |
 قهوه تلخ، شیرین تر می شود؟

وقتی تلویزیون ، قهوه تلخ را به خورد مردم می دهد

قهوه ای که مدیری آن را درست کرده بود !


http://www.khabaronline.ir/Images/News/Larg_Pic/16-12-1390/IMAGE634666759336562109.jpg

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 90/12/17  |
 اظهارنظر دوست داشتنی دو هنرمند

مجید مجیدی:

شرکت در انتخابات جزو وظایف اجتماعی هر ایرانی است آورده است:از مردم عزیز ایران اسلامی می خواهم تا هم‌صدا با انقلاب و برای لبیک به دعوت رهبری در این انتخابات شرکت کرده و بدانند پرشور برگزار کردن این انتخابات در این زمان که افتخارات و عزت نیاز کشورمان است خود کسب موفقیت بزرگ دیگری در جهان خواهد بود و این‌بار دستاوردی بزرگ برای کشور عزیز اسلامی ایران است.

در شرایط خاص کشور ما، که به تعبیر مقام معظم رهبری، نفس حضور، تعیین کننده است، حضور در انتخابات، لبیکی دوباره به نظام اسلامی و ارزش‌هاست.


آرام جعفری:

حضور هنرمندان در مجلس می تواند مفید باشد و من نیز فردا برای رای دادن پای صندوق خواهم رفت.

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 90/12/11  |
 نام همه فیلم های جشنواره

http://www.cinemafa.com/templates/cinemafa/rtl/images/logo.jpg


بخش مسابقه


بی خداحافظی -  احمد امینی

تهیه کننده: محمد نشاط - محصول هدیه فیلم.
رضا صادقي، محمدرضا فروتن، افشین هاشمي، پگاه آهنگرانی، شقایق فراهانی، پیام دهکردی، کورش تهامی، همایون ارشادی، هومن برق‌نورد، پرویز سیرتی، مریم بوبانی، ترلان پروانه، مجید جعفری، احمدپور عظمتی و ضیاء شجاعی مه

بی خود و بی جهت – رضا کاهانی
تهیه کننده: رضا کاهانی
رضا عطاران، پانته‌آ بهرام، نگار جواهریان، احمد مهران‌فر، علی استادی، محمد کارت، امیر علی‌خانی، افسانه تهرانچی و بهنام شرفی

من و زیبا – فریدون حسن پور
تهیه کننده: جواد نوروزبیگی
بازیگران: پرويز پرستويي، شهاب حسيني، صادق صفايي، دريا آشوري، رضا ناجي، حديث مير اميني، پرويز سيرتي، مهدي بوستان پرور، سيما خضر آبادي، عمار آقايي، نيكي نصيريان، دانيال محمود نيا، بهمن صادق حسني، امير بدر طالعي، اسماعيل تونكار، توپك زاكاريان

یک سطر واقعیت -  علی وزیریان
تهیه کننده: جواد نوروزبیگی
حسین یاری، مهراوه شریفی نیا، همایون ارشادی، رضا ناجی، شیوا خنیاگر، شهرام شکیبا و مینا جعفرزاده

آمین خواهیم گفت – سامان سالور
تهیه کننده: سید امیر سیدزاده و ساسان سالور
محمود نظرعلیان، علیرضا مهران، آزاده زارعی، ساناز اسدی، حمید حبیبی‌فر، محمد فصیحی، حسن سکوند، میسا مولوی و با حضور فرزاد حسنی

ضد گلوله (بزن بریم بهشت) – مصطفی کیایی
تهیه کننده: رضا رخشان
مهدی هاشمی، مسعود کرامتی، ژاله صامتی، سعید آقاخانی، محسن کیایی، بهشاد شریفیان، علی کوچکی، امیر عزیزی، پوریا رحیمی، زهره بختیاری، ملودی آرام‌نیا، مسعود انتظاری، محمد حاج حسینی، علی گلزاده، علی زمانی، علیرضا رشیدی، کاظم نجارزاده، یوسف قلیچ و مهدی فقیه

بوسیدن روی ماه – همایون اسعدیان
تهیه کننده: منوچهر محمدی (سازمان فرهنگي هنري شهرداري-موسسه تصوير شهر و موسسه فراديس)
شيرين يزدان‌بخش، رابعه مدني، مسعود رايگان، صابر ابر، سعيد پورصميمي، شيدا خليق، شاهرخ فروتنيان، شبنم مقدمي، اميرحسين رستمي، نازنين خزاعي، ليلي فرهادپور

بیداری – فرزاد موتمن
تهیه کننده: سعید حاجی میری– بنیاد سینمایی فارابی
نيره فراهاني، كيهان ملكي، هوشنگ قوانلو، مريم كاوياني، مهوش وقاري، افسانه ناصري، حسين محب اهري، رويا جاويدنيا، فلور نظري، فرحناز منافي ظاهر، رضا نوروزي، شيوا خنياگر، رويا مير علمي، مريم رهبري، پروين ميكده، حبيب اللهياري، عليرضا رياحي، سعيد عراقي و اميرحسين صديق

پذیرایی ساده – مانی حقیقی
تهیه کننده: مانی حقیقی - جلال شمسيان
ترانه عليدوستي، ماني حقيقي، سعيد چنگيزيان، اسماعيل خلج، صابر ابر، محمد عاقبتي، دانيال فتحي، هيمن دهقاني، نقي سيف جمالي، نادر فلاح، وحيد آقا‌پور، محمدرضا نجفي، قربان نجفي، مهدي توکلي زانياني

پرواز بادبادک ها – علی قوی تن
تهیه کننده: علی قوی تن
روناک پوریادگار، علی معرفتی، احسان بایسته، حسین محمدیان، علی سیف الدین، مهسا معرفتی، نگین حسین زاده، سهراب نوروزیان

پل چوبی – مهدی کرم پور

تهیه کننده: علی سرتیپی – مهدی داوری
بهرام رادان، هدیه تهرانی و مهناز افشار، آتیلا پسیانی، فرهاد اصلانی، برزو ارجمند، امید روحانی،‌ هستی محمایی،‌ آرمان پاپی‌زاده، نیلوفر سجادی، با معرفی: خسرو پسیانی، صدف نورمحمد و با حضور: مهران مدیری.

پله آخر – علی مصفا
تهیه کننده: علی مصفا (رود فیلم)
لیلا حاتمی، علیرضا آقاخانی و علی مصفا

تلفن همراه رییس جمهور – علی عطشانی
تهیه کننده: محسن علی‌اکبری
مهدی هاشمی، اکبرعبدی، نیکی کریمی، بهناز جعفری، آتیلا پسیانی، علی دهکردی، نیما شاهرخ شاهی، مجید یاسر، خشایار راد، افسانه ناصری، ساناز قربانی، مینو شیخان، کاظم نجارزاده و بیژن پیشدادی

چک - کاظم راست گفتار
تهیه کننده: کاظم راست گفتار
فرهاد آییش‌، همایون ارشادی،‌ شاهرخ استخری‌، جمشید مشایخی‌، حسن شکوهی‌، فرخ نعمتی‌، مریم سعادت‌، مژگان بیات‌، نفیسه روشن

خرس -  خسرو معصومی
تهیه کننده: خسرو معصومی
پرويز پرستويي، مريلا زارعي، فرهاد اصلاني، علي اوسيوند، ناصر آقايي، داود فتحعلي‌بيگي،‌ مائده طهماسبي،‌ ابوالفضل شاه‌كرم و اكبر معززي

در انتظار معجزه – رسول صدرعاملی
تهیه کننده: رسول صدرعاملی
حمید فرخ نژاد، پریوش نظریه ، بیتا فرهی،مهتاب گیتی فروز(بازیگر کودک)

راه بهشت - مهدی صباغزاده
تهیه کننده : حجت‌الاسلام محمدتقی انصاری
امین زندگانی

روزهای زندگی – پرویز شیخ طادی
تهیه کننده: سعید سعدی
حميد فرخ نژاد ، هنگامه قاضياني ،آرینه سوکیاسیانس، کریم اکبری مبارکه، کوروش سلیمانی و حسن سالار

روییدن در باد -  رهبر قنبری
تهیه کننده: حسن امجدی مقدم
گوهر خیراندیش، امید زندگانی، حسین عابدینی، ذبیح افشار، کاظم هاشم‌زاده، یلدا قشقایی ژیلا شاهی، صبا مهری، احمد پورستان، یحیی پورامین،بهنام اسداللهی، مهرداد میکائیل‌زاده... و قاسم سید سیاح

زندگی خصوصی- حسین فرح بخش
تهیه کننده: عبدالله علیخانی (محصول:موسسه سینمایی پویا فیلم)
فرهاد اصلانی، هانیه توسلی، لعیا زنگنه، سعید نیکپور، کاظم هزیر آزاد، فریبز بازغی، آریا خسروی، اکبر فیضی، میلاد نیوپور، نازنین لواسانی، رویا حمزه بینی، حسینعلی قورچی، وحید توکلی، جلیل ملک زاده، حن نوروزی، غلام ژاپنی، حسین عراقی، با معرفی حدیث چهره پرداز، تارا اوتادی، مانا بهرامی، با حضور آتیلا پسیانی و امیر آقائی

شورشیرین – جوادر اردکانی
ت: ابراهیم اصغری (فارابی)
رضا رویگری، ماه چهره خلیلی، حمید عمارلو، شبنم قلی‌خانی، علی كشوری، مهرداد شیرعلی، مجتبی ودودی، منوچهر امیریان، مرضیه شاملو، یاسر حمزه، كمیل سهیلی، سینا بهادری، بابك فرخ‌پی، فریبا صادقیان، محمد دلگشا، علی انوریان، سیروس بری، طیفور حاتمی، سیامك رعنایی، سعید نوروزی، حسین رسولی، مجتبی اكبرپور، سعید توكلی، حسین محسنی‌زاده، سعید بشیری، الله مراد دشتیانی، ساحره عیدی، سامان سلیمی‌راد، محمد كیانیان، رضا اكبری، محمود میرزایی، حسیم رحیمی‌نژاد، مجید كامرانی، سیدمحمدرضا حسینی، احمد صدفی و...

گشت ارشاد – سعید سهیلی
ت: سعید سهیلی
حمید فرخ‌نژاد، پولاد کیمیایی، ساعد سهیلی، نیوشا ضیغمی، سحر قریشی، میرطاهر مظلومی، محسن افشانی، اصغر سمسارزاده، گیتی معینی، ناصر گیتی‌جاه، بهزاد اشکان، یاشا دولت پناه، مسیح منصوری، سارا سهیلی، سینا سهیلی، احمد ایراندوست، حامد جوادی، حامد صالحی، اسدا... منجزی، بابک صالحی، اردشیر کاظمی، مجید سبحانی، فهمیه دباغی، نگین اشکان، سارا عیسی‌زاده، جواد غلامی، کاترین اصلانی و با هنرمندی جمشید هاشم‌پور.

محرمانه تهران -  مهدی فیوضی
ت: قاسم جعفری
علیرضا جلالی تبار، الهام جعفرنژاد، حمیدرضا افشار، سحر قریشی، صالح میرزا آقایی، آزاده مهدی‌زاده، رامتین خداپناهی، سیدجواد طاهری، مدیا ذاکری

ملکه: محمدعلی باشه آهنگر
تهیه کننده:سید ابوالقاسم حسینی
ابراهيم برزيده، مجتبي اسوديان، حسين باشه آهنگر، مالك سراج، هومن برق‌نورد، مهدي سلطاني، حميد آذرنگ، مصطفي زماني، ميلاد كيمرام و همايون ارشادي بازيگر خردسال: دانيال حسناوي

نارنجی پوش – داریوش مهرجویی
تهیه کننده:داریوش مهرجویی
حامد بهداد، لیلا حاتمی، طناز طباطبایی، فردوس کاویانی، همایون ارشادی، اردشیر رستمی، امید روحانی، محمدجوادجعفرپور، مهیار پورحسابی، کامشاد کوشان، علی عابدینی، کیانوش گرامی، سیمون سیمونیان، علی اصغر طبسی، فرهنگ سروری، اکبر محمدی فر ، پروین میکده ، امیر سیدی ، فرامرز روشنایی، شاهین جعفری، علیرضا حائری، امید علیمردانی، محمدرضا جعفرپور و میتراحجار

یک عاشقانه ساده – سامان مقدم
ت: سامان مقدم
مهناز افشار، مصطفی زمانی، همایون ارشادی، فرهاد آئیش، احمد مهرانفر، آتیلا پسیانی، امیرحسین رستمی، علی قربانزاده و مهراوه شریفی نیا

یکی می خواد باهات حرف بزنه – منوچهر هادی
ت: فرشته مهدیزاده
شهاب حسینی، آناهیتا نعمتی، حمیدرضا پگاه، یکتا ناصر، مرتضی کوهی، شهین تسلیمی، مجید درستی، سارا اسماعیل پور


خارج از مسابقه

خود زنی – احمد کاوری
ت: اردشیر ایران نژاد
امین حیایی، لعیا زنگنه، محمد رضا شریفی نیا، نادر سلیمانی، نیما شاهرخ شاهی، سینا رازانی، امیر غفارمنش، تینا آخوند تبار، امیر یل ارجمند، حسام حمیدی و امیر دلاوری

آقای مدیر – حسن آقای کریمی

ت: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
قربان نجفی - معصومه بافنده

اینجا شهری دیگر است - احمد رضا گرشاسبی

ت: سعید سعدی
پریوش نظریه، هومن برق‌نورد، میلاد کی‌مرام، علیرضا کمالی‌نژاد، حسین سلیمانی ، مسعود انتظاری

آزاد راه – عباس رافعی
ت: عباس رافعی
مهدی پاکدل، بهنوش طباطبائی، تینا آخوندتبار، حبیب اسماعیلی، هومن سیدی، رامین راستاد، شهین تسلیمی، جمال خلیلی، سیاوش قاسمی، دانیال نوروش و محمدرضا رحمانی

بچگیتو فراموش نکن – جلال فاطمی
ت: محمد حسن نجم
کبر عبدی، فرهاد آئیش، بهاره رهنما، بهنام تشکر، مهران رنجبر، مهران رجبی، مائده طهماسبی، مریم سلطانی، مجید شهریاری، سیاوش مفیدی و پارسا مشیری، سوگل نصرتی به همراه حامد کیازال

بیتابی بیتا – مهرداد فرید
ت: مهرداد فرید
حامد بهداد، الهه حصاری، فریبا کوثری، مجید مشیری، ذبیح افشار، نگار حسن زاده، شیوا خنیاگر، مانا عمویی، بهزاد جعفری، بهزاد اشکان، عصمت الملوگ قجر، غلامرضا عسکری

پنهان – مهدی رحمانی
ت: محسن آقا علی اکبری
فریبرز عرب‌نیا، آنا نعمتی، بابک حمیدیان، فتانه ملک محمدی، آزاده شمس، آناهیتا افشار، رویا جاویدنیا

دوازده صندلی-  اسماعیل براری
ت: اسماعیل براری
احمد نجفي، داريوش اسدزاده، افسر اسدي، ارژنگ امير فضلي، رامتين خداپناهي، عليرضا اوسيوند، رضا توكلي، مهران رجبي، فرشيد زارعي فر، آرش نوذري، ستار هريس، هوشنگ اصغري، ميترا دولت آبادي، نيلا خرم و با معرفي: فرزاد دزدمه و آزاده مهدي زاده

شیر تو شیر – ابراهیم فروزش
ت: علیرضا سبط احمدی
هدایت هاشمی ، ستاره اسکندری، سینا رازانی، مائده طهماسبی، کتانه افشاری‌نژاد و لیلا اوتادی

کلاه قرمزی و بچه ننه – ایرج طهماسب
ت: حمید مدرسی
حمید جبلی، ایرج طهماسب، خسرو احمدی، مهدی باطبی، عیسی یوسفی‌پور، بهادر مالکی، بنفشه صمدی، پوپک مظفری، داود دلقندی، سورن مناچکیان، پویان طباطبایی، محمد بهرانی، قاسم قباخلو، بهرام بهنوید

شانه دوست – محسن محسنی نسب
ت: م.محسنی نسب
رز رضوی، منیره رئیسی، جهانبخش سلطانی، شهراد وثوقی، رضا آشتیانی، محمدرضا رهبری، مهدی تهرانی

اکباتان – مهرشاد کارخانی
ت: سید محسن جاهد –رویا شریف
شاهد احمدلو، مزدک میرعابدینی، سحر قریشی، سروش صحت، مانی حیدری، پوراندخت مهیمن، با حضور افتخاری داود رشیدی

رویای سینما – حیمد شاه حاتمی – علی شاه حاتمی

ت: علی شاه حاتمی (فارابی)
علی شادمان، محمدجواد جعفر پور، کاظم بلوچی، شهزاد صفوی، نیلوفر محمودی، پریا مردانیان

قلاده های طلا  -  ابوالقاسم طالبی

ت: محمد خزایی
امين حيايي، مريلا زارعي، محمدرضا شريفي‌نيا، حميدرضا پگاه، علي رام نورايي، نيلوفر خوش‌خلق، دكتر محمود عزيزي، حسين سحرخيز، اكبر سنگي، مهدي صبايي، كيانوش گرامي، بهادر زماني، ونوس مجلسي، داريوش اسدزاده، پوراندخت مهيمن، اكبر پاكزاد، حامد بسياري، عباس شوقي، مجيد معافي، عاطفه منصوري، داود مقدادي، محسن اميري، حميدرضا رسولي، طناز دهقان، علي اصغر طبسي، مجيد رسوليان، سياوش اكبري صفت، محمدرضا شكريان، ساينا بازرگان، مژگان ترانه، ستاره صفي‌خاني، اسماعيل زن و گل گياه، مريم آراديش، هليا امامي، سعيد عليپور، مهناز مرتضايي


فیلم های اول - دوم جشنواره 

آزمایشگاه – حمید امجد
ت: محمد احمدی
باران کوثری، افشین هاشمی، رامبد جوان، شبنم مقدمی، رضا بهبودی، فرزین محدث، امیر میرآقا، ساغر عزیزی و رضا کیانیان و با حضور هدایت هاشمی

برف روی کاج ها – پیمان معادی
ت: سید جمال ساداتیان  م: آرامه اعتمادی
مهناز افشار-ویشکا آسایش-صابر ابر-حسن معجونی-آناهیتا افشار-حسین پاکدل-شیرین یزدان‌بخش

بغض - رضا درمیشیان
ت: سید غلامرضا موسوی (محصول: سازمان سينمايي فيلمسازان و كمپاني گرين شات فرانسه) – پخش: فیملیران
باران كوثري، بابك حميديان، محمدجان گوران، انجين دميرسيوگلو، سيمگه بينگل، علي فرخنده، بورا توپا اولمو، عادل فرخنده، موسي آئورمان، قاجاري، دنيز ماسونالي، تورگاي دميرال، كرمعلي پيش كين، هايرتين كاراسوي، ايلكاي چليك، اولمه اونور و مهران احمدي

پنجشنبه آخر ماه - ماشاالله شاهمرادی‌زاده
ت: ابراهیم اصغری
محمود پاک‌نیت (روحانی)، شبنم قلی‌خانی، علی بکائیان، علی کشوری، سینا سهیلی، لاله کریمی، آلما سعادتی‌فر، سعید توکلی، مجتبی قربانی، سعیده عرب، مسعود ابوسعیدی، زهرا خضرایی، علی انوریان، ناصر فروغ، محمد دلگشا با معرفی جواد اصغری

پیشونی سفید – سیدجواد هاشمی
ت: سید مسعود اطیابی
امین حیایی، محمدرضا شریفی‌نیا، امین زندگانی، نیلوفر خوش‌خلق، نادر سلیمانی،علی اوسیوند، هومن حاجی‌عبدالهی، امیر غفارمنش و ترلان پروانه

تهران 1500 – بهرام عظیمی
ت: عبدالحسین ابوالحسنی- محمد ابوالحسنی
بهرام رادان (جواد)- محمدرضا شريفي نيا(عنايت)-گوهر خيرانديش (گوهر و ملينا)-مهتاب نصيرپور(مادر جواد) -حبيب رضايي (نادر) - سيدحسام نواب صفوي(پويا)- هديه تهراني (نازي)- مهران مديري (اكبر) -سيروس كهوري نژاد - الهام جعفرنژاد - ماشاءاله شاهمرادي زاده (پيرمرد)

دزدان خیابان جردن – وحید اسلامی
ت: داریوش باباییان (محصول موسسه فرهنگی و هنری شکوفا فیلم)
رضا شفیعی جم، فتحعلی اویسی، ارژنگ امیر فضلی، حدیث فولادوند، رابعه اسکویی، آرام جعفری، محمد شیری، سید رضا حسینی،محمدرضا اسماعیلی، نسیم فطرت، امیر رضا زرین‌بخش

خوابم می آد – رضا عطاران
تهیه کننده:محمدرضا تخت‌کشیان (محصولی از موسسه آفتاب‌نگاران)
اکبر عبدی، مریلا زارعی، رضا عطاران، ویشکا آسایش، سروش صحت، خداداد عزیزی، ناصر گیتی‌جاه، اصغر سمسارزاد

رهاتر از دریا – حمید طالقانی
ت: عباس جهانبخش- مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی – جهان فیلم
نسرين مقانلو، حميد طالقاني، جعفر دلشاد، احسان حياتي، رضا رعيت، اميرحيدريان، مريم بهلولي، مجيد نخجيرواني، مسعود عنايت، هنرمندان خردسال: علي محمد صابر، مهتاب دلشاد و با معرفي سمانه جهانبخش.

زبان مادری -  قربان محمد پور
ت: حسین زندباف
شهره قمر از ایران – پیر داغر از لبنان . ماریا گارسیا از اسپانیا . بهروز چاهل از هندوستان و هستی مهدوی فر از ایران… سایر بازیگران: امیر محمد زند – ناصر فروغ – خشایار راد – هایده حائری – آتش تقی پور – مهناز منافی ظاهر – مژگاه غلامی – ملیکا عبدالهی – محمد رضا رحمانی- مریم خلیلی پور و…

سلام بر فرشتگان – فرزاد اژدری
ت: حسن علیمردانی - مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی
علیرضا خمسه، شمسی فضل‌الهی، ماه چهره خلیلی، محسن مجیب، اصغر نقی‌زاده، سیدبهرام سروری نژاد، مریم توکلی، طوفان مهردادیان، فرزین اژدری، کیمیا حسینی و ایلیا مجیدی

صداست که می ماند – سعید چاری
ت: هادی مشکات
رضا رویگری، میرطاهر مظلومی، تورج نصر، امیر زریوند، مختار سائقی، مجید شهریاری، فریده دریامج، عباس محبوب، آرش میراحمدی، سیاوش قاسمی، اردشیر کاظمی، محمد آزادی، اسدا... یکتا، امید علی مردانی، سیدجلال طباطبایی، سیدرضا موسوی و با حضور جلال پیشوائیان و با معرفی فرشید شفیعی و ثنا صادقی به همراه هنرمند خردسال آوا رویگری

فیلادلفیلی - سیدمجتبی اسدی‌پور و اسماعیل رحیم‌زاده
ت: عزت الله جامعی ندوشن - مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی
احمد نجفي، محمدرضا جامعي، هدا آهنگر، علي اوسيوند، فلور نظري، محمد عمراني، فخرالدين صديق شريف، رامسين كبريتي، محمدصادق يزداني، شايان جلالي، آرمان فروغي، مريم شهبازپور و... و (با حضور) چنگيز وثوقي

قبلیه من – غلامرضا آزادی

ت: فریال بهزاد
غلامرضا آزادی، پیام آزادی، آیدا نامجو، مهران هادی، الهام طهموری، هاله میرهادی، محمدرضا سهرابی، افسانه صالحی، محمدرضا حبیبی، مینو کرمی، مرتضی حسینی، شهروز شیروانی، نازنین احمدی، پیام خواجویی، مریم سلیمانی، پارسا صحرایی، محمدصادق ترابی، محمدمهدی ترابی، میلاد سرجویی، عادل یوسفی، زهرا مولوی، علی صانعی، سها یاوری، آرشام فرحبخش، رشید یزدانیار، محسن مشتاقی و با حضور: اصغر بیچاره


گیرنده – مهرداد غفارزاده
ت: محمد قهرمانی و مرکز گسترش
سعید راد ،سیامک اطلسی، پردیس افکاری، باقر صحرارودی، چکامه چمن ماه، نیما شاهرخ شاهی، محمدرضا غفاری، رضا آحادی، افسانه ناصری، علی محمدی، مونا کتامی پور و مینا وحیدواقف

من همسرش هستم – مرتضی شایسته

ت: مرتضی شایسته
نیکی کریمی، مصطفی زمانی، میترا حجار، لادن طباطبایی، امیر نصیری‌یکتا، مریم شیرازی، نیکا خسروآبادی، مریم عبدلی، بازیگران خردسال: شایان جلالی و محمدپارسا قراخانلو

میگرن – مانلی شجاعی فرد
ت: مجید آقاگلیان و حمید آقاگلیان
گوهر خيرانديش، پانته‌آ بهرام، رضا كيانيان، هنگامه قاضياني، سهيلا رضوي، شاهرخ فروتنيان، هدايت هاشمي، افشين هاشمي، صفا آقاجاني، حسين سليماني، مجتبي بي‌طرفان و... نيكي نصيريان، پارسا مشيري، مبيناسادات آتشي (بازيگران كودك)

همه چی آرومه -  مصطفی منصوریار

ت: امیرسمواتی
مجید صالحی، علی صادقی، رضا داوونژاد، جواد عزتی وسحر قریشی

دوباره باهم -  روزبه حیدری
ت: جمشید حیدری

حمید فرخ‌نژاد، سحر قریشی، امیرحسین آرمان، نسرین نکیسایی، مریم خدابنده‌لو و احمد کاظمی


منبع: سینمافا


|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 90/11/11  |
 سرِ عشق
    ما ز دلبستگی‌ حیله گران، بی‌ خبریم
    از پریشانی‌ صاحبنظران بی‌‌ خبریم

    عاقلان، از سر سودایی‌ ما بی‌ خبرند
    ما ز بیهودگی‌‌ هوشوران، بی‌ خبریم

    خبری‌ نیست ز عشّاق رُخش، در دو جهان
    چه توان کرد که از بیخبران بی‌ خبریم؟

    سرّ عشق، از نظر پرده دران پوشیده است
    ما ز رُسوایی‌ این پرده دران بی‌ خبریم

    راز بیهوشی‌ و، مستی‌ و، خراباتی‌ عشق
    نتوان گفت، که از راهبران بی‌ خبریم

    ساغری‌‌ از کف خود، بازده‌ای‌ مایه‌ی‌ عیش!
    ما که از شادی‌ و عیش دگران بی‌ خبریم.





|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 90/11/11  |
 آقای «من مخالفم»!

وقتی مصاحبه های افراد رو می خونم احساس می کنم یکم ناخالصی توی حرف های شنونده هست که مثلا جاهایی رو نمی خواد بگه، یا خودش رو میخواد جور دیگه معرفی کنه و خلاصه شیک مصاحبه کنه که خواننده ذهنیت بدی از اون فرد در ذهنش ماندگار نشه.

اما این مصاحبه فوق العاده است چون مسعود فراستی بسیار صادقانه هرآن چه که نظر بوده گفته، بدون روی در بایستی!! به این میگن یک مصاحبه دوست داشتنی با شماره سیصد و چهل مجله همشهری جوان دوست داشتنی! هرچند که اضافه کردن چند شخصیت کارتونی به عکس استاد خراب کرده جلد رو  ...


هامون : در پس هیاهوی بسیار هامون ،تفکری پنهان نیست ،تنها دوچیز نهفته است : اغتشاش و فریب . اعتشاش درتفکر و اغتشاش در بیان و فریب در تصویر ...(سوره ،شماره ۵و۶،مرداد و شهریور ۶۹)

کلوزآپ: فیلمهای کیاستمی (به خصوص مشق شب وکلوزآپ)شبیه فیلمهای تبلیغاتی حکومتهای فاشیستی است که شخصیت نمی ساختند اکت می ساختند : فعل وکنش .های ازاین دست برای تبلیغات است یا مچ گیری و انتقام (سوره ،شماره ۱۱،بهمن ۶۹)

مادر : یک فیلم بسیار بد و بی جان که سینمایش یک چیز دارد : یکسری نماهای کارت پستالی طبیعت بی جان به اضافه شیفتگی بیمار گونه به اشیا و انسانهای عتیقه ،آن هم عتیقه زنگ زده . ویک چیز ندارد که اصل قضیه است :جان دادن به این انسانها و اشیا. در نتیجه مادرش ،بدجوری بی جان وبی رمق است وسخت ملال آور و حداکثر تک فریمهای مونتاژنشده چشم قریب است و بس . یا دقیق تر ،عکاسی است . نه سینما :چه برسد به سینمای ملی ...(سوره ،شماره ۷و۸،مهرو آبان ۶۹)

بانوی اردی بهشت : فیلمی است پر مدعا متظاهر و بی مایه که هم ادعای اجتماعی سیاسی بودن دارد ودرد مندی و هم ادعای عشق وفمینیسم . اما فیلم نه عاشقانه است و نه اجتماعی . تنها خودشیفتگی شخصیت اول فیلم -فیلمساز -را آشکار می کند .(روزنامه گزارش روز ،سال ۷۶)

مسافران :عربی حرف زدن ،گیلکی سخن گفتن ،شمشیر نیاکان از نیام کشیدن ،صورتک زدن ،تعزیه خوانی ،سینه زدن ،باستان گرایی بی هویت و تظاهر به کهن الگوها ...اما فاقد میتولوژی ...همه فولکولور فروشی است وپنهان ساختن اغتشاش ذهنی و حرفی برای امروز نداشتن . در پس متفاوت نمایی وفرم زدگی (سوره سینما ،شماره ۴پاییز ۷۲)

////////////////////////////////////////////////


مهمترین نقدهایی که فراستی بر فیلم جدایی وارد کرده به شرح زیر است :

جدایی نادر از سیمین اما حرف وفرمش معلوم نیست . ادای فرم در می آورد. فرم اطوار نیست . اینکه من دوربین روی دست دارم اما تو نداری . پس چی داری می گویی و با چه فرمی وچه قدرش در آمده . اولین مساله من است . اما اینجا تمام نمی شود بعدش با حرفت کار دارم اگر داری تبلیغ ضد انسان وفاشست می کنی من فیلم را می زنم وشوخی ندارم

فرهادی در دوفیلم آخر زیادی اسیر خودش شده . در فیلمهای اولیه (بااینکه شهر زیبا فیلم بد ومزخرفی است )اما با آدم پررو پرمدعایی طرف نیستم . من اصلا آبم با آدمهای پررو تی یک جوی آب نمی رود . برای اینکه فکر می کنم آن آدم قبل از اینکه جهانی پیدا کند پررو شده .

فیلم پررو توقع من را بالامی برد .به اندازه ای که داری حرف می زنی باید فرم هم داشته باشی . فرم ندارد وشلوغ می کند . دراین شلوغ کاری سرمن کلاه نمی رود . حالا هی تو بگو دروغ نسبی است یعنی چه ؟ این دری وری راقبلا مخملباف گفته ،سروش هم تئوریزه کرده اش کرده ،الان هم تو به شکل دیگری می گویی . حرف غیر علمی است . مگر در جامعه ما چه خبر است که در جوامع دیگر نیست؟یک ساعت بعد از نمایش فیلم گفتم این سر نوشت خود فیلمساز است . می خواهد برود رویش نمی شود رفت !مگر می شود آدم اهل جایی باشد ومسئله آنجا را داشته باشد و بزند برود ؟آدم اهل علم می تواند برود ،من هم تشویقش می کنم که برود داشمند فیزیک اتم بشود . چون علم جهانی است اما هنر رامن جهانی نمی بینم هنر با ریشه هایش معنی می دهد .بر عکس کیارستمی کمی آی کیو هم ندارد که بفهمد آنجا کارش تمام است .

یه حبه قند : دختر فیلم یه حبه قند نمی خواد از سنت ببرد . فیلم اصلا با سنت نان می خورد . اصلا یه حبه قند نشان می دهد که این آدم فاقد دنیاست . فقط شلوغش می کند کدام دنیا؟کمی از سنت بدون فرهنگ ،کمی از لب تاپ و موبایل بدون فرهنگ . هیچ به هیچی !هیچ اصولی ندارد نه پسند نه دایی ،دفاع همه از کیارستمی بگیر تا خیلی از بچه مسلمانها - از فیلم بامزه است !به نظرم آنها دارند از خودشان دفاع می کنند :آسه برو ،آسه بیا که گربه شاخت نزنه !حاضر نیستند وضع موجود را بهم بزنند . یه حبه قند فارغ از فرم چه می گوید ؟اینها خانه امنی می خواهند که با سنت خود ارضایی کنند ولب تاپ هم تویش باشد .می گویند بگذار درهمین وضع زندگی کنیم چون از همین وضع موجود دارند می خورند.من نمی خورم !

مسعود فراستی در ادامه مصاحبه در مورد اخراجی ها گفت: «اخراجی ها ۱و ۲» به این خاطر فروخت که مردم با اخراجی بودن احساس همذات پنداری می کنند. ولی در «اخراجی ها 3» درست برعکس است و به مردم توهین می کند و از مردم طلبکار است. شخصیت اولش به مردم می گوید خر و گاو و وقتی من گفتم این یعنی چه، {ده نمکی} گفت شریعتی هم این را می گوید. گفتم شریعتی و یا هر کس دیگری هم که این را گفته، غلط می کند ! این نکته ای است که مخملباف را از بین برد.

وی در بخشهای دیگری از این مصاحبه گفت: از نظر سینمایی همچنان «اخراجی های 2» از سه بهتر و قطعا «اخراجی ها ۱» از ۲ بهتر است. اما چیز مهمی در «اخراجی ها ۱» است که در دو خیلی کمتر است و در سه کاملا به ضدش در می آید، احترامی است که به مردم گذاشته می شود و این برایم مهم است.

دفاع همه از کیارستمی بگیر تا خیلی از بچه مسلمانها - از فیلم بامزه است !به نظرم آنها دارند از خودشان دفاع می کنند :آسه برو ،آسه بیا که گربه شاخت نزنه !حاضر نیستند وضع موجود را بهم بزنند . یه حبه قند فارغ از فرم چه می گوید ؟اینها خانه امنی می خواهند که با سنت خود ارضایی کنند ولب تاپ هم تویش باشد .می گویند بگذار درهمین وضع زندگی کنیم چون از همین وضع موجود دارند می خورند.من نمی خورم !

دوستان با چهار تا آهنگِ رضا یزدانی این ور و آن ور می شوند، من می گویم ببخشید حافظ و اینها به کنار، ما نیما و اخوان ثالث هم داریم. مشکلتان این است که اینها را نخوانده اید. تولد شما از تارکوفسکی است و تولدِ من با گریفیث. یک ذره فرق دارد


http://www.hamshahrimags.com/Images/News/Smal_Pic/27-9-1390/IMAGE634598035747343750.jpg

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 90/09/27  |
 مصائب پراونه ها

http://www.cinemafa.com/images/stories/jashnvareh/25th_international_festival_of_film_for_children/ekhtetamieh/21.jpg

http://www.cinemafa.com/images/stories/jashnvareh/25th_international_festival_of_film_for_children/neshast/ahouye_pishooni_sefid/2.jpg

جشنواره بیست و پنج کودک امسال در اصفهان برگزار شد و من به سنت هرساله در آن جا بودم

گزارش های تصویری و خبرهای من را ار جشنواره در لینک های زیر ببینید

این گزارش ها شامل حواشی و خبرهای نشست ها و گزارش تصویری از ان ها به همراه گزارش تصویری افتتاحیه و اختتامیه جشنواره است که از 23 الی 27 آبان ماه در اصفهان برگزار شد.


حاشیه نگاری خواندنی سینمافا از جشنواره فیلم کودک

گزارش تصویری سینمافا از افتتاحیه جشنواره فیلم کودک

گزارش تصویری: نشست فیلم جدید نیوشا ضیغمی و گروه فیتیله

توضیح جواد هاشمی درباره دیالوگ های «پ نه پ» !

گزارش تصویری سینمافا از نشست فیلم سیدجواد هاشمی

برگزاری نشست جایگاه قهرمان در سینمای کودک

گزارش تصویری: نشست «شیرتوشیر» با نقد علی معلم

گزارش تصویری سینمافا از نشست فیلم «مادر پاییزی»

توریست و سلام بر فرشتگان فاتحان جشنواره 25 کودک

گزارش تصویری سینمافا از اختتامیه جشنواره فیلم کودک

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 90/08/30  |
 نقد سه فیلم

«یه حبه قند»

http://www.cinemafa.com/images/stories/film/yek_habe_ghand_10_thumb.jpg


علی وزینی:

امتیاز: 

سیدرضا میرکریمی را باید از معدود کارگردانانی دانست که همچنان نگاه دینی و مذهبی با گرایش ایرانی را در تمامی آثار خود به خوبی نگاه داشته است. هرچند که با فیلم "به همین سادگی" او مشکل دارم اما تقریبا تمامی آثار او جایگاه ارزشمندی برای من دارد.

یه حبه قند نیز از همان آثار خوب میرکریمی به شمار می رود که نگاه مذهبی و ملی خود را حفظ کرده است. نگاهی که سرشار از حس لحظات خوب خانواده های سنتی را در مقابل مدرنیته نشان می دهد.

یه حبه قند از معدود فیلم هایی است که همه بازی های بازیگران آن یک دست است و به سختی می توان از بازی های آن ایراد گرفت. نگار جواهریان بازیگر فوق العاده و محبوب من در این فیلم به خوبی می درخشد و یکی از بهترین بازی های خود را به یادگار می گذارد. بازی های ریما رامین فر، هدایت هاشمی، رضا کیانیان و فرهاد اصلانی را نباید فراموش کرد.

لحظات طنز و شیرین آن چنان در کنار لحظات غم به خوبی می نشیند که هیچ گاه احساس خستگی به مخاطب در تایم طولانی فیلم دست نمی دهد.

یه حبه قند فرصتی است برای اشک ریختن در سینما.

 


«سعادت آباد»

http://www.cinemafa.com/images/stories/film/saadatabad_1_thumb.jpg

 علی وزینی:

امتیاز: 

سعادت آباد، جدیترین اثر مازیار میری است که این بار کلیکسیونی از بازیگران خوب را در فیلم خود جمع کرده است تا یک اثر متفاوت در سینمای ایران را ببینیم.

سعادت آباد دوست داشتنی است. از گریم عجیب هنگامه قاضیانی گرفته تا بازی متفاوت حامد بهداد و بازی های خوب لیلا حاتمی و مهناز افشار.

سکانس درست کردن غدای چینی توسط لیلا حاتمی از بهترین لحظات فیلم است.

 


«شکارچی شنبه»

http://www.cinemafa.com/images/stories/film/shekarchi_shanbe_3_thumb.jpg

 علی وزینی:

امتیاز: 

خشونت فیلم، آن قدر زیاد است که هیچ وقت دلیل حضور این فیلم را در جشنواره کودک ندانستم، اما "شکارچی شنبه" علاوه بر داستان خوبی که دارد و تعلیق نصفه و نیمه خود می تواند یک تجربه نو باشد که گاهی با دلهره هم همراه می شود.
بازی های فیلم نسبتاً قابل باور و خوب است و بازی عالی استاد نصیریان و دارین حمسه را می توان از بقیه متمایز کرد.


|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 90/07/21  |
 نمایش زنی از گذشته

در ادامه گزارش تصویری من از نمایش زنی از گذشته به کارگردانی محمد عاقبتی را ببنید

نمایش زنی از گذشته به کارگردانی محمد عاقبتی این هفته به اجرای خود پایان می‌دهد. زنی از گذشته از مردادماه سال جاری در سالن شماره یک تماشاخانه ايرانشهر با حضور بازیگرانی چون پانته‌آ بهرام، رامبد جوان، سحر دولت‌شاهی، سعید چنگیزیان و الهام کردا به روی صحنه رفته است.

متن اين نمايشنامه نوشته «رولند شيمل فنيگ» نويسنده آلماني است كه با ترجمه مهين صدري و جميله اطقيا، اجرا مي‌شود. در خلاصه داستان اين نمايش آمده است: «رومي وكتلندا پس از 24 سال سراغ عشق دوران جواني خود، فرانك باز مي‌گردد تا براي هميشه در كنار هم بمانند و ... »

این جا کلیک کنید

http://www.cinemafa.com/images/stories/teater/Shahr_90/zani_az_gozashte/dolatsdhahi_sahar.jpg


http://www.cinemafa.com/images/stories/teater/Shahr_90/zani_az_gozashte/elham_korda_2.jpg



|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 90/06/27  |
 محرمانه های سینمافا
مدیران سایت:
محمد پورصادقی - پیام خدابنده لو - علی وزینی

و نویسندگی:
جواد شیردل، مائانتا اعتصامی، حسین ابراهیمی، شاهین اسدبیگی، علی خطیبی، حسین نجاتی، حسین طاهری، مهدی وکیلی، مرتضی کوه مسکن، مهدی غصنفری، مژده غضنفری، محسن عظیمی، محمدرضا طارمی، امیر فرض الهی، پیام نیکفرد و ...

با یادداشت های اختصاصی از:
مهران دوستی، مریم سعادت، بهاره رهنما، خاطره اسدی، علی عطشانی، افسانه پاکرو، مهدی رحمانی، هادی شریفی و سینا بانک

و گفت و گوهای اختصاصی با:
آزاده نامداری، هنگامه قاضیانی، مهران احمدی، شبنم قلی خانی، مهرداد صدیقیان، سیروس الوند، همایون اسعدیان، مهناز افشار، مهراوه شریفی نیا، مهرداد فرید، جواد شمقدری، مهدی مسعودشاهی، سحر ولدبیگی، حامد کلاهداری، آنا نعمتی، کورش سلیمانی، علیرضا امینی، همایون ارشادی، پگاه آهنگرانی، مسعود اطیابی، مهراوه شریفی نیا، مارال فرجاد، هومن سیدی، حمیدرضا پگاه، اشکان خطیبی، خاطره اسدی، شکوفا کریمی، تینا پاکروان، مهران رجبی، فلور نظري، امیر نوری، الهه حصاری، حدیث میرامینی، ایمان موسوی ، کوروش سلیمانی، نگار نیکخواه آزاد، سروش صحت، محمدرضا غفاری، خاطره اسدی، شیدا خلیق، السا فیروزآذر، شهرزاد عبدالمجید، نیما نکیسا، روشنک عجمیان، محمد یعقوبی، آیدا کیخانی، آرام جعفری، بهزاد فراهانی، فرزاد موتمن، منیژه حکمت، علیرضا رئیسیان، مارال و مونا فرجاد، اندیشه فولادوند، نعیمه نظام دوست، ژاله صامتی، محسن تنابنده، نرگس محمدی، بیتا بادران، محسن قاضی مرادی، ابراهیم فروزش، نادر طریقت، علی روئین تن، عبدالرضا اکبری، لیلا بلوکات، بهروز شعیبی، فریماه ارباب و ... (همراه با فایل صوتی)

همراه با عکس های:
علی وزینی، محمد پورصادقی، پیام خدابنده لو، فائزه تقوا و عسل عبدالهی

و مشورت ها و کمک های:
اندیشه فولادوند، ماهایا پطروسیان، بهروز شعیبی، علی زراندروز، امیرشهاب رضویان، مریم افتخاری، امیر قادری، فرزاد حسنی، عبدالرضا کاهانی، اسماعیل میهن دوست، شیما منفرد، محمد پرویزی، آزاده نامداری، احسان ناظم بکایی، آیدا مصباحی، ندا تهرانی، علیرضا محمودی، بهزاد افشاری، احسان صدیقی، کیوان کثیریان، مسعود احمدیان، علی معلم، امید معلم، پوریا نجاتیان، احمد شاهوند، نیما حسنی نسب، الهام طهماسب، مجتبی نجفی، خسرو باباپور، ایمان موسوی، گیتی صفرزاده، آرامه اعتمادی، حجت محمدی، احمدرضا گنجه ای، علیرضا گنجه ای، فرشید گل محمدی، علی پاک نهاد، فرزاد سپهر، مهرداد حمزه، آریان نغزگو، علیرضا توانا، محمود فارسی، پویا نبی، فرانک هاشمی، بهزاد هاشمی، هومن ذبیحی، اشکان شکوری، حسام سموات، دریا صابونی ها، رضا عزیزیان سروش، موسسه فرهنگی هنری گل آقا، سایت سینما روز، سایت پرده سینما، روابط عمومی تئاتر شهر، روابط عمومی ایرانشهر، فرهنگسرای فردوس، فرهنگسرای ارسباران و سابر فامیل های وابسته

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 90/05/30  |
 عادل،دایی،مختار،میلانی،ستایش و ...

http://www.cinemafa.com/images/stories/jashnvareh/29th_Fajr_internasional_film_festival/Neshast/hashieh_7/12.jpg


عادل فردوسی پور را به شدت دوست دارم ... علی دایی را بیشتر از عادل فردوسی پور!

اما دیروز بازی استیل آذین - پرسپلیس جالب بود

عادل یک جمله گفت: "فکر کنم این برد به هواداران پرسپلیس هم نچسبید"

اما باید بگم عادل جان اشتباه کردید! این شیرین ترین و بهترین برد پرسپلیس بود


آن هوادارنمای دایی که حالا می خواهد عکس علی دایی را پاره کند، دایی خوب پاسخش را داد: همان بهتر که برای چنین افرادی الگو نباشم!

یکبار دیگر درس اخلاق و راست گویی و مرام را دیدیدم! آن هم در فوتبال×

حالا بعد سینما همه چیز فوتبال است!


اما درباره هفت دیشب:

تهمینه میلانی به شدت سفسطه های عجیبی می کرد در مقابل فراستی، کارگردان زنی که به همه چیز معترض است بارها گفت من مثل تو از همه حقوق برخوردار نبستم

به فراستی گفت: تو بزرگ نمیشی! درست نقد کن

و به همه گفت: فیلمش بهترین فیلم تاریخ سینمای جهان است

و به جیرانی گفت: بی خیال گزارش های مردمی ، اینا مهم نیستن! مونتاژن

و به مردم گفت: ببخشید من سرما خوردم

ببخشید دوستی پسر و دختر مهم نیست! و گفت: کلی از فیلمش تعریف کردن پس بهترین فیلم را ساخته

میلانی را با دو زن به شدت دوست داشتم اما یکی از ما دو نفر  و  قبلی و قبلیش افتضاح بودند!


سریال ستایش هم دیشب به معنای واقعی آب بست!

از نصیحت های خیلی خیلی خیلی مهم مادر به دخترش که چگونه آرایش کند برای شوهرش  و چه بپوشد جلوی او و از رد تکنولژی سونوگرافی

و از مرگ خیلی خیلی جالب مادر ستایش در تاکسی!


اما مختار:

قسمت دیشب بازهم نمونه ی فوق العاده ی دیگری از این سریال دوست داشتنی بود

هرچند که چند دیالوگ با مزه داشت! اما صحنه های جنگی و قطع شدن سر و دوست و پا و افتادن به روی زمین را هیچ وقت به این زیبایی در ایران ندیده بودم! آفرین به مختارنامه ای ها .......


تلویزیون عجب زسانه ای است ...


|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 90/01/27  |
 ابرهای پشت حنجره

http://www.cinemafa.com/images/stories/teater/esfand/abrha.jpg


سالن پر بود اما چند بلیت استفاده نشه در جیب من بود... من و آتیلا پسیانی و چیستا یثربی و خیلی های دیگه اومده بودن! تئاتر آن چنان قوی نبود ... بازی ها هم چنگی به دل نمی زد، با اینکه به شدت بهنوش طباطبایی رو در تلویزیون دوست دارم اما این نما...یشش برایم فوق العاده نبود و حتی نگاه بهت زده و صدای غم دارش هم به دلم نمی نشست! شهرام حقیقت دوست که سینما و تلویزیونش را دوست ندارم در این تئاتر خوب بازی کرده بود و نقش نسبتاً طنزش کمی نمایش را قایل تحمل تر می کرد. 70 دقیقه زیاد بود حتی 10 دقیقه اش کاملا خواب آور... خسته شدم! چیستا یثربی هم که انگار من را کلاً به یاد نیاورد! هرچند که انگار دیشب اصلا حوصله نداشت! فقط بهم گقت: فیلم نامه جنجالی اش را هنوز تمام نکرده و این روزها در حال ساختن فیلمش هست!
|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 90/01/19  |
 کاش میشد
ز نو بودن تو خوش حالم

                                 ز گفت هایت در حال پروازم

بیا

                     ای آسمان آبی من

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 90/01/14  |
 گفت و گوی من با مجری سینما1
کورش سليماني: علاقه اصلي‌ام بازيگري است

مجري برنامه «سينما يک» با بيان اينکه بازيگري علاقه جدي‌تري براي اوست، به نمايش در نيامدن تعدادي از کارهايش را دليل فراموش شدنش به عنوان يک بازيگر، بيان مي‌کند.

کورش سليماني پيش از اين در فيلم‌هاي «اتوبوس شب»، «متولد ماه مهر» و «يک گزارش واقعي»، سريال «پرانتز باز»، تله فيلم «اشلو» و تله تئاتر «آدم‌هاي ماشيني» بازي کرده و سريال «سي امين روز» را نيز آماده پخش دارد که  قرار بوده در ماه رمضان سال قبل از تلويزيون پخش شود اما به دليلي نا معلوم اين اتفاق نيافتاده است. وي همچنين در تله فيلم «يک نفر ديگر» به کارگرداني بهنام بهزادي بازي کرده که آن را تجربه‌اي دوست داشتني توصيف مي‌کند و اکنون در پروسه فيلمبرداري «روزهاي زندگي» به کارگرداني پرويز شيخ طادي است.

وي در گفت و گويي با سينمافا در مورد علايق و دغدغه‌هايش گفت: من علاقه ام سینما است و به سمت اجرا کمتر می روم. با اين حال خيلي از بازي‌هايم هنوز به نمايش عمومي در نيامده‌اند و همين طوري است که آدم از خاطره بازیگری حذف می‌شود. به هر حال من خودم را مجري نمي‌دانم و اگر کار اجرا مي‌کنم فقط گفت و گويي را انجام مي‌دهم.

سليماني در مورد حضورش به عنوان مجري برنامه «سينما يک» تصريح کرد: من از برنامه «هنر هفتم» خاطره خوبي داشتم و همين باعث شد دعوت آقاي فردوگاهي و آقاي امان را بپذرم و با اين برنامه همکاري کنم. اين برنامه دو سال قبل توليد مي‌شد و من با توجه به تحصيلاتم در حوزه سينما، تجربه‌اش را مفيد مي‌دانستم. با اين حال برنامه متوقف شد تا اينکه براي نوروز 90، به شکل ديگري وارد کار شديم و قرار شد بحث‌هايي هم با منتقدان سينمايي داشته باشيم که به تدريج پخش شوند. از همکاري مجدد خوشحالم و اميدوارم اين برنامه‌ ادامه داشته باشد.

وي در مورد سنگيني‌هاي کار بيان داشت: قبل از ضبط برنامه‌ها، فيلم‌ها را مي‌بينم و تمام منابعي که نيازمند اطلاعات هستم را از سايت‌هاي مطرح جهان دريافت مي‌کنم و نظر شخصي خودم را هم اضافه مي‌کنم و ثمره آن تهيه يک سري سوالات است که در عين حال که سطح پايين نباشد، در حد متوسط به بالا، همراهي مخاطب را ايجاد کند. شايد براي هر فيلم، شش ساعت وقت گذاشته باشم.

سليماني همچنين در مورد ميهمانان برنامه گفت: ميهمانان و منتقدان برنامه در يک سطح نيستند و در عين حال هر کدام روي يک موضوع تمرکز دارند و در برخي موارد احساس مي‌کنم بحث‌ها مي‌تواند خيلي بهتر باشد. به هر حال کيفيت بحث‌ها به تسلط ميهمانان بر فيلم هم بستگي دارد و در مجموع فکر مي‌کنم براي بيننده عمومي تلويزيون و جوانان علاقمن خصوصا در شهرستان‌ها مي‌تواند برنامه مفيدي باشد.


http://www.cinemafa.com/images/stories/ashkhas/korosh_soleimani.jpg
|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 90/01/14  |
 حال سینما خوب نیست!

جمع زیادی از کارگردانان، مسئولان و بازیگران سینمای ایران نظر خود را در خصوص حال و هوای سینمای ایران و انتخاب چهره سال 89 و مهمترین ویژگی سینمایی دهه هشتاد بیان کردند.

این گفت و گوی نوروزی را  محمد پورصادقی و علی وزینی با همایون اسعدیان، مهناز افشار، مهرداد فرید، جواد شمقدری، مهدی مسعودشاهی، حامد کلاهداری، آنا نعمتی، کورش سلیمانی، علیرضا امینی، همایون ارشادی، پگاه آهنگرانی، مسعود اطیابی، مهراوه شریفی نیا، مارال فرجاد، هومن سیدی، حمیدرضا پگاه، اشکان خطیبی، خاطره اسدی، شکوفا کریمی، تینا پاکروان، مهران رجبی، فلور نظري، امیر نوری،  الهه حصاری، حدیث میرامینی، ایمان موسوی  انجام داده اند.

در ادامه جدول کامل اظهار نظر کارگردانان، مجریان، مسئولان و  بازیگران  را در خصوص «مهمترین ویژگی سینمایی دهه هشتاد، چهره برتر سال 89 و  شعار سایت سینمافا » خواهید دید.

 

نام

مهمترین و شاخص ترین ویژگی دهه هشتاد در سینمای ایران از نظر شما چه بود؟

چهره سینمایی سال 89 به انتخاب شما کیست؟

تا چه اندازه ای با جمله "حال سینما خوب نیست" موافقید؟

رفرتور


همایون اسعدیان
(تهیه‌کننده و کارگردان)

 رشد تدریجی سینمای سخیف تجاری

خانه سینما مخصوصا با کارهای اخیری که انجام می دهد.

حال سینما که خوب نیست.. این که مشخص است!

http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/goftegou/homayun_asadian.jpg


علیرضا امینی (کارگردان)

شروع مجدد فیلمسازی که در دهه نود، نتیجه کامل آن را می بینیم

اصغر فرهادی

اگر سینما با دخالت افراد بی تخصص همراه نشود، حال خوبی خواهد داشت و برای مردم خواهد بود نه شخص دیگری!

http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/goftegou/alireza_amini.jpg
مهرداد فرید (کارگردان) مهمترین ویژگی دهه هشتاد بسط و قبض شرايط کار در سينما بود. نيمه اول شرايط انبساطی بود و نیمه دوم شرایط کار انقباضی شد مهمترین چهره سينمايی «خانه سينما» بود که سال را تماما با خطر حذف سپری کرد سال قبل سینما حال خوشي نداشت چون مردم به ديدنش نرفتند. چون حتي مردم با آوردن کپي های دزدی فيلمها به خانه هایشان حرمت اين مريض محتضر را هم نگه نداشتند. همين ها کافي است که بدانیم سینما تنها حامي خود يعني مردم را در کنار خود ندارد http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/goftegou/mehrdad_farid.jpg


مسعود اطیابی (کارگردان)

حضور ذهن کافی ندارم و هیچ چیز در خاطرم نمانده است.

این را هم نمی دانم

واقعاً حال چه کسی خوب است که حال سینما خوب باشد

http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/goftegou/masood_atiabi.jpg


همایون ارشادی (بازیگر)

شاید موفقیت ها بیشمار آقای فرهادی...

حامد بهداد

حال سینما خوب است.  منتهی مشکلات خودش را داشته است و هنوز هم دارد.مشکلات همیشه هست. حالش از قبل من فکر نکنم بدتر باشد، همیشه همینطور بوده است.

http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/goftegou/homayoun_ershadi.jpg



پگاه آهنگرانی
(بازیگر)

به نظر من بهترین اتفاق فیلم ساختن های آقای فرهادی بود و نادر ترین اتفاق دستگیری آقای جعفر پناهی بود.

جعفر پناهی

این که حال سینما خوب نیست درست است، البته این مختص امسال نیست. الان چهار پنج سالی است که حال سینما به نظر من خوب نیست و به هر حال سیاستگذاری هایی که می شود مشخص است و حمایت هایی که از بعضی از فیلم سازها انجام می گیرد و فیلم هایی که پرفروش می شود یا فیلم های مبتذل اند یا فیلم های بی ارزش! در واقع بر عکسش این است که فیلمسازهای بزرگی که فیلم های آنها نقد اجتماعی می کنند امکان فیلم ساختن پیدا نمی کنند. مثلا خانم بنی اعتماد نمی تواند فیلم بسازد. جعفر پناهی نمی تواند فیلم بسازد یا خیلی از فیلمسازهای شاخص دیگر. به نظر من این سیاست هایی که اعمال می کنند سیاست های اشتباهی است. مثلا بعضی از فیلم هایی که اکران نوروز گرفته اند، فیلمهایی هستند که ارزش این فرصت را ندارند و این اتفاقی است که شاید در آینده به نابودی سینمای ایران منجر شود. من نمی خواهم مقایسه کنم اما برعکس روزگاری که فیلم های پرفروش ما که فیلم سگ کشی بود یا فیلم های آقای صدرعاملی و خانم بنی اعتماد بود ، الان فیلم های پرفروش ما فیلم هایی هستند که باید آن ها را مبتذل بنامیم.

http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/goftegou/pegah_ahangarani.jpg


آنا نعمتی (بازیگر)

جشنواره فیلم فجر سال 89

خیلی ها بودند و نمی توانم اسم یک نفر را نام ببرم

حال سینما واقعا خوب نیست و امیدوارم امسال حال سینما هم خوب شود

http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/goftegou/anna_nemati.jpg


مهراوه شریفی نیا
(بازیگر)

تولید زیاد فیلم های طنز و کمدی

اصغر فرهادی

امسال که حال سینما خوب بود و جشنواره بسیار پرباری بود

http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/goftegou/mehraveh_sharifinia.jpg


حامد کلاهداری (کارگردان)

رشد و شکوفایی در کشور

جواد شمقدری

حال سینما خوب است

http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/goftegou/hamed_kolahdari.jpg
مهناز افشار(بازیگر) - - حال سینما خوب نیست
اما من معتقدم که همیشه باید به نیمه پر لیوان نگاه کرد
http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/goftegou/mahnaz_afshar.jpg



کورش سلیمانی
(بازیگر و مجری)

سینمای ما در یک دوره گذار به سر می برد. اگر خوشبینانه نگاه کنیم روزگار خوبی خواهد داشت. اگر واقع بینانه نگاه کنیم امیدواریم این دوره، تاثیرات مثبت آن بیشتر از تاثیرات منفی آن در دهه نود باشد.

اصغر فرهادی
چهره شاخص حال سینمای ما هستند  و آن هم به دلیل پایداری به اصول فیلمسازی و تن ندادن به شرایط همراه با سخت کوشی و  ثبات قدم

من هم معتقدم به دلایل عمده حال سینما خوب نیست. اگر هم به جشنواره اخیر نگاه کنیم خواهیم دید فیلم های ما فاقد اصول فیلمسازی بودند.. علاقه من به دهه شصت با فیلم هایی چون هامون و دندان مار بودند که ما را به سینما علاقه مند کردند. امیدواریم اهمیت صلاحیت و توانایی کامل سینما بیشتر بشود و به مسائل و روابط غیرهنری پرداخته نشود. همه به اندازه صلاحیت هایشان کار بکنند و معتقدم اگر این اتفاق بیافتد به حال فعلی سینمای ما کمک می کند.

http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/goftegou/koroush_soleimani.jpg


خاطره اسدی (بازیگر)

این سوال را قبلاً هم از من پرسیده بودند و چون واقعا از محیط دور بودم ، نمی دانم چه پاسخی باید بدهم . 

اصغر فرهادی

حال سینما خوب نیست

http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/goftegou/khatereh_asadi.jpg


اشکان خطیبی
(بازیگر)

سینمای جهان دچار یک موج شده است و مطمئناً موج جدیدی برای سینمای ایران اتفاق خواهد افتاد

اصغر فرهادی

حال سینما خوب نیست
حال هیچ چیزی خوب نیست

http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/goftegou/ashkhan_khatibi.jpg


حمیدرضا پگاه
(بازیگر)

من ویژگی خاصی نمی بینم، با وجود فراز و نشیبی که داشت اما متاسفانه مثل همیشه بود و اتفاق خاصی برای سینما نیفتاد

اصغر فرهادی

حال سینما خوب نیست. همین که ما سینما کم داریم یک مشکل اصلی است. تعداد فیلم های خوبمان هم زیاد نیست

http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/goftegou/hamidreza_pegah.jpg


مارال فرجاد
(بازیگر)

ساخته شدن فیلم «جدایی نادر از سیمین»

اصغر فرهادی

حال سینما هم مثل بقیه حال ها است. حال مردم هر طور باشد، حال سینما نیز همان طور خواهد بود.

http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/goftegou/maral_farjad.jpg


هومن سیدی
(کارگردان - بازیگر)

من باید ده سال را مرور کنم تا پاسختان را بدهم. اما به نظر من اتفاق شاخصی نیافته است. ولی تعریف "شاخص" باید مشخص باشد، چون از نظر من یک چیزی شاخص است و از نظر شما چیز دیگری اما به نظر من اتفاق خاصی نیافته است.

-

حال سینما خوب نیست
واقعا خیلی موافقم و اینکه می دانم کار یکی دو سال آینده نیست. مخصوصا با این وضعی که در چند سال گذشته داشتیم سینما اوضاع خوبی نداشته و امیدوارم یک تغییر اساسی رخ دهد و دهه خوبی برای سینما داشته باشیم.

http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/goftegou/houman_seyyedi.jpg
جواد شمقدری
(معاون سینمایی)
- - چرا شما در شعار سایت سینمافا می گویید:«حال سینما خوب نیست»
چرا این حرف را می زنید؟
حال سینما خوب است
الان بهتر از دوره های گذشته شده است و این یعنی که حالش خوب است
http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/goftegou/javad_shamaghdari.jpg
مهدی مسعودشاهی
(دبیر جشنواره فیلم فجر)
- - چرا شعار سایت خود را «حال سینما خوب نیست» انتخاب کردید؟
حال سینما که خوب است و شما باید به آن روحیه دهید
http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/goftegou/mehdi_mashoudshahi.jpg


شکوفا کریمی
(کارگردان - دستیار کارگردان)

جدایی نادر از سیمین

پیمان معادی

فقط همین را می گویم که حال سینما بدتر از آن است که می گویند و فقط می توان بصورت کلی به این سوال پاسخ داد و حال سینما خوب نیست.

http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/goftegou/shokoofa_karimi.jpg


تینا پاکروان
(کارگردان – مدیر تولید)

اتفاق ویژه ای که در دهه هشتاد افتاد این بود که قرار شد بعد از فیلم سنتوری ، هر فیلمی که پروانه ساخت میگیرد، پروانه نمایش هم بگیرد و این یک امنیتی بود برای فیلمسازها.

مسعود کیمیایی

به نظر من حال سینما بد است. اما به نظرم بعد از جشنواره حتما بهتر می شود

http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/goftegou/tina_pakravan.jpg


فلور نظری (بازیگر)

به زعم من، اتفاق خاصی نیافتد و دهه هشتاد، دهه تغییر و تحول بود اما متاسفانه برای سینما اتفاق نیافتد و یا جریان آن کم بود

مهری ودادیان و عباس امیریان  که از بین ما رفتند

سینما باید برای درمان حالش به طبیب حاذق مراجعه کند.

http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/goftegou/flor_nazari.jpg


مهران رجبی
(بازیگر)

اتفاقات سیاسی اخیر که منجر به انقلاب های منطقه خاورمیانه منجر شده است

خاله قزی

به همان صورت همیشگی بوده است، فیلم های خوبی ساخته می شود و در کل حال خوبی دارد

http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/goftegou/mehran_rajabi.jpg
الهه حصاری (بازیگر) اعمال قوانین سانسور و ممیزی به صورت سلیقه ای و عدم شفافیت در این حوزه ،به نوعی می توان دهه هشتاد را دهه پروانه های بی اعتبار دانست اصغر فرهادی این که حال سینما خوب نیست را کاملاً موافقم. تعداد کمدی های نازل روز به روز بیشتری می شود و کارگردانان شاخص ما مثل بیضایی . تقوایی. بنی اعتماد.پناهی و افخمی خانه نشین شده اند http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/goftegou/elahe_hesari.jpg


امیر نوری
(بازیگر)

چند سالن افتتاح شد و برنامه هفت هم وارد تلویزیون شد و به مباحث سینما پرداخت. عده ای هم از فیلم های سخیف گلایه کردند. منتقدان سینما هم فقط خوب صحبت کردند و حتی یک فیلم کوتاه هم نساختند و دیگر کسی جرات نمی کند، فیلم بسازد . منتقدینی که احساس می کنند همه چیز بلدند بهتر است بروند فیلم بسازند. امیدواریم در سال 90 منتقدان فیلم بسازند

اصغر فرهادی

حال همه چیز خوب نیست، دیگر برای سینما حالی باقی نمی ماند

http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/goftegou/amir_noori.jpg


ایمان موسوی
(مجری)

ظهور بیشتر اصغر فرهادی با فیلم های درباره الی و جدایی نادر از سیمین

اصغر فرهادی

حال سینما هیچ وقت خوب نبوده است اما به نظر من با این فیلم هایی که در جشنواره های مختلف شرکت می کند و جایزه می گیرد و  جایگزین فیلم های بد می شود، به نظرم در سالهای آینده حال بهتری خواهد داشت.

http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/goftegou/iman_moosavi.jpg


حدیث میرامینی
(مجری)

من در این حد نمی توانم جواب بدم چون من خیلی در جریان نبودم اما به عنوان ناظر فکر می کنم ساخته شدن فیلم جدایی نادر از سیمین شاخص ترین اتفاق این دهه بوده است.

از نظر من مهم نیست اما باز هم فکر می کنم کسانی که جایزه گرفته اند به حق خود رسیده اند.

این که بگوییم حال سینما خوب نیست، نه اصلا موافق نیستم

http://www.cinemafa.com/images/stories/tv/eyd_90/goftegou/hadis_miramini.jpg

 

 

 منبع: سینمافا

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 90/01/12  |
 فرق جشنواره امسال با پارسال!

پارسال استرس بدون ترس

امسال ترس بدون استرس

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/12/05  |
 سینمافا یک ساله شد
یک سال از افتتاح پایگاه خبری تحلیلی سینمافا گذشت.
این پایگاه که سال گذشته به منظور توجه به سینمای ایران و درج اخبار و تحلیل ها کار خودش را آغاز کرده بود، در این یک سال تمام تلاش خود را به منظور اطلاع رسانی مناسب از سینمای ایران انجام داد. کاندید شدن در بخش بهترین سایت های سینمایی جشنواره بهترین سایت ها و حضور پر رنگ در برنامه های مختلف از جمله بیست و هشتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر و بیست و چهارمین جشنواره بین المللی فیلم های کودکان و نوجوانان از جمله سوابق این سایت در طول یک سال گذشته است. درج گزارش از مراسم فرش قرمز و نشست های مطبوعاتی، مصاحبه های اختصاصی با هنرمندان و مسئولان سینمایی کشور و انجام نظرسنجی در مورد موضوعات مختلف سینمایی از دیگر بخش های این سایت بوده است.
سینمافا با مدیریت مشترک پیام خدابنده لو، علی وزینی، محمد پورصادقی  آغاز به کار کرد در این یک سال به جز این سه نفر، نویسندگان مختلفی از جمله علی خطیبی، مائانتا اعتصامی، حسین ایرجی، محسن عظیمی، حسین طاهری و جواد شیردل و همچنین فائزه تقوا به عنوان عکاس با این سایت همکاری داشته اند که جا دارد از آنها تشکر صمیمانه داشته باشیم.
ضمنا از راهنمایی ها و همیاری های همه دوستان از جمله مسعود احمدیان (دبیر بیست و چهارمین جشنواره بین المللی فیلم های کودکان و نوجوانان) و احسان نظام بکایی (دبیر سرویس سینمای همشهری جوان) نیز سپاسگزاریم.
به این امید که سینمافا در ادامه راه بتواند به رسالت خود هر چه بهتر عمل کند.

http://www.cinemafa.com/images/stories/Logo.jpg

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/11/09  |
 هرچه دل تنگت مي خواهد بنويس!

http://www.cinemafa.com/images/stories/logo/hale_cinema.jpg


كاربران سينمافا مي توانند تا 5 بهمن ماه يادداشت هاي خود را در خصوص موضوعات زير به سايت ارسال كنند تا در سالروز افتتاح و تاسيس سينما مورد استفاده  و درج در سايت قرار گيرد.

تولد يك سالگي سينمافا

انتخاب بهترين مطالب اختصاصي سايت

خاطرات يك سال سينمافا

اولين بازديد از سايت

سينما و سينمافا

شعار سايت حال سينما خوب نيست با ما به عيادتش بياييد

انتخاب و توصيه به سينمافا

انتقاد از سينمافا و نويسندگان آن


فقط تا 5 بهمن از طريق ايميل، همين وبلاگ، كامنت

8 بهمن فراموش نشه، تولد سينمافا است

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/10/24  |
 فیلم ملک سلیمان شما بهترینه

همراه با ملک سلیمان و شهریار بحرانی:

http://www.cinemafa.com/images/stories/ashkhas/shahria_bahrani_4.jpg

دانشجوی خوشحال: استاد شما بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران را ساختید

همون دانشجوی خوشحال: مطمئن هستم همه این جمع از فیلم ملک سلیمان شما خوششون اومده

شهریار بحرانی: بهتره که درباره ساختار فیلم صحبت نکنیم و روی داستان و پیام آن تاکید کنیم

مجری: من صبح که با آقای فراورده صحبت می کردم ایشون روی صداش تاکید می کردند

امین زندگانی در فیلم: پهنای شمشیر

همه: جومونگ

جمله خبری: نشست نقدوبررسی نشسته دو زانو، روبروی استاد بحرانی

درک من از سینما: سینما، صدای دالبی، ایستاده

بحرانی: چون جمع خصوصیه میگم: ما سر فیلمبرداری پول ناهار و شام بچه ها رو نداشتیم

مثلا دانشجویان روشن فکر: چرا فیلم ایرانی نمی سازید آقای بحرانی عزیز؟

من: سکوت ... 

اما ذهن و سوالات بی جواب من:

ملک سلیمان نبی؟

آیا 6 میلیارد برمی گردد؟

اکران جهانی فیلم چه خواهد شد؟

چرا همش پیامبران قوم یهود ، مگر ما مسلمانان چیزی کمتر داریم؟ -بدون درنظر گرفتن ایرانی بودنمان

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/08/26  |
 تنها صداست که می ماند

صداها را سه بار دیدم

فیلم فوق العاده ای است از فرزاد موتمن با بازی خوب همه بازیگرانش که بیشتر بازی طناز طباطبایی و پگاه آهنگرانی را دوست دارم

کلا از بازی های پگاه بدم می آید اما این بار او فوق العاده است اولش فکر می کردم به خاطر مادرش در فیلم بازی کرده اما دیدم بازی خودش کلاس فیلم را بالا برده

فیلم فوق العاده ای بود با سکانس افتتاحیه ای که خیلی دوستش دارم

اپیزود شیرین و نگار هم عالی است

امروز در دانشگاه با ارتباط تلفنی با فرزاد موتمن و پگاه آهنگرانی نشست نقدوبررسی فیلم را برگزار کردیم و من و حسین طاهری فیلم رو نقد کردیم

پگاه و موتمن حرفهای خوبی زدن.

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/08/11  |
 گزارش های من در :غیرمنتظره"
برای برنامه "غیرمنتظره" شبکه دوم سیما با اجرای خانم "آزاده نامداری" سه گزارش تصویری از جشنواره 24 فیلم کودک و نوجوان همدان تهیه کردم که قسمت های 1 تا 3 آن را در لینک زیر می توانید ببینید


قسمت اول - با اجرای خانم نامداری:  اینجا کلیک کنید

قسمت دوم و سوم - با اجرای محمد قاسمی و ارتباط تلفنی با نامداری در همدان: اینجا کلیک کنید


اخبار جشنواره همچنان ادامه دارد روی بنر جشنواره در پایین کلیک کنید...



|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/07/25  |
 اختتامیه عالی

http://www.cinemafa.com/images/stories/ekhtetamieh/koodak24/13.jpg

http://www.cinemafa.com/images/stories/ekhtetamieh/koodak24/21.jpg

حاشیه ها و گزارش ها و عکس های من را از جشنواره در سینمافا بخوانید!

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/07/22  |
 افتتاحیه عالی

بهترين افتتاحيه‌اي كه در اين سال ها در جشنواره كودك همدان برگزار شده همين افتتاحيه بود كه مجريش نامداري و كارگردانش محمد پرويزي بود. پرویزی همدانی بود اما نه مثل هانیه توسلی و پرویز پرستویی!

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/07/20  |
 ما همداني‌ام!

hompage، بنر، كيبورد، كيس

حال سينـــما هم خوب نيست!

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/07/16  |
 امسال عجب جشنواره ای داریم ما؛

http://www.cinemafa.com/images/stories/neshastha/Farabi24th/goodarzi_ahmadian.jpg

سينمافا- علي وزيني- خبرهاي خوبي به گوش مي رسد، باورم نمي شود جشنواره فيلم كودك امسال به اين خوبي قرار است برگزار شود. فيلم هاي خوبي هم به جشنواره آمده اند كه خيلي ها از آن را پيشاپيش در اكران هاي خصوصي و جشنواره فجر ديده بودم.

بحث باشكوه‌تر برگزار شدن جشنواره موضوعي كاملاً تكراري است و هر سال اين موضوع تكرار مي شود و دبيران جشنواره سعي در بزرگ‌نمايي آن دارند اما اين دوره همه چيز فرق مي كند و گفتن اين بار حرف ها، شايد براي سينماي كودك تكراري باشند اما كارهاي انجام شده چيز ديگري را مي گويند و نشان از عملي شدن و تحقق يافتن اين اهم است.
 
سال گذشته مسعود احمديان در حالي دبيري بيست و سومين جشنواره بين المللي فيلم هاي كودكان و نوجوانان همدان را پذيرفت كه تقريباً تمامي كارها انجام شده بود و مهلت زيادي تا برگزاري جشنواره 23 نيامنده بود و عملاً دست وي بسته شده بود. اما اين دوره، وي فرصت كافي براي برگزاري جشنواره و به تحقق يافتن اهداف خود را دارد و با نگاهي اجمالي به دبيرخانه جشنواره و روزهاي پاياني تا شروع جشنواره مي توان به برگزاري جشنواره اي خوب اميدوار بود.
ظاهراً كارهاي همدان هم خوب پيش مي رود و گروه بولتن  امسال حرفه اي تر از هميشه مشغول كار هستند و دبيرخانه جشنواره امسال شاهد حضور فراوان دبير جشنواره و عوامل برگزاري جشنواره در همدان هستند.
«جعفر گودرزی» و تیم همراه وی در فارابی نیز در اولین تعامل کاری خود با رسانه ها (در اولین برگزاری جشنواره) توانسته اعتماد آن ها را به خود جلب نماید هرچند که هنوز بعضی از رسانه ها در نشست ها جایگاه و منزلتی بالاتر از بقیه دارند اما تعاملی سازنده و مناسب برقرار شده و جایگاه رسمی خود را پیدا کرده است.

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/07/05  |
 رویای تئاتر مریلا زارعی

دو شب پیش به تماشای تئاتر "رویای هالیود" رفتم و در تماشاخانه ایرانشهر به دیدن آن نشستم و از تماشای آن  و بازی رضا بابک و مریلا زارعی لذت بردم. عکسبرداری هم ممنوع بود!

مریلا زارعی در یک سوم اولیه و یک سوم پایانی پرانرژی بود و دائما پشت سرهم صحبت می کرد و تند تند امان نمی داد و مرا یاد بنده ای خدایی می انداخت

از آن نمایش های دیدنی بود که ارزش تماشای دو ساعت وقت گذاشتن را داشت. و برای من تماشای بازی مریلا زارعی از نزدیک غافلگیر کننده بود.

نمایش «رویای هالیود» نوشته نیل سایمون تازه ترین نمایش نادر برهانی مرند است که قرار است از 29 مرداد ماه ساعت 21 با بازی رضابابک ، مریلا زارعی و افسانه ماهیان به روی صحنه رود.این نمایش از تاریخ یاد شده با قیمت بلیت 15 تومان در حال اجراست

http://www.tamashakhaneh.ir/Images/mov_act/201081914542.gif


از آن طرف ماجرا هم دیشب با یکی از بهترین دوستان و همکارم آقای مجتبی نجفی و نیکی! رفتیم تماشای تئاتر پانته آ بهرام که با عنوان نورا این روزها هفته های آخر دومین دوره اجرای خود را پشت سر می گذارد

یک تئاتر شفت و رفته با بازی فوق العاده پیام ده کردی و البته پانته آ بهرام که البته در دومین دوره آن خبری از بهناز جعفری نبود و خانم دیگری جایگزین آن شده بود. دیشب بعد از تماشای تئاتر صبر کردیم تا پانته آ بیاد و آمد و لحظاتی با حامد بهداد و پانته آ در خصوص نیکی صحبت کردیم!

تئاتر خوبی بود که زیاد وقت آدم را نمی گرفت

هر دو تئاتر کمدی بودند اما نورا چیز دیگری بود و در تئاتر شهر این روزها به قیمت 8 هزار تومان در مدت یک ساعت و نیم اجرا می شود

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/06/31  |
 مبارک باد چنین قیامی

که عقل از جا بلند شد

عشق سکوت کرد

کمی بگذشت زمان و

نوری هبوت کرد


به نور اندک یار

دیده گشت و

جهان عالم ما شد و

عشق ظهور کرد


به وقت ظهر آرام آرام

دلم لرزید و جان تکان خورد

ز اندک لطف یاران آمد پیامی

مبارک باد چنین قیامی

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/06/19  |
 این سریال های کسل کننده!

http://www.funset.ir/wp-content/uploads/2010/05/203.jpg


در مسیر زاینده روز فتحی نا امیدمان کرد هرچند که این قسمت های آخری عجیب شده است!!! لهجه فیلم هم خوبه ؛ این اصفهانی هم فقط بلدن شلوغش کنند! شورشو درآوردن؛ به قول یکی از دوستان همین که بهنوش طباطبایی داره تو شهرشون فیلم بازی می کنه به سرشون هم زیاده!!

کریم باقری هم که فقط دیالوگ های تابلشو بلد نیست حفظ کنه و از روی کاغذ می خونه

ملکوت هم ضعیف و افتضاح! که فقط به دین و مذهب توهین کرد؛ شریفی نیا با همون حاجی بازی های همیشگی اش در اون دنیا هم دست از مسخره بازی دست برنمیداره و شلوغش می کنه و آخر سر هم تمام گناهانش بخشیده شد! متاسفانه رز رضوی هم نتوانست اینجا خوب بدرخشه و فقط بهترین بازی از میان این بازی های افتضاح فیلم همون رضا رویگری است! هرچند که تکراری است!

سریال جراحت رو ندیدم اما مثل اینکه از همه بهتر بوده ! آتنه فقیه نصیری را که هرازگاه می دیدم فوق العاده است

نون و ریحون موتمن هم عالیه!! هرچند که سانسور پدرشو درآورد! اما خوب شده!

|+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/06/13  |
 خوشحال یا ناراحت؟!

نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

دیروز دوباره آمار بازدیدکنندگان وبلاگم مثل اون روزهای اول شد و به 130 نفر رسید اما این اصلا مهم نیست و جزو اون ناراحتی و شادی نیست.

خواستیم فیلم کوتاه بسازیم. که یک اتفاقاتی افتاد و یک چیزایی شنیدیم که هم ناراحت شذیم هم خوشحال

دیشب مراسمی بود برای تجلیل از هنرمندان، همه جور آدمی توشون دیدیدم از کسایی که با مینی بوس برای افطاری آماده بودند و کسانی که واقعا هنرمند بودند و نشسته بودند و یا دعوت نشده بودند.!

از این هم بگذریم؛ دیشب از هنرمندان همدانی هم تجلیل شد که من ناراحت شدم چرا خیلی ها نبودند؛ شاید چون ساکن همدان نبودند دیگر همدانی به حساب نمی آمدند و البته خوشحال که در ادامه میگم

عادت ندارم از بچه های همدانی در وبلاگ چیزی بنویسم اما این جا باید تبریک بگیم از دوستانم که دیشب از این مراسم جایزه گرفتند مثل‌اقای هادی شریفی، نیما دیماری، بادامی و معلم پروشی سابفم که به نوشتن تشویقم کردو خیلی های دیگه!!

دیشب برای صحبت با احسان علیخانی به مراسم رفته بودم که صحبت هم کردیم. بنده خدا معذور بود از صحبت و یک جورایی ممنوع المصاحبه. ترجیح داد بعد ماه مبارک مصاحبه کنه!

دیشب از خیلی ها تقاضای یادداشت کردم؛ یادداشتی که فقط خودشون و محمد و پیام می دونند.

مدتی است خیلی کوتاه فیس بوکی شدم اونجا هم می تونید منو پیدا کنید

امروز بچه های قدیمی جشنواره کودک مثل اشکان و ایمان وبلاگشان را پس از ماه ها آپ کردند.

دیشب ماهنامه فیلم و ماهنامه فیلم نگار خریدم.

دیشب مستند دیدیم و کلی خنیدیم با بچه های کانون.

امتحانات هم به سلامتی تمام شد و تا جشنواره کودک یک نفس راحتی می کشیم

حالا ماه رضمان را بیشتر قدر می دانم و البته شب های قدر

دیشب در همین برنامه تجلیل از هنرمندان دلم گرفت

وقتی احسان علیخانی (که  یه جوریایی خودم بهش اطلاعات در خصوص همدان داده بودم) اسم چند تا همدانی هنرمند را در جمع برد که مردم و  به اصلاح قشر همدانی کیف کنند اما مردم فقط نگاه کردند و بلند گفتند نه اشتباه میگی و دست هم نزدند

http://www.picsparking.com/images/2222.jpg

فریدون مشیری همدانی است، مهران احمدی را که اصلا نشناختند و البته او هم مادرش همدانی است و فقط بازهم هانیه را شناختند و پرویز را و البته نمی دانم چه شد برای امیرشهاب هم دست زدن و این از عجایب بود!!

علیخانی گفت خواننده های معروفی هم همدانی که البته غیرمجازن و اسمشان را نمی گویم و باز قشر فرهنگی نفهمید منظورش ویگن است!

او البته وقتی این جمع را دید کلی تیکه انداخت و گفت نگران نباشید شما تهران نیستید و جوری از تهران صحبت می کرد که به قول آفای فارسی(خبرنگار سابق) ما تا حالا تهران نرفتیم و نمی دونیم کجاست و هی می خواست دلگرمی بده که شما هم آمدید! و حتی آن خانمی هم که آمد جایزه شوهرش را بگیرد(خو برنده جایزه شوهر خانم تو سالن نبود) با افتخار رفت به مجری گفت شوهرم تهرانه! و علیخانی گفت: تهران تنها چی می کنه، خدا می دونه!؟!

 و البته علیخانی با اینکه می دانست بنی صدر ملعون و شارون بی همه چیز هم همدانی است، سکوت را ترجیح داد .

دیشب مسجد نرفتم. حیف شد!


  • نظرسنجي سينمافا در مورد مجري «ماه عسل»
  • سكوت مجري سابق «ماه عسل» بنا به برخي ملاحظات
  • |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/06/05  |
     دو ساعت کمدی، بدون خجالت!
    دو ساعت کمدی، بدون خجالت!

                                                                                                        علی وزینی
    http://www.cinemafa.com/images/stories/film/pesare_adam.jpg

    فیلم سینمایی «پسرآدم، ‌دخترحوا» بهترین فیلم کمدی اکران شده امسال است که می‌توانید دو ساعت تمام از دیدن آن لذت ببرید و معنای کمدی سالم را بفهمید و بدون هیچ ترس و خجالتی، دیدن آن را در کنار خانواده تجربه کنید. رامبد جوان پس از فیلم کمدی قبلی خود (اسپاگتی در هشت دقیقه) و تجربه ساخت سریال طنز مسافران آن قدر در ساخت فیلم کمدی متبحر شده است که تا به الان می‌توان فیلم «پسرآدم‌، دخترحوا» را بهترین اثر کمدی او دانست. جوان در «پسرآدم‌، دخترحوا» سعی کرده از فضای فانتزی همیشگی کارهایش فاصله بگیرد و یک کمدی به معنای واقعی بسازد که از همان اول مخاطب را سرگرم دعوای اصلی و پیش زمینه ازدواج دو جوان اصلی فیلم می‌کند و در لابه‌لای آن نیز لحظات شاد و مفرح و زیبایی را برای او می‌آفریند.
    «پسرآدم، ‌دخترحوا» داستان دو وکیل جوان است که برای شروع کار خود به دنبال دفتر می‌گردند که کنار هم قرارگرفتن دفتر این دو وکیل باعث ایجاد دردسر برای هردویشان می‌شوند و هر کدام سعی می‌کنند همدیگر را کنار بزنند و موقعیت خود را تثبیت کنند. برعکس دیگر فیلم‌های کمدی که بازیگر اصلی با بداهه‌پردازی‌هاي خود سعی در خنداندن مخاطب دارد، بازی‌ها در این فیلم کنترل شده و براساس موقعیت‌ها شکل می‌گیرد. مهناز افشار آن قدر در فیلم خوب و منسجم حضور یافته که توانسته از پس موقعیت‌های کمیک به‌خوبی برآید و در مقابل او نیز حامد کمیلی یکبار دیگر نشان می‌دهد می‌تواند نقش‌هاي کمدی را به خوبی ایفا کند و لحظات طنز خوبي خلق کند. شوخی‌ها در فیلم حساب شده و در خیلی از لحظات غیرقابل پیش‌بینی است که نمونه بسیار زیبای آن حضورمتعدد پلیس در فیلم، شوخی با دندان مصنوعی، صحنه‌های رستوران و دفترکار می‌باشند. «پسرآدم، ‌دخترحوا» هیچ شباهتی به فیلم «آتش بس» ندارد و شاید تنها نکته‌ای که باعث بشود یاد آن بیافتید حضور مهناز افشار در هر دو فیلم است که البته مهناز افشار در این فیلم بسیار قابل قبول‌تر و وزین‌تر ظاهر شده و اصلاً قابل قیاس با دیگر بازی‌های کمدی‌اش نیست. تا دیر نشده برای تماشای این فیلم که در ژانر کمدی رمانتیک است عجله کنید و با توجه به زمان طولانی فیلم مطمئن باشید که هیچ لحظه آن خسته کننده و تکراری نیست و می‌توانید بیش از دو ساعت علاوه بر تفریح، از تماشای این کمدی لذت هم ببرید و معنای واقعی احترام به شعور مخاطب فیلم‌های کمدی را درک کنيد. خانم‌ها هم می‌توانند مطمئن باشند در این فیلم حسابی به آن‌ها و حقوقشان توجه شده است.

    «پسرآدم‌، دخترحوا» به تهیه کنندگی سعید حاجی میری و کارگردانی رامید جوان با بازی مهناز افشار (مینا بزرگمهر)، حامد کمیلی (فرهودزندی)، رامبد جوان (ناصر نیکخو) و با حضور شیلا خداداد (محبوبه ابتهاج)، فرامرز صدیقی، لیلا اوتادی، زنده یاد کیومرث ملک‌مطیعی، حسین محب‌اهری، سعید پیردوست، محسن قاضی‌مرادی، زنده یاد محمود بنفشه‌خواه، کیانوش گرامی، مهوش وقاری، ملکه رنجبر، علیرضا ریاحی و سام گوشه به مدت 121دقیقه روی پرده سینماهای تهران و شهرستان‌ها است.

    منبع: گل آقا

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/05/24  |
     ربنا ...

    پروردگارا

    پس از آنکه ما را هدایت کردى

    دلهایمان را دستخوش انحراف مگردان

    و از جانب خود رحمتى بر ما ارزانى دار

    که تو خود بخشایشگرى

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/05/23  |
     حال سینما خوب نیست؟
    http://www.cinemafa.com/images/stories/ads/Hal.gif


    این همون شعار معروف سینمایی ماست که از همون روزی که مطرحش کردیم با مخالفت خیلی ها روبه رو شدو  البته خیلی ها هم وقتی کارت ویزیت رو می دیدند و حتی اگر از سینما هم سر در نمی آوردن به این جمله خیره می شدند و یا م خندیدن یا تعجب می کردند و یا ما را نشویق

    اما این بار سینمایی ها این جمله را دیدن و کلی کیف کردن و البته واکنش نشون دادن
    وقتی که من این کارت رو به فرزاد حسنی دادم بالافاصله یه چیزی گفت
    وقتی کارت رو پیام به مسعود شاهی -رئیس جشنواره های ایران- و دبیر جشنواره فیلم فجر نشون داد اون هم گفت چرا میگین حال سینماخوب نیست شما باید روحیه بدید و بگید حال سینما خوبه
    وقتی من به جواد شمقدری معاونت سینمایی وزیر ارشاد نشون دادم زود اعتراض کرد و گفت الان حالش خوبه قبلا بد بوده و گفت: چرا می گین حالش بده و من و پیام کلی باهش جروبحث کردیم تا اینکه مشاور رسانه ایش و یا محافظش اومدن و ما رو از آقای شمقدری جدا کردند و با چشمک گفت:‌چرا می گی حال سینما خوب نیست؟‌بنویسید حال سینما خوبه

    حال شما بگید: حال سینما خوبه؟ یا بده؟
    به هر حال می تونید با سینمافا به عیادتش بیایید
    اینم عکس آقای شمقدری:
    عکس آقای جواد شمقدری- کلیک کنید

    و اینم مصاحبه من و پیام با این مرد دوست داشتنی از نظر من:
    گفت و گوي كوتاه سينمافا با جواد شمقدري
    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/05/17  |
     این هفته: دختر بهاره رهنما(پریا قاسم خانی)
    پيشنهاد پريا قاسم‌خاني براي اين هفته شما:
    با تشكر از علي وزيني
    هفته گذشته پيشنهاد بهاره رهنما را خوانديد؛ اين هفته پريا قاسم‌خاني دختر بهاره رهنما و پيمان قاسم‌خاني پيشنهادي براي شما دارد، پريا تا به حال در فيلمها و سريالهايي چون ساعت شني، شبهاي برره، باغ مظفر، مرد هزار چهره، تقاطع و دايره زنگي بازي كرده است؛ پيشنهاد اين هفته او را بخوانيد:
    اين هفته فيلمي را ديدم كه از آن خوشم آمد.دوست دارم فيلم ببينم و پلي استيشن بازي كنم و به كوچه بروم و دوچرخه‌سواري كنم. بچه‌ها را به همین کارها و بازی‌ها در این هفته دعوت می‌کنم تا تابسنان خوبی داشته باشند.
    تصوير از وبلاگ شگفت بچه
    178974897968759867.jpg
    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/05/14  |
     نقد «چهل‌سالگی»: یک‌ عاشقانه‌ آرام

    انتخاب و التهاب در عشق آرام «چهل‌سالگی»

    http://www.cinemafa.com/images/stories/film/40salegi.jpg

    داستانی عاشقانه و روایتی آرام از حرکت انسان ها در مسیر عشق، که هر لحظه از این عشق سراسر انتخاب و ترس رویارویی با گذشته است.
    عشقی که با عبور از گذر زمان دستخوش تغییر بوده اما هنوز هراس روبرویی با آن طوری وجود و سراسر روح زن را فراگرفته که نمی داند آیا عشق گذشته خود را با عشق رها کرده است یا از روی اجبار بوده ؟ ؛ وسوسه و تلخی آن، مدتی تمام زندگی زن و شوهر را مورد توجه قرار می دهد که باید هر لحظه منتظر انتخاب هریک از افراد، در برابر آن ها باشیم.
    "چهل سالگی" می خواهد انتخاب عشق گذشته و امروز را در وهله روبرویی با آن ها نشان دهد، طوری که شاید تصمیم گیری فوری آن، جز شک، چیز دیگری را در برنخواهد داشت و ‌در مصاف رویارویی حال و گذشته به رویارویی عشق دیرین و امروز بر می خورد.
    روایتی خوش و دلنشین با ریتم کند، به خوبی در سراسر فضای فیلم دیده می شود و فلش بک ها و تغییر رنگ آن ها دائماً التهاب درونی را نشان می دهد. التهابی که نشات گرفته از آن ترس رویارویی با عشق دیرینه و ترس از تغییر انتخاب است که در فیلم جدید علیرضا رئیسیان به خوبی دیده می شود که اگر این التهاب اینگونه به تصویر کشیده نمی شد، سرنوشت دیگری را برای فیلم رقم می زد. حال آن که این تلفیق حال و گذشته آن چنان تاثیر می گذاشت که ریتم کند آن به سردی سپری می شد  و به فیلمی غیرقابل تحمل و خواب‌آور تبدیل می شد.
    در روند این داستان می توان به چند مشکل اساسی اشاره کرد که گذرساده از آن درست نمی باشد که بطور مثال می توان به شخصیت نوجوان فیلم اشاره کرد که معلوم نیست چرا این چنین با خانواده معمولی خود فرق می کند. وقتی به پدر و مادر آن نگاه می کنیم چیزی را در آن ها نمی بینیم که بخواهیم متوجه شویم تربیت آن ها طوری بوده که فرزندشان این گونه بزرگ تر از سن و سال خود ظاهر می شود و شعر بگوید.
    در حرکت های اعصاب خوردکن فرهاد (محمدرضا فروتن) که کاملاً سعی می کند خود را به بی تفاوتی ظاهری بزند و کارهای عجیب و غریبی چون استفاده از دستگاه استراق سمع می کند و این گونه خود را از داخل اداره زحمت می دهد به حرف های همسر خود و همکار همسرش گوش کند. فرهاد در حالی که می توانست خیلی راحت تر از این ها و استفاده از دستگاه به صحبت های همسر خود گوش کند و از زندگی و عشق جاری مطمئن شود دست به سخت ترین انتخاب ها و کارها می زند که بیشتر ما را به خنده می اندازد و دقایقی از آن عاشقانه را به فراموشی می سپاریم.
    بازی ها در «چهل سالگی» بسیار دوست داشتنی است بطوری که هرگز نمی توان شخص دیگری را جز «لیلا حاتمی» برای بازی نقش نگار انتخاب کرد. صورت و چهره آرام و در عین حال ملتهب حاتمی آن قدر در روند قصه تاثیر به سزایی دارد که حال اگر بخواهیم کس دیگری را برای ایفای نقش انتخاب کرد به بن بست ذهنی می رسیم. به راستی رئیسیان متوجه این بازی خوب و چهره معصومانه حاتمی شده است.
    محمدرضا فروتن در چهل سالگی سعی کرده از دیگر نقش های خود فاصله گیرد و البته تا حدودی در فیلم موفق بوده است و حضور عزت اله انتظامی در نقش این قاضی نیز خوب ازآب درآمده است. خالی از لطف نیست که از بازی نوجوان فیلم «پریا مردانیان» که نامش به اشتباه «پریا مردانی ها» درج شده است (عدم توجه به بازیگران کودک  و نوجوان و یا نابازیگرها در فیلم های ایرانی) یادی شود که دیالوگ هایش را به خوبی در ربرویی با حاتمی و فروتن می گوید و توانایی خود را در خواندن اشعار نشان می دهد. اولین بازی سهیلا گلستانی در نقش دوست نگار تمدن می تواند شروع خوبی برای بازی در فیلم های سینمایی اش باشد هرچند که او بهترین بازی اش را در تله فیلم «دماغ» فرزاد موتمن انجام داده است.
    بهترین بازی ها و حس دراماتیک داستان را می توان به سکانس اولین رویارویی دو نامزد گذشته در فرودگاه دید که نگاه های نگار تمدن (لیلا حاتمی) به کوروش و دست دادن کوروش کیان (فروزان اطهری) به بهار (پریا مردانیان) دید.
    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/05/07  |
     «کالیگولا» یک فرصت بی نظیر
    شخصاً علاقه ای به تماشای تئاتر ندارم و تحمل تئاتر حتی به مدت نیم ساعت هم برایم کاری دشوار و طاقت فرسا و در بسیاری از مواقع آزار دهنده است اما «کالیگولا» کاری کرد که مرا با تئاتر آشتی داد.


    آن قدر تعریف و تجمید از اجرای «سگ سکوت» شنیده بودم که دلم می خواست بعد از مدت ها، اعتصاب خود را بشکنم و به تئاتر بروم تا اینکه تابستان آمد و نمایش های جدیدی از جمله «نورا» و «مهنای دو» به سالن های تئاتر شهر آمدند و نیت کرده بودم که هر طور شده امسال یکی از آن ها را ببینیم.
    توفیق اجباری! نمی دانم چقدر به توفیق اجباری اعتقاد دارید اما این توفیق اجباری نصیبم گشت و به پیشنهاد خانم آزاده نامداری به تئاتر «کالیگولا» رفتم هرچند که همان ابتدا تصورم از تئاتر خوب نبود و کالیگولا هم سه ساعته بود. برایم در ابتدا سخت بود که بتوانم سه ساعت نمایش تئاتر را اجرا کنم اما همان که دقایق ابتدایی نمایش آغاز گردید و سکوت حکم فرما گشت؛ تا حدودی به آن علاقه پیدا کردم و کار به آن جا رسید که پس از سه ساعت اجرا اولاً باور نمی کردم که نمایش به این زودی تمام شده است و ثانیاً دلم می خواست نمایش طولانی تر می بود تا صفای آن را بیشتر احساس می کردم.


    http://www.khabaronline.ir/images/2010/7/kaligula2.jpg

    صابر ابر و هنگامه قاضیانی پس از نمایش

    این توفیق اجباری که نصیبم گشت، باعث شد تا دوباره سلامی نو به تئاتر داشته باشم و مرا با تئاتر آشتی دهد که مطمئناً کارگردان خوش نامی چون «همایون غنی زاده» تسلط خوبی بر کار خود داشته که توانسته این مخاطب بی ظرفیت و بی علاقه را نسبت به تئاتر،  اینگونه علاقه مند سازد که میخکوب صندلی شود و سه ساعت تشنه و گرسنه از تماشای نمایش راضی و خشنود شود.
    اما در باب تئاتر؛ نه تجربه نوشتن و نقد کردن دارم و نه تا پیش از این علاقه ای داشتم! اما لازم دانستم در خصوص بازیگری و صحنه نمایش چند نکته به عنوان تشکر یادآور شوم.
    هیچ گاه از بازی های جدی «صابر ابر» خشنود نبوده ام و ابر را در فیلم هایی چون «مینای شهر خاموش» و «هیچ» بیشتر پسندیده ام اما هیچ کدام مرا به او علاقه مند نگردانیده بود.

    صابر ابر در کالیگولا نشان داد که بازیگر خوبی نیست؛ بلکه بازیگر تئاتر فوق العاده ای است که به خوبی با تماشاگر رابطه برقرار می کند و میزان حرکت های خود را در صحنه می داند و نمایش را کاملاً مسلط در دست می گیرد. او به خوبی در کنار بازیگران حرکت می کند و آرام و قرار ندارد و به موقع هم می دود و از صحنه خارج می شود.
    هنگامه قاضیانی را که با دو فیلم «به همین سادگی» و «بیداری رویاها» بیشتر و بهتر می شناسیم در تئاتر بازی خوبی دارد. حرکت ها و راه رفتن های کمیک او، نگاه های پرمعنا و تلفن جواب دادنش نشان از موفقیت او در ارتباط با مخاطب و تماشاگر است که برای من که تئاتر دوست نیستم، لذت بخش بود.
    رامبد جوان را از همان سالیان دور در فیلم های کمدی دوست می داشتم و او را از کمدین های خوش نام محسوب می کنم. جوان در نمایش کالیگولا با اینکه راه نمی رود اما در ولیچر خود به موقع سیگار می کشد، حرف می زند و حرکت می کند و می خندد؛ آن قدر دوست داشتنی ظاهر شده که باز جای تحسین دارد!
    از بازیگران تئاتری نیز که هیچکدام را نمی شناسم اما اجرای آن هنرمندی که در اولین مرحله توسط کالیگولا کشته می شود را بیشتر می پسندم و البته بقیه نیز بسیار خوب درخشیدند که نگارنده از نگارش و وصف این هنرمندی ها در خصوص تئاتر و نمایش عاجز است.


    اما در خصوص طراحی صحنه و لباس که کاری کارگردان است،  کالیگولا این خاصیت را دارد که برای تئاتر اولی ها (آن هایی که اولین بار تئاتر می بینند) سراسر جذابیت است. در طول نمایش از همه عناصر و وسایل استفاده می شود و در پایان نمایش با کلی وسیله استفاده شده طرف می شویم که باید برای اجرای فردا دوباره تهیه و آماده شوند. لباس ها نیز جذاب هستند و حس خوبی را به تماشاگر منتقل می کند.
    استفاده از عنصر رنگ «قرمز» در نمایش که شامل چتر، مبل، محل پخت و پز، کفش خدمتکار و ... می شود هیچ گاه باعث خستگی مخاطب نما شود بلکه جذابیت ناشی از آن باعث تشویق به تماشای نمایش می شود.
    موسیقی کار نیز از هماهنگی خوبی با اجرا برخوردار است بطوری که موازی اتفاقات پیش آمده خدمتکار می آید و آن ها را عوض می کند و مناسب اتفاقات نمایش برمی گزیند.
    در کل از همایون غنی زاده و همکارانش بابت این نمایش خوب تشکر می کنم که باعث شده اند، نگارنده با تئاتر ونمایش آشتی برقرار کند. حالا به جرات می توانم بگویم منتظر نمایش جدید غنی زاده هستم، بدون آن که او را بشناسم و جز کالیگولایش چیزی را به خاطر بیاورم.
    شاید خیلی ها از قیمت بیست هزار تومانی این نمایش گلایه مند باشند اما مطمئن باشید پس از نمایش نه خود را لعنت می کنید که چرا سه ساعت یک جا نشسته اید و چرا پول خود را دور ریخته اید. مطمئن باشید شما هم بعد از نمایش نظر مرا خواهید داشت که ارزش این تئاتر از «بیست هزار تومان» بیشتر است و با خود می گویید «کالیگولا» و یارنش فوق العاده اند.


    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/05/03  |
     بازدید مدیران سینمافا و جمعی از هنرمندان از نمایش "گالیگولا"

    همانطور که گفته بودم تصمیم داشتم به تماشای تئاتر "نورا" و "مهنای دو" بنشینم که ظاهرا قسمت نشد و توفیق اجباری نصیبیمان گشت تا با دوستان عزیزم پیام و محمد پورصادقی بنابر یشنهاد آزاده نامداری به تماشای تئاتر فوق العاده دوست داشتنی "کالیگولا" بنشینم.

    همیشه از تئاتر متنفر بودم اما دیشب حال عجیبی داشتم تا صبح به تئاتر فکر می کردم. خیلی جالب بود. ظاهرا حالا کمی تئاتر رو داست دارم تئاتری که شاید هیچ گاه برایمان تکرار نگردد و اولین و آخرین و بهترین تئاتر زندگی مان را تا حالا تجربه کردیم.

    بازی های تئاتر ها خوب بود مخصوصاً آن نقش سوم داستان(من از این آقایی که پیش رامبد جوان ایستاده از بازیش خیلی خوشم اومد؛ حیف که مرد!). رامبد جوان را همیشه دوست دارم آن هم خوب بود اما فوق العاده نبود و مثل همیشه. هنگامه قاضیانی هم اجرای خوبی داشت اما همیشه از این بشر صابر ابر متنفر بوده ام اما در هیچ ثابت کرد که خوب است اما دیشب در گالیگولا نشان داد که بهترین است. بازی اش آنقدر فوق العاده بود که پیام اصلا حوایش نبود اما او صابر ابر است.

    موسیقی کار هم خوب بود. استفاده از رنگ قرمز در نمایش به چشم می آمد. طراحی صحنه که کار کارگردان همایون غنی زاده بود فوق العاده بود. وقتی ماکارونی می خوردند دلمان می خواست بخوریم.

    تایم نمایش زیاد بود و میشد به راحتی آن اجرای سه ساعته را به دو ساعت تبدیل کرد بدون آن که چیزی کم شود و یا از دست برود.

    خیلی برای اجرا و آن همه وسایل و صحنه تلاش کرده بودند که بیش از بیست هزار تومان بلیت می ارزید.

    هرچند که بلیت بیست هزار تومانی زیاد است اما کسانی که در این تئاتر ها حاضر هستند معمولاً این قیمت ها برایشان چیزی نیست که می توان از آن ها بیشتر از این قیمت ها گرفت. البته من و دوستانمان در ردیف چهار مهمان خانه هنرمندان بودیم و پولی ندادیم و فقط در این سه ساعت از تئاتر بهره بردیم.

    به عنوان اولین عکاس و تنها عکاس از این مراسم عکس گرفتم.

    بازیگران تئاتر رامبد جوان، هنگامه قاضیانی، رضا بهبودی و صابر ابر بودند و کارگردان تئاتر هم همایون غنی زاده بود.

    با کیانیان هم در خصوص مصاحبه اخیرم با او صحبت کردیم که گفت هنوز مصاحبه را ندیدم اما مطمئنم گل آقایی ها همانطور که گفتم مصاحبه را پیاده کردند و خیالم راحت است.

    مصطفی زمانی هم آمده بود تئاتر را ببینید و دید. کیانیان هم با خانمش آمده بود و آزاده نامداری هم دو دوست ثابت خود را آورده بود که یکشون وسط نمایش بلند بلند بی ربط می خندید از بد ماجرا کنار من نشسته بود و فقط دیوانه مان کردو دائما حرف می زد و یا به عکس انداختن من گیر میداد.

    با بچه ها یک سری هم قبل از نمایش رفتیم موسسه گل آقا و با پوپک صابری فومنی فرزند گل آقا و خانم گیتی صفرزاده و خانم مریم افتخاری و آقای علی زراندوز دیدار کردیم و با خانم افتخاری و آقای زراندوز در خصوص مجله گل آقا و سینمای کمدی صحبت کردیمو آخر ماجرا هم عکس یادگاری انداختیم.

    چای دیشلمه گل آقایی هم در آن هوای آتیشی گل آقا خوردیم و به قول آقای زراندوز گرم تر شدیم. هرچند که گرمای وجود موسسه گل آقا و گرمای آتشین سرظهر میدان آرژانتین به تنهایی می توانست قطب جنوب را آب کند که هنوز نمی دانم چطور ما در آن گرما جان سالم به در بردیم. دو کتابی که از گل آقا هم نداشتم به همراه مجلات فصلنامه هدیه گرفتم که البته پیام و محمد هم بی نصیب نماند و دو مجله گل آقایی را به یادگار بردند تا بدانند گل آقا چیز دیگری است.

    سری هم به سینما آزادی زدیم؛ فیلم خوب نداشت به جز افراطی ها!!! که تصمیم گرفتیم آن را هم نبینیم! سری هم به فرهنگسرای انقلاب زدیم و فیلم طبقه سوم بیژن میرباقری را دیدم اما نشست فیلم نرسیدیم و رفتیم تئاتر. البته دیداران با دوستان تهرانی و خبرنگاران تهراتی از جمله خبرنگار فارس و محمدرضا طارمی هم خالی از لطف نبود!


    http://www.cinemafa.com/images/stories/teater/tir_89/kaligoola/kaligula8.jpg

    سمت راستی: رامبد جوان/زیر چتر: صابر ابر و هنگامه قاضیانی

    تئاتر "گالیگولا" به کارگردانی همایون عنی زاده/تماشاخانه ایرانشهر- خانه هنرمندان

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/04/30  |
     گفت‌و‌گوی من با «خاطره اسدی»

    خاطره اسدي:

    اميني از بازي‌ام تعريف مي‌كرد؛ نمي‌دانم چطوري يكدفعه بد شد

    http://www.cinemafa.com/images/stories/mosahebeh/khatereh_asadi/8.jpg

     سینمافا-علی وزینی- «خاطره اسدي» بازیگر جوان سینما را با «ديشب باباتو ديدم آيدا» شناختيم و در آن زمان اين بازي با تمجيد منتقدان روبرو شد.
    حضورش در «تقاطع» هم قابل قبول بود و هنوز هم در ذهن خیلی ها باقی مانده است.اما اين بازيگر كم حاشيه به یکباره با «هفت دقيقه تا پاييز»، وارد حاشيه شد و حتي كار به جايي كشيد كه عليرضا اميني گفت از حضور اسدي راضي نيست.
    اسدي اگر چه تمايلي به ادامه دادن حاشيه‌هاي اين فيلم ندارد اما به قدري عصبي است كه نمي‌تواند از گفتن برخي مسائل اين فيلم خودداري كند. در طول مصاحبه سعی کردم وارد حاشیه های بیشتر فیلم نشوم و سوالاتی را مطرح کنم که قبلاً از او پرسیده نشده بود، در مقابل هم، خاطره دلش می خواست این مصاحبه، پایان تمام حواشی و خاطره بد فیلم باشد.

    پيش از اين، در مورد «هفت دقيقه تا پاييز» زياد صحبت كرده‌ايد. به عنوان حرف آخر اگر صحبتي درباره فیلم  داريد بفرماييد.
    من به همه عوامل فيلم احترام گذاشتم و وقتي كانديد شدند، به آنها تبريك گفتم. بنا را بر اين گذاشتم كه تجربه خوب يا بد هر چه بود تمام شد. سعي كردم احترام آنها را حفظ گذاشتم. من در اين 6-7 سالي كه كار كردم همه مي‌دانند كه آدمي نيستم كه بگويم فلاني اذيت كرد. اما وقتي ديدم آقاي اميني در نشستشان صحبتي انجام داده‌اند دليلش را نفهميدم. بعضي مواقع ممكن است سوءتفاهم‌هايي پيش بيايد و برخي افراد نكاتي را بگويند كه البته آن هم كار درستي نيست...

    ـ در مصاحبه‌تان قبل از جشنواره در مجله همشهري جوان هم كه کلی از اميني تعريف كرده بوديد.
    من مي‌توانستم بگويم فيلمنامه عوض شد و مواردي پيش آمد. اما چون آدم‌ها برايم قابل احترام بودند چيزي نگفتم. اما ديدم كه اين سكوت فايده ندارد و خيلي به من بي احترامي مي‌كنند. انگار سكوت من را متوجه نمي‌شوند و اين موضوع باز شد.
    جالب است که بدانی  دو سال قبل كه كار را شروع كرديم نيما شاهرخ‌شاهي به جاي محسن تنابنده، بهنوش طباطبايي به جاي هديه تهراني و شاهرخ استخري به جاي حامد بهداد بود.
    حتی آن تیم هم قطعی نشد و شهاب حسيني جای شاهرخ‌شاهی آمد، ولي وقتي زمان فيلمبرداري تاخير افتاد شهاب هم نتوانست بيايد بعد با فرد ديگري قرارداد بستند و در چهارمین انتخاب خود به محسن تنابنده رسيدند. در واقع هيچ كدام از اينها انتخاب های اول نبودند، اما به من که می رسد می گویند: خاطره، انتخاب پنجم بود!!
    البته اين چيز بدي نيست كه نقش پنجم يا دهم باشد. مهم نيست كه كارگردان حتما با كسي كه مي‌خواهد استارت بزند. ممكن است اتفاقات زيادي بيافتد. اما براي من جالب بود كه آقاي اميني از بازي من خيلي تعريف مي‌كرد و همواره اعلام رضايت مي‌كرد. نمي‌دانم چطور بازي من بد شد و بعد از جشنواره این قدر از بازی من بد گفتند. در سینما، همه افرا د را می شناسند. هنوز نمی دانم چرا آقای امینی موجی را راه می اندازند و بعد گلایه می کنند، بالاخره آدم تا جایی می تواند سکوت کند.

    ـ شما را آقاي اميني دعوت كرده‌بود يا آقای ساداتیان(تهیه کننده)؟
    آقاي اميني. دستيارشان شهريور پارسال تماس گرفت و گفت شخصيت‌ها عوض شد و بازيگران ديگري آمدند.

    ـ خب؛ چرا کار با امینی را پذیرفتید؟
    من کارهای قبلی ایشان را دیده بودم و ما رابطه خانوادگی با ایشان داشتیم و با خانمش هم دوست بودیم. فیلنامه و نقش اولیه هم را خیلی دوست داشتم.

    ـ راستی چرا در فرش قرمز فیلم حضور نداشتید؟ دعوت نشده بودید؟
    چرا دعوت داشتم، اما به خاطر آقای امینی نیامدم. احساس کردم که حضورم دلیلی ندارد وقتی که کارگردان در فرهنگسرای ارسباران می نشیند و می گوید: «ما به خانم اسدی گفتیم موهایش را کوتاه کند که ایشان قبول نکردند و برای کاراکتر وقت نگذاشتند» و یا در ماهنامه فیلم می گوید: «اسدی به من تحمیل شده و انتخاب چندم بوده است» چه دلیلی دارد به فرش قرمز فیلمش بروم. وقتی کاملاً بی دلیل تو را از فیلمت و گروه جدا می کنند و تو را کنار می گذارند، با خودم گفتم که حضور نداشته باشم بهتر است. من از امینی توقع نداشتم، به هر حال من بازیگر فیلمش بودم.


    ـ شما دو فيلم ديگر به نام‌هاي «ديشب باباتو ديدم آيدا» و «تقاطع» را داشتيد كه بيشتر پسنديده شدند. اين خوبي كارها، بيشتر به كارگرداني مربوط بود يا بازيگري؟
    كاملا 50-50 است. در هر دو كار اولم نشان دادم كه بازيگر توانايي هستم يا نه. آن زمان نقدهايي كه مي‌خواندم خيلي تاييد مي‌كردند و در فيلم اول كانديد شدم و براي دومي در دنياي تصوير جزو انتخاب‌ها بودم. آن‌جا هدايت درست بود. سوپراستار در تقاطع زياد بود ولي داوودي همان كاري را مي‌ساخت كه نوشته شده بود و تغييري نمي‌كرد. در هفت دقيقه تا پاييز، اگر گفتند بازي بد است، شما برداشتت از كارگرداني چه بوده؟ من توانايي‌اش را داشتم اما كارگردان بايد بازي مي‌گرفت. ممكن است اتفاقاتي بيافتد و بازيگران در حاشيه قرار گيرد و فيلمنامه بهم بريزد و بازي‌ ضعيف شود كه به فيلم لطمه مي‌خورد. همه هم نمي‌گفتند خيلي بد بودي.

    ـ شما آن زمان نقش دخترهاي نوجوان را بازي مي‌كرديد. فكر نمي‌كنيد حضورتان در اين كارها مناسب‌تر بود؟

    نه، به هيچ وجه اين فكر را نمي‌كنم. مطمئنم اگر اين فيلم بر اساس فيلمنامه اوليه نوشته مي‌شد هيچ كدام از صحبت‌ها در مورد بازي من شايد زده نمي‌شد. چون تو با شناسنامه‌اي به سمت نقش مي‌روي و نقش را مي‌خواني و به آن فكر مي‌كني و خودت را در آن شرايط قرار مي‌دهي و بر اساس آن داري بازي مي‌كني اما 10 روز به پايان فيلمبرداري به تو مي‌گويند «آن اپيزود حذف است. فيلم شده يك اپيزودي و قرار است خيانتي اين وسط قرار گيرد» معلوم است كه بازي من بهم مي‌ريزد. معلوم است گذاشتن چنين چيزي در فيلم اشتباه است.

    ـ پس چرا ادامه داديد؟

    اشتباه كردم (مکث می کند). شايد اگر ادامه نمي‌دادم مرا جدي‌تر مي‌گرفتند و حرف‌هاي بعدي آقاي اميني زده نمي‌شد. چون سعي كردم كه بگويم خيانت را نگذاريد و حتي گريه كردم. فكر نمي‌كردم نقش به اينجا بكشد. حالا با خيانت كار ندارم. ولي مثلا دختر خواهرت مرده و خواهرت رواني شده و حالا دغدغه من اين است كه بروم پول بردارم.  باور كنید كه نصف اين فيلمنامه باعث شده نقش من توي ذوق خيلي‌ها بخورد. ولي گفتم كه من اصولا احترام گذاشته‌ام و فيلمبرداري كنيد تا تمام شود و هر كس سرجاي خودش برود. ولي قطعا از اين به بعد اينگونه نخواهد بود چون چيزهاي جديد ياد گرفته‌ام.

    ـ تمايل به نقش‌هاي متفاوت داريد، آیا كم‌كاري شما به همين علت است؟

    چون نقش‌هاي من در آن سن و سال بود و من نمي‌خواستم ديگر در اين كارها ديده شوم و شايد فيلم قابل دفاع نباشد.

    ـ تكليفتان را براي كارهاي آينده مي‌دانيد؟
    هنوز به دنبال نقش‌هاي متفاوت كه بتوانم بخش‌هاي ديگري از بازي را به نمايش بگذارم. اما تصويرم عوض شد و چيزهاي ديگري در مجموع ياد گرفته‌ام.

    ـ بازيگر دوست دارد نقش‌هاي گوناگون بازي كند. شما هم دغدغه‌تان متفاوت بازي كردن است؟

    بايد متفاوت باشد. اگر آدم به تكرار بيافتد و يك كاراكتر را بازي كند براي بيننده هم فكر نمي‌كنم خيلي جذاب باشد.

    ـ از چه كاري فكر كرديد داريد به تكرار مي‌افتيد؟

    بعد از آيدا، تقاطع را كه كار كردم گفتند تو بازيگر تين ايجري هستي. ولي نقش‌هاي بعدي كه كار كردم متفاوت بود و حتي اگر كم سن و سال بود، تفاوت داشت.

    ـ ممكن است خاطره اسدي كمدي هم بازي كند؟

    بله بدم نمي‌آيد يك كمدي موقعيت خوب بازي كنم. يك طنز تلخ و چنين مواردي.

    ـ شما كه هفت دقيقه تا پاييز را بازي مي‌كرديد با توجه به حساسيتتان، اين درگيري ذهن خودتان باعث شده تا به گفته آقاي اميني خوب بازي نكنيد؟ چرا آن موقع واكنشي نداشتيد؟
    من با آدم‌هايي كه كار كرده‌ام بپرسيد مي‌گويند خيلي صبور هستم و فكر مي‌كردم عرفش همين است كه به كار همه احترام بگذارم. من به كارگردان احترام مي‌گذارم چون دارم براي او بازي مي‌كنم. ولي فكر مي‌كردم بايد احترام بگذارم. كار 10 روز مانده بود تمام شود و به قدري حاشيه‌ها اذيت كردند، سعي كردم كاري كنم بقيه از تهيه كننده و كارگردان تا ساير بازيگران اذيت نشود. اما از جايي كه فكر مي‌كنم قدرنشناسي است، قضيه فرق كرد. من با خودم رودربايستي ندارم و منتقد خودم هستم. فيلم‌هايي چون آيدا، تقاطع و شبانه‌روز طوري هستند كه مي‌توان از آنها دفاع كرد. ولي وقتي به تو احترام نمي‌گذارند كه مقابل هر مسئله‌اي سكوت كنم، آدم دلش مي‌شكند. من بيشتر از اين رنجيدم.

    ـ نظر منتقدان برايتان مهم است؟

    من اگر مغرضانه نباشد مي‌خوانم و قبول مي‌كنم. من اولين منتقد خودم هستم. ولي هيچ موضعي ندارم.

    ـ فيلم را با مردم ديده‌ايد؟ از واكنش آنها خبر ندارید؟
    نه. ولي اطرافيان كه ديده‌اند برخي مي‌گفتند فوق العاده بود و برخي هم آن را ضعيف مي‌دانستند، در کل نظرات متفاوت بوده و اين مسئله در مورد منتقدان هم صدق مي‌كند.

    ـ اگر دوباره بخواهيد آن را بازي كنيد چگونه ظاهر خواهيد شد؟
    اصلا نمي‌خواهم به آن فكر كنم كه حالا بخواهم دوباره بازي كنم!

    ـ به قصه برسيم. مریم در جايي مي‌گويد: «آرزو داشتم 2 هزار تومان داشتم براي بچه چيزي بخرم». به نظر من اين با كاراكتري كه خيانت كند سازگاري ندارد. در واقع من با این «خیانت» مشکل دارم.

    من هم دقيقا همين را گفتم. اميني گفت اين كاراكتر مريم است نه خاطره. من هم گفتم من هم همين مريم را مي‌گويم و مي‌دانم خاطره نيستم. و واقعا به نظرم اين خيلي به نقش لطمه زد. چون اين شخصيت 6 سال همه چيز را تحمل كرد و منتظر اين اتفاق است كه فرهاد برگردد و زندگي طبيعي شود. اگر مي‌خواست كاري كند زودتر انجام مي‌داد. اما من در اين كاراكتر چنين چيزي نديدم. ما با چيز بزرگ وحشتناكي چون مرگ بچه روبروييم و هر نكته ديگري، شخصيت‌ها را زير سوال مي‌برد. من و حامد داريم گريه مي‌كنيم و بعد بيرون مي‌رويم و سر مسائل خودمان دعوا مي‌كنيم. آدم به قدري آن موقع شوكه هست كه نمي‌تواند به چيزهاي ديگر فكر كند. من اين سكانس را اصلا دوست ندارم.

    ـ شما چقدر در تغيير فيلمنامه نقش داشتيد؟
    من هيچ نقشي نداشتم و چيزهايي هم مي‌گفتم اعمال نمي‌شد.

    ـ فكر نمي‌كنيد فيلم اگر سوپراستار نداشت به اكران نمي‌رسيد؟

    نمي‌شود منكر تاثير سوپراستار در ديده شدن فيلم شد. ولي مهم كارگرداني اثر است.

    ـ فيلم هر چقدر هم قدرتمند باشد بدون ستاره به اكران مي‌رسد؟ یکم سخت است!

    درست است. ولي خيلي وقت‌ها سوپراستار بازي مي‌كند اما فيلم اصلا خوب نمي‌شود.

    ـ شما توجهي به تغيير بازيگران  براي پذيرفتن اثر نداشتيد؟
    من نقش مريمي كه گرفته نشد را خيلي دوست داشتم. اما اينجا به من مي‌گفتند چيزي را پنهان کن و بعد از چند روز گفتند آن چیزی را که پنهان می کردی «خيانت» است. خود كارگردان بايد بداند چگونه برخورد كند. اتفاقات زيادي افتاد و نقش من بهم خورد. آقاي اميني كه در جريان بود چرا اين صحبت‌ها را انجام مي‌دهيد.

    ـ پايان فيلم هم عوض شد. كدام بازخورد بهتري دارد؟
    نديدم. هر دو قابل قبول است. ولي آن موقع كه صحبت مي‌كرديم قرار بود با فوت كردن شمع تمام شود.  

    ـ الان سر چه كاري هستيد؟

    «گربه روي شيرواني داغ» تمام شد. نقش من يك دختري است كه حقوق مي‌خواند و وكيل است و آرام. به نظر من با نقش‌هاي قبلي متفاوت است. ممكن است خيلي متفاوت نباشد اما در كل فرق دارد.

    ـ چقدر اميدوار هستيد نقشتان را خوب بازي كرده باشيد؟
    الان هيچ نظري ندارم. ولي كارگردان راضي بود و اميدوارم خوب باشد.

    ـ ملاك‌هاي شما براي انتخاب نقش چيست؟

    بيشتر نقش‌هايي كه بازي مي‌كنم خيلي از من دور باشد. چون كلنجار و پيدا كردن برايم لذت‌بخش است. ضمن اينكه بتوانم از آن دفاع كنم.

    ـ اينها كلي است. چطور مي‌توانيد نقش را از روي فيلمنامه بپذيريد؟
    هر چه نقش بالا و پايينش بيشتر باشد. اما نقش اول و دوم برايم اصلا مهم نيست. در آيدا و تقاطع نقش مكمل داشتم. خيلي وقت‌ها ممكن است با يكي دو سكانس خيلي خوب و بي نظير است. مهم اين است كه نقش آدم را قلقلك بدهد تا آن را پيدا كند.

    ـ چرا كار تلويزيوني انجام نمي‌دهيد؟
    دوست دارم كار شاخصي باشد. بعضي موارد پيش مي‌آيد. مثلا خيلي قبل‌تر كار آقاي فتحي را دوست داشتم و كارهاي آقاي ميرباقري و چنين مواردي.

    بخوانید در سینمافا مصاحبه را (اینجا کلیک کنید)

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/04/11  |
     نقد هفت دقیقه تا پائیز؛ ضعف فیلمنامه!
    مورد عجیب هفت دقیقه تا پائیز

    در یک سوم ابتدایی فیلم با چهار قصه کاملاً بی ربط به یکدیگر مواجه می شویم، داستان زندگی مریم (خاطره اسدی) با شوهرش (حامد بهداد)، شک و تردید میترا (هدیه تهرانی) به شوهرش (محسن تنابنده)، جریان خودکشی دوست تنابنده و سفر به شمال روایت می شود که هنوز در همان زمان، متوجه نمی شویم که فیلم می خواهد روی کدام موضوع فوکوس کند و آن را به ما نشان دهد.

    ابهام در فیلمنامه، مهمترین ضعف فیلم «هفت دقیقه تا پائیز» است که باعث شده امینی نتواند فیلمنامه نادری و تنابنده را به خوبی پیاده سازی نماید و شاید در جاهایی بازیگران خود را  نیز دچار ابهام و سردرگمی ساخته است.


    در یک سوم میانی کمی از این سردرگمی کاسته می شود و جریان خودکشی محو می شو و تصور حس میترا مبنی بر خیانت شوهرش پاک می شود و داستان معطوف به زندگی مریم و زندانی شدن شوهرش می شود.
    در همین اواسط یک سوم میانی به کلی همه چیز تغییر می کند و تصادف رخ می دهد که میترا فرزندش را در سانحه آتش سوزی اتومبیل از دست می دهد و همه از این اتفاق شوکه می شوند و ما را متوجه آن می کند.

    http://www.cinemafa.com/images/stories/film/7min_ta_paeez/asadi_behdad.jpg

    خاطره اسدی و حامد بهداد در نمایی از فیلم هفت دقیقه تا پائیز

     
    در یک سوم نهایی نیز داستان به سمت خیانت مریم به شوهر خود و جشن تولد برای سارا (فرزند میترا) حرکت می کند و با خاموش شدن شمع قصه نیز تمام می شود (چه نسخه جشنواره و چه نسخه فعلی هردو در همین زمان همه چیز را تمام می کنند و فرق خاصی با یکدیگر ندارند هرچند که نسخه جشنواره یی آن بهتر و قابل دفاع تر است) و هزاران سوال پیش می آید که چرا مریم با آنکه جوان است و زندگی اش را دوست دارد (حس مادرانه و دوست داشتن زندگی را خود مریم در دیالوگی به خواهرش می گوید: «همیشه دلم می خواست 2000 ژول تو جیبم باشه؛ واسه این بچه یه چیزی بخرم») به یکباره خیانت می کند و پول بر می دارد و حتی می خواهد از همسرش جدا شود (با آن که می داند شوهرش به ناحق به زندان افتاده) و ما نیز از شوهرش (بهداد) نکته ی بدی نمی بینیم و حتی علی رغم اینکه مریم بی پولی و خساست را دلیل جدایی اعلام می کند اما او برای پسرش عروسک می خردو بر عکس به جای آن که شوهر از زن طلبکار باشد زن ناراحت است و سوال بعدی اینکه چرا محسن تنابنده می خواهد خودکشی کند (نسخه فیلم جشنواره) و اینکه آیا ما باید به جنون میترا معطوف شویم و یا قصه خواهر میترا و یا قصه های فرعی فیلم که مطرح کردن آن ها ضرروی نیست.‌


    علاوه بر ضعف فیلمنامه، بازیگری نیز همیشه در طول فیلم یکسان پیش نمی رود و تنها در مواردی معدود قابل قبول است. بازگشت هدیه تهرانی پس از پنج سال دوری از سینما چنگلی به دل نمی زند و با اینکه تهرانی بازی خوبی در فیلم داشته اما او همان تهرانی همیشگی است و بازی متفاوت و فوق العاده یی نسبت به دیگر بازی هایش ندارد. حامد بهداد نیز که همیشه بازی خوبی ارائه می دهد در طول فیلم بازی یکسانی ندارد و فقط در سکانس هایی که با تهرانی، بهداد و اسدی رودررو دیالوگ می گوید قابل قبول است. خاطره اسدی هم که ظاهراً تکلیفش با نقشش مشخص نیست نمی تواند حس وجود خیانت را در یک سوم اولیه فیلم نمایش دهد و درست از آن جایی که بهداد از او می خواهد توضیح دهد به یکباره بازی اش بهتر می شود و راضی کننده تر خود را بروز می دهد. محسن تنابنده نیز از آن جایی که بر فیلمنامه خود احاطه دارد به خوبی تکلیفش با نقشش مشخص است و به راحتی و البته خیلی خوب از عهده آن، برآمده که معروف ترین سکانس های فیلم با بازی او نیازی به یادآوری ندارد.


    کارگردانی فیلم بسیار قابل قبول است و تنها انتقادی که به آن وارد است این است که در خیلی از صحنه ها، بیش از حد دست بازیگر را باز گذاشته و همین امر باعث لطمه خوردن به فیلم شده است که شاید حضور ستاره ها این مشکل را بوجود آورده است.
    امینی کارگردان خوبی است که در «هفت دقیقه تا پائیز» نشان داد به خوبی می تواند از بازیگر کودک، بازی بگیرد و توجه شما را به سکانس دیالوگ های پسر بچه با پدرش (حامد بهداد) و یا بازی اش هنگام خرید عروسک در مغازه اسباب بازی فروشی جلب می کنم که بدون کات در مدت زمان نسبتاً طولانی دیالوگ های خود را می گوید و حرکت می کند.


    این بار علیرضا امینی،
    علی رغم فیلمهای قبلی خود توانسته به مخاطب عام نیز بها دهد و آن را به سینما بکشاند و آن را در شرایط بهتر (نسبت به فیلمهای قبلی خود) اکران کند هرچند که حضور سید جمال ساداتیان به عنوان تهیه کننده و البته حضور بهداد و تهرانی به عنوان بازیگر، از دلایل دیگر این موفقیت اکرانی است.


    «هفت دقیقه تا پائیز» از آثار معدود به نمایش درآمده در جشنواره فیلم فجر بود که یکبار دیگر نشان داد کارگردان های جوان بهتر می توانند فیلم خوب بسازند و در عین حال هم به اکران برسد و فروش قابل رضایتی داشته باشد و در عین حال هم مخاطب عام را راضی کند و هم مخاطب خاص و البته منتقد سینما را.


    یادآوری می کنم؛ در اولین یادداشت عجولانه ی خود که برای فیلم «هفت دقیقه تا پائیز» نوشتم، این فیلم را با «درباره الی» مقایسه کردم که آن را اشتباه می دانم (هرچند که همان موقع هم تاکید کردم با کمی اغراق شبیه درباره الی است!!) و نظرم را اصلاح می کنم و شباهت های کوچک آن با درباره الی را نوعی حس غافلگیری زمان جشنواره می دانم که نیاز دانستم آن را مطرح سازم.

    منبع: سینمافا

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/04/08  |
     «هفت دقیقه تا درباره الی»

    نگاهی به فیلم  هفت دقیقه تا پائیز


    http://www.cinemafa.com/images/stories/ashkhas/khatereh_asadi.jpg

    خاطره اسدی در نمایی از فیلم هفت دقیفه تا پائیز


    یک فیلم درست و حسابی که شاید خیلی ها آن را درباره الی دوم بنامند که شاید اگر کم لطفی نکنیم هرچند به درباره الی نمی رسد اما در مواردی شبیه درباره الی است.

    فیلمنامه هفت دقیقه تا پائیز و ریتم تند اولیه و سپس کند شدن آن، هنگامی که زندگی هفت دقیقه ها نه به خوبی، اما معمولی طی می شود و یکباره دچار گرفتاری بزرگی چون تصادف می شوند شبیه درباره الی شده است.
    بازی ها نیز چیزی شبیه درباره الی است. چهره های بهت زده بعد از تصادف و بلخصوص چهره محسن تنابنده هنگامی که به دنبال ماشین در جاده می دود و یا آن جا که در بیمارستان متوجه مرگ فرزندش می شود، همان وجه شبیه بودن دوم هفت دقیقه تا پائیز با درباره الی است.
    در طول حرکت در ماشین نیز می توان فضای صمیمی اولیه درباره الی (هنگام سفر به شمال) را دید و نفطه عطف آن نیز، همان شعر خواندن بچه ها با بزرگ ها در ماشین و یا بیرون آوردن سر ودست بچه ها از پنچره است هرچند اگر فیلم به این سرعت ساخته نمی شد و کمی زمان صرف ساختنش می کردند می توانست به خوبی با الی مقایسه شود اما این نشد.
    به آرامش رسیدن شخصیت ها در پایان فیلم، همان وجه تشبیه دیگری با درباره الی است که در فیلم فرهادی با هل دادن ماشین نوید زندگی نویی را نشان می دهد اما در فیلم امینی در خاموشی، جشن تولد می گیرند.
    بازی های خوب در فیلم کم نیست و از مهمترین آن ها می توان به محسن تنابنده، هدیه تهرانی و حامد بهداد (بدون در نظر گرفتن بازی اسدی) از نقاط قوت فیلم محسوب می شود و شاید اگر ترانه علیدوستی را به جای خاطره اسدی می دیدیم کمی بهتر بود و گمان شبیه بودن فراوان آن با درباره الی به یقین تبدیل می شد. هرچند این نکته را یاد آور می شوم بازی خوب تنابنده، او را شایسته دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد نمی کرد و اگر قرار به دادن سیمرغ بود ، حامد بهداد شایسته دریافت بهترین بازیگر نقش دوم مرد بود که می توانست به بازی خوب و روان او در لطفا مزاحم نشوید هم اشاره کرد .
    از نقاط ضعف فیلم هم، تدوین های نچسب فیلم است  که به جای آن که کمی راحت تر سکانس ها بهم می چسبیدند سرسام آور شده بود و البته این ها همه به ساخت سریع فیلم برمی گردد و کار به جایی می کشد که در سکانس پایانی گوشی موبایل تنابنده در زمین می افتد و هنگامی که از بالا نشان می دهد اثری از گوشی موبایل نیست.
    فیلمبرداری سکانس حضور تنابنده در زندان و صحبت کردن با بهداد،  صحبت کردن بهداد با تهرانی، دویدن های تنابنده، دعوا های حامد بهداد، منتظر ماندن پلیس ها تا صبح،  فرستادن بچه توسط هدیه تهرانی در کنار تنابنده به جلوی درب و پائین آمدن از طبقات هنگام شستن شیشه های برج، از جذاب ترین سکانس های فیلم بود که کاش این سکانس ها بیشتر می شد و دیگر لغت اغراق برای شبیه بودن با درباره الی به کار نمی رفت و واقعاً درباره الی 2 را می دیدیم.



    پاورقی:

    نقد فیلم بعداً نوشته خواهد شد

    بعد از خواندن مصاحبه خاطره اسدی در ماهنامه فیلم، این پست را تقدیم به «خاطره اسدی» می کنم و تبریک می گویم بابت بازی اش در هفت دقیقه تا پائیز: حتی اگر هدیه تهرانی داشته باشد بازهم خاطره اسدی خوب است. اصلا همین اسدی مرا یاد ترانه  علیدوسی انداخت.

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/04/03  |
     مصاحبه من با کیانیان در روز تولدش
    با سانسور مخالفم، حتي اگر روشنفكري باشد!
    kianian37253.jpg
    به قلم امیرحسین داودی، هفته‌نامه گل‌آقا پیاپی1 سال1387
    علی وزینی
    رضا كيانيان را مي‌توان يكي از بازيگران محبوب سينماي ايران دانست. البته اين مساله تنها به بازي‌هاي خوبش (كه به زعم هنرمندان و منتقدان و مردم، كم نبوده) مربوط نمي‌شود. چرا كه كيانيان در كنار بازيگري، كار بازيگرداني و انتخاب بازيگر را نيز در چند فيلم انجام داده و خودش نيز تئوريسين بازيگري است و كتاب‌هايي چون «بازيگري در قاب» و «شعبده بازيگري» را در اين مورد منتشر كرده‌است. جدا از اينها کیانیان که سابقه دو بار حضور در جشنواره کمدی گل آقا را دارد و با  خاطراتش زینت بخش این مراسم بوده در حوزه سينماي كمدي هم فعاليت‌هايي داشته كه از آن جمله مي‌توان به بازيگري و فيلمنامه‌نويسي‌اش در «پاتال و آرزوهاي كوچك»، بازي‌اش در «هميشه پاي يك زن در ميان است» و همين‌طور طرح فيلمنامه «نيش و زنبور» (با بازي خود او در يكي از نقش‌هاي اصلي) اشاره كرد. همچنين نقش فانتزي او در فيلم  «گاهي به آسمان نگاه كن» که نیم نگاه طنزی هم دارد، نيز از جمله اين كارهاست. گل آقا به مناسبت سالگرد تولد او، گفت و گويي را با وي ترتيب داده كه در آن در مورد مسائل مختلفی از جمله وضعيت سينماي كمدي ايران صحبت شده‌است.

    براي شروع بحث كمي در مورد سينماي كمدي ايران برايمان بگویید.
    اين بحث نياز دارد تا آدم کمی بیشتر در موردش فكر كند. من از حرف كلي خوشم نمي‌آيد. حرف كلي را همه مي‌زنند و هیچ آبی هم با آن گرم نمی‌شود. فقط می‌توانم بگویم من خندیدن را خیلی دوست دارم.

    شما برنامه تلویزیونی «هفت» را نگاه مي‌كنيد؟ در این برنامه مي‌گويند سينماي كمدي ايران مبتذل است. نظر شما چيست؟
    من نمی‌خواهم این برنامه را نقد کنم و فکر نمی‌کنم کسی آن جا فتوا داده باشد که سینمای کمدی مبتذل است. حتما در مورد مصداقی حرف زدند که من نمی‌دانم .اما كلمه سخيف و مبتذل در فرهنگ لغات سینمایی من نيست. وقتي مي‌گویند: «سخيف» يعني چي؟ يعني آنها ديدگاه والایی دارند و شعور ديگران كمتر است؟ ولي مي‌شود طور ديگري دسته‌بندي كرد. آثاري را كه آنها سخيف نامگذاري مي‌كنند من «عامه‌ پسند» مي‌نامم كه در واقع ساخته شده تا مخاطب عام را به هر قیمتی بخنداند و پول او را بگيرد. هيچ فكردیگری پشتش نيست و به همین خاطر زحمتي هم برايش نمي‌كشند و فقط مي‌خواهند بدون زحمت پولی به دست بياورند. البته تعدادي از كمدي‌ها به خصوص این هایی که برای پخش در بقالی ها ساخته میشوند اين‌طوري هستند نه همه آنها.
    وقتي فيلمي را مي‌بينيم و مي‌خنديم بايد ببينيم به چه قيمتي ما را مي‌خنداند. به چه روشي مخاطب خود را جذب مي‌كند و پول به دست مي‌آورد؟ شايد براي برخي وجه تجارت فيلم مي‌چربد و وجه هنري و حرفي كه مي‌خواهند بزنند، نمي‌چربد. در واقع اين وجوه را قرباني تجارت مي‌كنند.اما بخش ديگري‌ از سينماي كمدي خيلي خوب و لذت‌ بخش است و مردم هم آنها را دوست دارند و از ارزش‌های هنری هم برخور دارند.

    آیا وجود این سینمای کمدی «عامه پسند» را مفید می‌دانید؟
    دست من و تو نيست. من ذاتاً سانسورچي نيستم. اصلا نمي‌گويم چه باشد و چه نباشد. به من چه مربوط است كه چي هست يا چي نيست؟ یک عده شغلشان  نظارت است و خرج زن و بچه‌ها‌یشان را از همین راه تامین می‌کنند. من نمی‌خواهم در کار آن‌ها دخالت  و نانشان را آجر کنم. من آدمي هستم كه كار خودم را انجام مي‌دهم و سعي مي‌كنم اگر كار كمدي مي‌سازم  یا بازی می‌کنم، فقط به فکر خالی کردن جیب مردم نباشم و در عوض پولی که ازآنها می‌گیرم کمی هم زحمت بکشم. ولي در اين سوال شما كمي بوي سانسور هست كه فقط  شکل ظاهری‌اش روشنفكرانه است. ولي سانسور، سانسور است و فرقي نمي‌كند. سانسور به هر شکلی و به هر بهانه‌ای معنی‌اش این است که عده‌ای می‌فهمند و عده‌ای بی‌شعورند ومن چون خدا نیستم این اجازه را به خودم نمی‌دهم.

    طرح اوليه «نيش زنبور» با شما بود. در مورد آن در زمان اكرانش دو نوع نظر مطرح شد. يك نظر مي‌گفت از سطح سينماي كمدي ما بالاتر است. اما عده ديگري هم به شدت آن را رد كردند و گفتند: «حتي با زور چيپس و ماست هم نمي‌شود تحملش کرد» ...

    بله می‌دانم. یعنی شنیده‌ام. من مي‌گويم آنها تحمل نكنند. چه ايرادي دارد. من كه همه جهان را مجبور نكردم بيايند فيلم مرا تحمل كنند. من در واقع فيلمم را نمايش مي‌دهم. حال يك عده مطمئنا خوششان مي‌آيد و يك عده هم مطمئنا خوششان نمي‌آيد، كه از هيچ‌كدام ايراد نمي‌گيرم. كار هنر در واقع یک کار به شدت بازيگوشانه است. مثل بچه‌هاي كوچولو كه با يكديگر بازي مي‌كنند بعد از مدتي از بين بچه‌هاي ديگر همبازي‌هايي پيدا مي‌كنند و يك عده هم با آنها همبازي نمي‌شوند. آنها كه از فيلم خوششان مي‌آيند در واقع  همبازي بچه‌هاي فيلم‌ مي‌شوند و آنها كه خوششان نمي‌آيد همبازي من نمي‌شوند. چون لذت نمي‌برند و ايرادي هم ندارد؛ می‌روند وارد بازي ديگري كه از آن لذت مي‌برند، می‌شوند. من كلا با اين تفكر سانسوري مخالفم كه وقتي چيزي را دوست نداريم، بايد حذف شود. حذف، کار آدم‌های تنبل و از خودراضی است. بجای حذف باید مقوله درست را ساخت و عرضه کرد. می‌بینی؟ سخت است. کار و کوشش می‌طلبد. فکر کردن می‌خواهد. نه؟

    چرا این مسائل الان مطرح مي‌شود؟ بايد چه كار كرد كه به نتيجه‌گيري كلي برسيم؟
    چه لزومي دارد به نتيجه‌گيري كلي برسيم؟ چه لزومی دارد هر چیز را بلافاصله بسته‌بندی کنیم؟ فيلم‌هايي كه در آنها سو استفاده از احساسات مردم است، هميشه بوده. چند سال قبل اين آثار عامه‌پسند اكشن يا عاشقانه بودند و حالا كمدي است. مردمي در مملكت ما هستند كه اينها را دوست دارند و مي‌خواهند و مي‌روند و مي‌بينند. من نمي‌توانم به آنها بگويم اينها را نبينيد. من مي‌توانم كار خوبي به آنها نشان دهم تا قدرت انتخاب به آنها بدهم و بعداً بگويند ما اين فيلم را مي‌بينيم و بقيه را نمي‌بينيم. اگر بتوانيم اين كار را انجام دهيم، چيزي را حذف نكرده‌ايم بلكه قدرت انتخاب به مردم داده‌ايم . یعنی زحمت کشیده ایم. البته قدیم ها می گفتند گنج بی رنج میسر نمی‌شود. ولی سال‌هاست که بد جوری میسر می‌شود.

    در مورد جشنواره فيلم كمدي گل‌آقا نظرتان چيست؟
    جشنواره كمدي گل‌اقا خيلي خوب بود و متاسفم كه ديگر نيست ومتاسفم براي گل‌آقايي‌ها مشكلاتي درست كرده‌اند كه ديگر نتوانند آن را برگزار کنند. من خيلي آن را دوست داشتم و هر دو دوره‌اش را آمدم. به خاطر اينكه من خودم از اينكه مردم لبخند بزنند و بخندند، لذت مي‌برم. گاهي در خيابان راه مي‌روم و برخي از مردم مرا مي‌شناسند و لبخند مي‌زنند. همان موقع خدا را شكر مي‌كنم كه يك لبخند بر لبان ديگران توسط  حضورمن نشانده شده. يعني من آنقدر استفاده دارم كه لبخندی بر لب مردم بشکفد. جشنواره كمدي هم جشنواره‌اي است كه ساخته شده برای تقدیر و تحسین لبخند و خنديدن و قهقه زدن و من دوستش دارم.

    فرزاد موتمن فيلم كمدي «پوپك و مش ماشالله» را ساخت و خيلي‌ها به آن ايراد گرفتند...
    خود آقاي موتمن بارها توضيح داده. من نمي‌فهمم چرا براي آدم چارچوب درست مي‌كنند. مثلا رضا كيانيان كه كمدي بازي كرد ديگر نبايد در فلان ژانر بازي كند. يا موتمن كه فلان ژانر كار كرد ديگر نبايد در ژانر ديگر فيلم بسازد. این جور آدم‌ها پیش خودشان در مورد بقیه تصمیم می‌گیرند قانون می‌سازند و اجرا می‌کنند. به زندگی و علایق ما هم کاری ندارند. بعد از اينكه مي‌رويم در يك ژانر ديگر كار مي‌كنيم، دلخور مي‌شوند. چون طبق سلیقه آن‌ها کار نکرده‌ایم. من كلا با تصميم‌گيري براي ديگران مخالفم. مي‌گويم: «خيلي مردي، براي خودت تصميم‌ بگير! و آنرا اجرا کن.» چه كار داري براي ديگران تصميم مي‌گيري؟ چون از همين تصميم‌گيري براي بقيه است که «تفكر حذف» ساخته و بعد هم متاسفانه اجرا می‌شود.

    اميد داريد فیلم«صد سال به اين سال‌ها» رفع توقيف شود؟
    بله صد در صد اميد دارم.

    علاوه بر نويسندگي و فعاليت در سينما و عكاسي، مي‌خواهم نظرتان را در مورد كتابتان بدانم. همان کتاب معروف و دوست داشتنی «این مردم نازنین».
    بله. اسم من رضاست یعنی راضي‌ام و هميشه كوشش مي‌كنم كه راضي باشم و لایق اسمم باشم. چون راضي بودن كار خيلي سخت و در عين حال زيبايي است. رضا يكي از اسم‌هاي خداست.

    پس «اين مردم نازنين 2» را هم مي‌خواهيد منتشر كنيد؟
    اميدوارم بشود. يادداشت‌هايي دارم. من وقتي كاري را دوست داشته باشم انجام می‌دهم.

    چقدر از این کتاب  حذف و یا سانسور شد؟
    تنها دو مورد از قصه‌ها حذف شدند.

    در مورد كار جديد ميركريمي هم توضيح كوتاهي بدهيد.
    قرار است در آن بازي كنم! اما اينكه چه فيلمي است و چه شخصيت‌ها و داستاني دارد را نمي‌توانم بگويم. چون سازندگان آن هر وقت لازم بدانند توضیح می‌دهند. ولي من نقش خودم را دوست دارم و فكر مي‌كنم فيلم بسيار خوبي می‌شود.

    ضمن تبریک تولدتان از طرف خوانندگان گل‌آقا، حرف آخر را هم براي خوانندگان گل‌آقا بزنيد.

    نبايد حرف آخر را به خوانندگان گل‌آقا گفت. حرف اول بهتر است: سلام!


    منبع: گل آقا

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/03/29  |
     از قیصر امین پور تا فرزاد حسنی...

    مدت زیادی دنبال فرزاد حسنی بودم تا درباره سینمافا باهش صحبت کن. از قضا توسط دوستان، توانستم امروز موبایل خصوصی اش را گیرآورم و زنگ زدم و از قضا همان لحظه همدان بود رفتم پیشش باهش درباره خیلی چیزها صحبت کردم. ظاهرا سینمافا را می بینیدو می خواند و مصاحباتمان با خانم نامداری را خوانده و تعجب می کرد که سران سیینمافا همدانی و قمی هستند و اصلا در تهران نیستند. باورش نمی شد از برگزاری نشست هیچ در همدان هم خبرهایی خوانده بود که وقتی فهمید کار ما بوده بیشتر تعجب کرد. درباره برنامه هفت سینمایی ، جشنواره فیلم کودک  و نظرسنجی سینمافا هم صحبت کردیم صحبت و دیدارمان کوتاه بود اما دوست داشتنی.بهش گفتم شماره موبایلت سخت گیر میاد گفت شماره من را باید از قیصر امین پور بگیری!!

    از شکست تیم آفریقا ناراحت شدم و البته بیشتر ناراحتی به خاطر اخراج دروازه بان این تیم. اسپانیا هم حالمان را گرفت ظاهرا امسال سال ستاره ها نیست. همان آلمان هم اتفاقی بوده!! اون از انگلیس و فرانسه و برزیل ؛  این هم از اسپانیا . شاید آرژانتین و آلمان کاری کنند. بزودی در سینمافا تحلیل بازی های جام جهانی را که کاری از نویسندگان سینمافا هست خواهید خواند.

    برنامه تلویزیونی خانم آزاده نامداری با نام "غیر منتظره" از شنبه هر روز ساعت 17 بر روی آنتن شبکه 2 خواهد رفت . ببینیدش ما که به اجرای خوب خانم نامداری اعتقاد فراوان داریم

    شنیدم قراره آلبوم منتشر نشده ای از عزیزمان مرحوم ناصر عبدالهی بیاد بیرون. واقعا همانند آلبوم ماندگار تمایلی به شنیدنش ندارم چون یاد او می افتم و ناراحت می شوم. دلم می خواهد مثل این دو سال دیگر آهنگ های خوب او را گوش ندهم و با همان خاطره یا فاطمه بنت نبی (س) و ناصریا حال کنم.

    به 13 رجب نزدیک می شویم. تولد مولای ما حضرت امام علی (ع). همه می دانند چرا من به این روز علاقه دارم و چه خبر است. علی یار همه ی ما باشد. ان شاء الله.

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/03/27  |
     بهار 89 هم رفت
    این روزها آخرین روزهای بهار 89 است که هوا خیلی گرمه.

    دیروز روز درگذشت دانشمند بزرگ ایرانی ابوعلی سینا بودکه شاید خیلی ها خبر نداشتن و همه از روز تولدش در 1 شهریور مطلع هستند. در سکوتی که بود به آرامگاه بوعلی رفتم و واسش فاتحه خواندم (برای دومین بار) بنده خدا در سرمای همدان از دنیا رفت.

    اولین باری که از داشتن یک استاد خوب لدت می برم. واقعا استاد معرکه بود که این ترم دو تا درس باهش برداشتم و ترم قبلی هم فوق العاده بود. (هنوز با اینکه نمرم اعلام نشده اما جا داره از او تقدیر کنم) که به دلیل مسائل امنیتی از فاش کردن این معلم عزیز ریاضی تشکر کنم چون واقعا من از ریاضیات متنفرم.

    با رضا کیانیان به مناسبت تولدش یک گفت و گو داشتم که تا چند روز دیگه خواهید خواندش. واقعا کیانیان رو دوست دارم و او آدم با سوادی است که من یکی از بهترین مصاحبات خود را با او انجام دادم. اگر مصاحبه 24 همشهری با کیانیان که توسط حسین معزی نیا را خوانده باشید آن جا آقای معززی نیا(سردبیر 24) گفته بود که کینانیان متن مصاحبه را خواسته بود و واسش ایمیل کرده بود و با خطوط قرمز مصاحبات را تغییر داده بود و متن آن را ویرایش کرده. حالا همین را در نظر بگیرید واسم همین کار را کرد و با کلمات قرمز رنگ مصاحبه را ویرایش کرد و خوشگل واسم فرستاد البته در کمتر از نیم ساعت این کار را انجام داد که من خودم باور نمی کردم این متن را این قدر زود ویرایش کند و در این فرصت کوتاه واسم میل کند. دستش دردنکنه.رضا کیانیان است دیگه!!!

    ظاهرا قراره با مهناز افشار هم مصاحبه کنم. کلا چون آدم متفاوتی است دوستش دارم و به همین علته که مصاحبه خواهم کرد.

    با علی عطشانی هم آشنا شدم اما نه به واسطه فیلم دموکراسی تو روز روشن بلکه به خاطر فیلمی که خیلی ها ندیدنش. من ازش خوشم میاد هم به خاطر پوست موزش و هم فیلم خوب کودکش که حیف شد نگذاشت در جشنواره کودک شرکت کنه. مژدگانی برای ایلیا ی او را ببینید. همنیک در ویدئو کلوپ موجود است!

    این روزها به جشنواره کودک داریم نزدیک می شیم احوالم خوب است قراره چند کار بزرگ واسه جشنواره کودک بکنیم به همراه پیام و دوست مشترکمان پیمان که خیلی خوب انگلسی صحبت می کند و حالا فرانسوی می خواند.

    شاید هفت سینمایی جیرانی بهتر بشه البته اگر قدر مرا بداند ... (قدر ما را) - (حالا بعدا درباره هفت مفصل خبر دارتون می کنم)

    جشنواره کودک 11 الی 15 مهره و ئتائر کودک از 20 الی 27 که بنده از یک جایی این خبر را کشفیدم.

    امتحانات رو دارم پشت سر می گذارنم کم کم و آخرین امتحان هم 15 تیرماه است
    در ضمن شاید ترم تابستانی بر دارم

    دوست دارم کیفر را هم ببینم اگر وقت بشه و البته اگه بشه دوباره هفت دقیقه تا پائیز که همین چهارشنبه دیگه اکرانش آغاز میشه

    جام جهانی رو هم دنیال می کنم
    بازی بزریل غافلگیرم کرد و البته نا امید
    ایتالیا خوب نبود. پرتقال افتضاح. انگلیس بد و فرانسه محبوب اعصاب خوردکن
    حالا به آرژانتین و مارادونو امیداورم و البته بازی‌ آلمان عجیب بود و خوب.
    به هر حالل منتظر اسپانیا تیم دوم محبوبم هستم که امیدوارم مثل بقیه ناراحتمان نکنند.
    جام جهانی را کاش می شد سه بعدی ببینیم که نمیشه فعلا متاسفانه
    این جام جهانی  جام جهانی بدون ستاره ها است که زیاد نمی چسبد مخصوصا که ایران هم نداشته باشد
    گزارش عادل هم خوبه و فوق العاده است. بازی های عادل دار می چسبه با چای سبز (نمی دونم چرا) اون بازی های ساعت 11 شب مخصوصا

    حال سینما هم که خوب نیست اما سینمافا قول میده از تابستون حالشو بهتر کنه

    دو تا فیلمنامه کودک نوشتم که تابستان حداقل امیداورم یکیشون رو بسازم. هرچند که دو تا طرح هم دارم که فکر کنم اون طرح ها بهتر از اون فیلمنامه ها باشه حداقل اینکه یکی دو نفر وقتی براشون تعریف کردم جا خوردند.
    ایشلاه تابستون خواهم ساخت و به جشنواره می رسانم (خانم شیما منفرد-همسر آقای کاهانی- هم قول داده بیاد و ببینه و نقدش کنه)

    فعلا هیچی دیگه
    در عوض بروید سینمافا را بخوانید و به کسی هم نگید که این سایت خیلی خوبه!!!
    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/03/26  |
     جواهری به نام «طلاومس»

    سینمافا-علی وزینی- فیلم «طلا‌و‌مس» به کارگردانی همایون اسعدیان را از آن جهت جزو دو فیلم برتر در جشنواره فیلم فجر سال گذشته برگزیدم که چون توانسته بود انتظارات را از  سه مولفه مهم فیلمنامه، بازیگری و کارگردانی، به خوبی برآورده سازد هرچند که با دیگر فیلم برگزیده من (هیچ) به هیچ وجه قابل قیاس نیست.

    «طلاومس» فیلم خوبی است که توانسته همزان به سه مولفه فیلمنامه، بازیگری و کارگردانی بها دهد و به یکی از فیلم های خوب امسال تبدیل شود هرچند که هنوز خیلی ها از روی حسادت به کارگردانی که قبلاً ده رقمی ساخته و یا اینکه چون فیلم درباره زندگی روحانی ها است آن را فیلم متوسطی می دانند
    همچنان تاکید می کنم که «طلا و مس» یک سرگرودن از فیلم های این روزها بالاتر است و البته در عین حال توانسته مخاطب مردمی و البته مخاطب نمایشی فیلم را نیز راضی نگه دارد که در این شرایط فعلی سینما این کار بسیار دشوار است مخصوصاً اگر فیلم بازیگر نام آشنا و چهره هم نداشته باشد.(نگار جواهریان را از امسال می توان به یک بازیگر محبوب مردمی و البته شناخته شده شناخت)

    فیلمنامه:

    هر که در این بزم مقرب تر است
    جام بلا بیشترش می دهند


    بهترین برداشت را از همین شعر معروف می دانم.

    http://www.cinemafa.com/images/stories/film/talaomes_javaherian_shoeibi.jpg


    فیلمنامه طلاومس را نیز در جشنواره برگزیدم زیرا عملاً در عین سادگی داستانی عاشقانه از عشقی حقیقی را روایت می کند. روایتی دلچسب از زندگی یک بچه مذهبی که اتفاقاً روحانی نیز هست.

    در بحثی که با دوستان داشتم این بود که چرا در طلاومس همه چیز این قدر خوب و ساده است که من آن را تائید کردم همین سادگی ویژگی اصلی فیلمنامه حامد محمدی است که باید به آن بها داد و یک ارزش محسوب کرد.

    سیدرضا غافل از نزدیکان خود در جست و جوی کیمیای محبت است و طلاهای موجود در زندگی خود را رها کرده و شاید به تعبیر خود و کتابفروش فیلم آن را در بالاها جست و جو می کند که البته نتیجه ای حاصلش نمی شود و در آخر نیز اخلاق و عشق واقعی را از فرزندان، همسر، همکار و پرستار بیمارستان درمی یابد.
    فیلمنامه «طلا‌ومس» بسیار دوست داشتنی توانسته به خوبی عشق و اخلاق واقعی را روایت کند و ساده و بی دغدغه در قالب کلاس درس و بیماری و مشکلات زندگی آن را به شخصیت اول داستان بیاموزد.

    سیدرضا از زندگی خود غافل است و تمام وقت خود را صرف درس خواندن و استفاده و بهره از درس کلاس های استاد خود می کند که حتی به خاطر مکتب آن استاد از شهرش به تهران می آید.
    او از مخارج زندگی و همسر و تربیت فرزندان غافل شده و در طول هشت سال زندگی مشترک با همسرش تمامی وارد فوق الذکر بر عهده همسرش «زهرا سادات» بوده و زهرا سادات نیز حق النصاف چیزی کم نگذاشته و بدون چشم داشت و انتظاری تمام آن ها را برآورده ساخته و حتی اگر هم چیزی از سیدرضا می خواهد معلوم می شود برای خودش نمی خواهد بلکه برای سیدرضا و یا دخترش می خواهد. مثل آب خواستن و یا تقاضا از او برای خرید عبای نو و یا انداختن شال گردن.
    به خوبی حال و روز سیدرضا و دغدغه هشت سال زندگی مشترک با زهراسادات در ابتدای فیلم روایت می شود اما ناگهان همه چیز دست خوش یک تغییر و اتفاق قرار می گیرد و زهراسادات دچار بیماری ناعلاج می شود و این بار سیدرضا باید مورد امتحان الهی قرار گیرد.

    حالا او باید برای خرج بیمارستان و مخارج زندگی پول جور کند که البته ندارد و در مرحله اول قرض می گیرد و بعد مجبور به قالیبافی می شود. مجبور است از همسایه اش خواهش کند و یا با دیگران از جمله پرستار بیمارستان ارتباط برقرار کند و در مورد بیماری همسرش از دکتر اطلاعات بخواهد و برای پیداکردن کار نیز از دوست خود کمک بخواهد که تمامی آن ها را برای اولین بار تجربه می کند و برایش دشوار است. شاید او هیچ گاه انتظار چنین اتفاقی را نداشته است.

    سیدرضا اخلاق خاصی و البته فوق العاده ای دارد او حتی در سخت ترین مرحله برای جورکردن پول بیمارستان و مخارج بعدی حاضر نمی شود به روی منبر برود و ترجیح می دهد به قالیبافی مشغول شود و حتی در نمازش هم عمامه خود را روی سر نمی گذارد و بدون آن نماز می خواند که در فیلم می بینیم دیگران اخلاق عملی را رعایت نمی کنند و به کلاس درس اخلاق هم می آیند و حتی کفش خود را برای ورود به این کلاس مرتب نمی کنند. او هیچ گاه از موقعیت خود برای رفع نیاز ها و حتی واجبات کمک نمی گیرد.

    با آن که حامد محمدی فیلمنامه خوبی را با سادگی تمام روایت کرده اما کم سوء شدن ناگهانی چشم سیدرضا در اولین تجریه قالیبافی، اغراق آمیز است و نمی توان آن را باور کرد هرچند که اگر او کم بینا هم نمی شود بازهم می توانستیم با سیدرضا همدردی کنیم.

    بازیگری:

    همیشه از تکرارشدن بازیگران در یک نقش متنفر هستم که خوشبختانه اسعدیان این کلیشه را می شکند (بدون در نظر گرفتن مهران رجبی) و بازیگر جدیدی چون «بهورز شعیبی» که پیش از این با کارگردانی فیلم های کودکش می شناختیمش (بدون در نظر گرفتن آژانس شیشه ای) را به درستی برای ایفای نقش روحانی انتخاب کرده است که بعید می دانم هیچ بازیگری بتواند به خوبی شعیبی نگاه پاک و معصومیت و خلق و خوی این روحانی را به مرحله حضور برساند.

    در یادداشتی که در جشنواره فجر با عنوان «جواهری به نام جواهریان» برای نگار جواهریان نوشتم این را تاکید کردم که نگار جواهریان بازیگری است که توانایی ایفای نقش در شخصیت ها و چهره های مختلف از جمله «لیلا« در فیلم «هیچ» و «زهرا سادات» در «طلاومس» و نقش کوتاهش در «صد سال به این سال ها» را دارد و بعدها در ویژه نامه دانشجویی اکران فیلم هیچ در همدان نوشتم «جواهر سینما». و این بار برای سومین بار تقدیر خود را از بازی خوبی و استادانه و فوق العاده و درخشان نگار جواهریان برای بازی در «طلاومس» دارم.
    همیشه قبل از تماشای این فیلم، تصویری که از جواهریان برای ایفای نقش داشتم، بازیگری بوده است که فقط می تواند در نقش های کوتاه بدرخشد؛ اما این بار آن قدر مطمئنم که جواهریان فقط برای نقش های بلند و اول قابل ستایش تر است و شاید بهتر بگویم حیرت آور است که بتواند این قدر زهراسادات شود.

    معصومیت و بی ادعا بودن، التماس ها و درخواست هایش از سیدرضا برای ترخیص از بیمارستان، برخورد با فرزندان و همسایه، عجز و ناتوانی از انجام امور ساده، خجالت کشیدن در محضر همسر، دعوا و داد کشیدن هایش بر روی شوهر و همسایه و آرامش قلبی اش از زندگی در سکانس های پایانی دلیلی بر این خوب بودن و فوق العاده بودن نگار جواهریان در جریان ایفای نقش «زهرا سادات» است و باعث تکرار تبریک فراون برای جواهریان است که این قدر خوب و فوق العاده است.
    نگاه ها در بازی جواهریان عکس العمل های به موقعش و حتی تسلط به لهجه (بدون در نظر گرفتن سکانس پخت ماکارونی) توی ذوق نمی زند و «عاطفه جونی» ها گفتن مکررش در طول فیلم بر حس مادارانه بودن آن کمک می کند تا تمامی نقش های قبلی اش را از یاد ببریم و او را یک همسر و مادر خوب بدانیم که هیچ چیز برای خود نمی خواهد و فداکاری در زندگی اش موج می زند که خوشبختانه مخاطب نیز با آن همذات پنداری صمیمانه ای برقرار می کند واین صمیت حاصله لحظه ای فراموش نمی شود و یا به تکرار نمی افتد.
    جنس بازی ها و رسیدن به مرحله باورپذیری در طلاومس بسیار خوب است و حتی بازی «سحر دولت شاهی» (بهترین بازیگر نقش دوم زن در جشنواره فجر به انتخاب نگارنده) نیز آن قدر منسجم و خوب است که می توان بهترین بازی ها را در یک فیلم جمع کرد و آن ها را زیرنظر گرفت.
    بازی های کودکان معمولاٌ در فیلم ها نادیده گرفته می شود و اگر با کمی دقت ببینم درمی یابیم که بازیگران کودک و نوجوان توانسته اند به خوبی از پس نقش خود برآیند و بدون اغراق دیالوگ بگویند بخندند و کودکی کنند که نمونه بارز آن سر به سربه سر گذاشتن عاطفه با پدرش و قرآن خواندن دختر همسایه پس از گوش دادن آهنگ هستند.

    کارگردانی:
    مسلماً این فیلمنامه خوب وبازی های فوق العاده بدون یک کارگردانی خوب عملی نخواهند شد و حتی دیده نیز نمی شوند و همایون اسعدیان با توانی هایش توانسته جلوی ضرر و ضربه به فیلمنامه خوب و بازی های یکدست را بگیرد.
    او حرکت دوربین ها را کنترل می کند و زندگی روحانیون را می شناسد و تاکید می کند که همه جا نباید این دوربین حرکت داشته باشد و در طول فیلم هرگز اجازه ورود دوربین به اتاق شخصی (اتاق خواب) خانواده داده نمی شود و همه چیز از دور کنترل می شود.
    آن سکانس حضور پرستار که اکثرا آن را شعاری می دانند آن قدر موثر و خوب روایت می شود که نمی دانم این برداشت شعاری بودن عده ای به چه دلیل است؟
    دوربین به موقع همگام با بهروز شعیبی و سحردولت شاهی در اتاق و حیاط خانه می چرخد.
    کارگردان بازی های و دیالوگ گفتن را به خوبی به کودکان فیلمش می آموزد تا به موقع حرکت کنند و بتوانند عمل و عکس العملی داشته باشند.
    علی رغم نظر خیلی ها که به هر حال «ده رقمی» را با اسعدیان می شناسند اما امضای او را با «طلاومس» می دانم که امیدوارم همیشه آن را نگاه دارد.

    منبع: سینمافا
    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/03/17  |
     از تسلیت کاهانی تا خالی شدن شارژ همراه سجادپور

    نقد سینمافا بر«هفت»:

    http://64.130.220.65/Multimedia%5Cpics%5C1389%5C3%5CArt%5C415.jpg

    سینمافا-علی وزینی-جدیدترین برنامه تلویزیونی «هفت» سینمایی در حالی به روی آنتن رفت که یکی از بهترین برنامه های خود را از اولین نمایش خود تجربه می کرد اما همچنان دو مشکل بزرگ دارد که در ادامه به آن خواهم پرداخت.

    آن قدر سیل حملات منتقدین به برنامه هفت زیاد بود که «فریدون جیرانی» نحوه اجرا و محافظه کاری خود را کنار گذاشت و یکی از بهترین اجراهای خود را به نمایش گذاشت. مسعود فراستی نیز همچنان با نظرات قاطع خود در مناظره ای با علیرضا سجادپور از مواضع خود دفاع کرد و به بی برنامه بودن ایران در جشنواره کن اشاره کرد.

    برنامه هفت سینمایی در حالی روی آنتن رفت که اولین بحث مجله خود را به فیلم های «سیاه» اختصاص داد و در ادامه کلیپ گفت و گوی کوتاه با سامان سالور و عبدالرضا کاهانی را دیدیم که با حضور مديركل اداره نظارت و ارزشيابي سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و ارتباط تلفنی با عبدالرضا کاهانی کارگردان فیلم بیست و هیچ ، به مناظره ای داغ تبدیل شد.

    کاهانی با تاکید بر این که این گفت و گوی پخش شده مربوط به اواخر فرودین است و در آن زمان هنوز بحث عدم حضور بعضی از فیلم ها در جشنواره های خارجی مطرح نشده بود از هفتی ها خواست بگذارند حرفهایش را کامل بزند و خطاب به سجادپور گفت: تصميمات گرفته شده براي نظارت بر فيلم‌هاي ايراني به منظور حضور در جشنواره‌هاي خارجي بحث كهنه‌اي است و در هيچ كجاي دنيا اين‌گونه عمل نمي‌شود كه چند نفر تصميم بگيرند تا فيلمي در جشنواره‌اي شركت بكند يا نه و در ادامه گفت: پيشاپيش نابودي سينما را به معاونت سينمايي تبريك مي‌گويم، هرچند كه مي‌دانم حرف‌هاي امثال من تأثيري ندارد.

    متاسفانه در ادامه برنامه، به جای آن که همان بحث فیلم های سیاه و تعاریف صحیح از سیاه بودن مطرح شودبرنامه به سمت جشنواره های خارجی رفت و سجادپور نیز در جواب سوال فراستی در خصوص اتخاد سیاست حضور فیلم های کوتاه و مستند در جشنواره های خارجی؛ بحث فیلم های بلند را مطرح کرد و جیرانی نیز به دلیل کمبود وقت از آن به راحتی گذشت.

    برنامه هفت با دو مشکل جدی روبرو بوده است که اولین مشکل آن همان مجری برنامه فریدون جیرانی است که کاملاًٌ با حضور آن در این برنامه مخالفم. جیرانی خود در مقام یک کارگردان نمی تواند وارد بحث های چالشی و یا حتی انتقادی و بلکه پیشنهادی شود و عملاً منفعل می گردد هرچند که در دو هفته اخیر سعی کرده است نحوه اجرای خود را تغییر نماید اما باز او یک کارگردان است!!

    او با اینکه برخوردهای نادرست خود با خبرنگار هفت خود (احسان ظلی پور) را ترک کرده اما باز عادت دارد در حرف های او بپرد و دائما نکات را به او یادآوری کند. جیرانی دائما دیالوگ اعصاب خردکن «با برنامه هفت با شما هستیم» را آنقدر در طول برنامه تکرار می کند که واقعا کلافه کننده است و حس و حال را از هفت می گیرد. دومین مشکل هفت عدم پرداختن به یک موضوع واحد است که باعث می شود بحث ها نا تمام بماند و به یک نتیجه درست و حسابی نرسد که نمونه بی نظمی کامل آن را در برنامه 11 خرداد ماه دیدیم که فیلم سیاه، بحث جشنواره های داخلی و خارجی، عدم حضور فیلم ها در جشنواره ها، کیارستمی، فیلم های سخیف و فیلمفارسی و ... تنها بخشی از موضوعات مطرح شده در هفت بودند که هیچ کدام به نتیجه ای نرسیدند و آخرین بحث آن نیز به هفته بعد موکول شد.

    نه تکلیف هیچ و سیاه بودن احتمالی آن (از نظر مسئولان)، نه بی برنامه و یا با برنامه بودن حضور فیلم های ایرانی در جشنواره ها، نه بحث فیلمفارسی و سخیف بودن و یا مستهجن بودن آن ها به جایی رسید و نه قبول صحبت های یکدیگر.

    کاهانی با دلی پر از غلط بودن سیاست های معاونت سینمایی انتقاد کرد سجادپور تکذیب کرد و آن را نادرست دانست و به همراه داشتن دفترچه و جزوه خود و دوبار خالی شدن گوشی موبایلش اشاره کرد. فراستی بی برنامه بودن را مطرح کرد سجادپور آن را هم نادرست دانست. فراستی از حمایت های پی در پی شمقدری و میرعلایی از عباس کیارستمی انتقاد کرد که میرعلایی آن را کذب محض و دروغ دانست. جیرانی از طلاومس حمایت کرد و امیرقادری آن را فیلمی متوسط دانست. مسعود فراستی کارگردان بزرگ فیلم های کوتاه و البته فیلمفارسی های اخیر شهرام شاه حسینی را نمی شناخت و حتی از قبل به او هم نگفته بودند که قرار است با چه کسی بحث کند و در ادامه فراستی فیلمفارسی های اخیر را سخیف و مستهجن نامید و حسین فرح بخش نیز این حرفها را توهین به شعور مردم و کشور و ارشاد نامید و تعداد منتقدین کشور را کمتر از انگشتان دست دانست و آن را بیمار خطاب کرد که ذهنی مخرب و بیمار دارند. که همه آن ها باعث شد هیچ یک از حرفهای یکدیگر را قبول ننمایند و برنامه به سرانجام نرسد و موضوع همچنان بی نتیجه باقی بماند و مخاطب نیز در تشخصی بر حق بودن صحبت های دچار شک و شبهه گردد و با سردرگرمی منتظر برنامه هفته آینده بماند.

    در خصوص ارتباط تلفنی نیز بصورت غیرحرفه ای برخورد می شود و اگر ارتباطی گرفته می شود بعد از انجام گفت و گو ارتباط قطع می گردد و شخص حاضر می تواند جو را نسبت به خود تغییر دهد که همین امر باعث اعتراض مدیر عامل بنیاد فارابی نیز گردید که نمونه بارز آن را دیشب در صحبت های کوتاه تلفنی عبدالرضا کاهانی دیدیم که سجادپور پس از این مکالمه به راحتی و در کمال آرامش تمامی بحث ها (تاکید می کنم بحث ها) ی کاهانی را ناچیز دانست و با اشاره به غلط بودن آن به همراه داشتن دفترچه سینمایی خود و گروه کارشناسی اشاره کرد.

    در ادامه برنامه بحث جنجالی سینمای سخیف و کمدی های مبتذل مطرح شد و اصلاً به نتیجه نرسید و وقت برنامه تمام گردید!

    حال باید منتظر ماند و دید آیا هفت می تواند در جهت همکاری و حل مشکلات سینمای ایران قدمی بردارد و یا همانند دیگر برنامه ها به زودی جمع خواهد شد و به فراموشی سپرده می شود و یا به دامن زدن این مشکلات می افزاید.

    یادآور می شوم در نظرسنجی که در سینمافا برگزار کردیم از بازدیدکنندگان سوالی مبنی بر «کدام مجری را برای برنامه 7 (نودسینمایی) مناسب می دانید؟ » که فرزاد حسنی با کسب 35 و نیم درصد در رتبه اول ، رضا رشیدپور با کسب 30 درصد در رتبه دوم و جیرانی با 13 و نیم درصد در رتبه سوم قرار گرفتند که البته رتبه 11  درصدی علی معلم و 7 و نیم درصدی آزاده نامداری نیز قابل توجه بود.

    منبع: سینمافا

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/03/12  |
     حکایت"هیچ"همچنان باقی است...

    یک ماه و چند روز از برگزاری نشست پرسش و پاسخ فیلم هیچ با حضور عوامل در همدان میگذرد. مراسمی که با کلی تمجید و تعریف همراه بود و البته کلی دردسر و چندتایی پیشنهاد و البته یکدونه انتقاد. نمی دونم چرا دوباره تصمیم گرفتم دوباره درباره اش بنویسم اما مطمئن هستم که خالی از لطف نیست.

    حداقل اینکه مطمئنم که عمرا همچین نشستی بشه توی همدان برگزار کردو اگر هم برگزار بشه عمرا به پای ما برسه. واقعا همه حال کردند و خیلی ها تعجب.

    حداقل مطمئن بودم بیش از 95 درصد اونایی که توی سالن نشسته بودن تجربه شرکت در نشست یک فیلم رو نداشتن چه برسه به اینکه اون فیلم فیلم روز باشه و اولین نشست اون در شهرستان و دانشگاه باشه و البته اون فیلم فیلم از توقیف دراومده باشه و البته فیلمی جنجالی و البته با حضور بازیگرانش و البته یک مجری و منتقد که اون چندتا دانشجو به تنهایی بدون حمایت هیچ کجا بتونن برگزار کنند و همه سالن منظم و همه اکثرا دانشجو و جوان و فیلم بین. امتیازی که کمتر در جاهای دیگه می بینیم.

    به اعتراف دوستان مراسم خوی بود در ادامه می خواهم نظرات خیلی ها رو درباره اون مراسم اینجا بگم

    حوزه هنری همدان: تعریف مراسم را شنیدیم و ... (نمیشه این جا نوشت)

    عبدالرضا کاهانی: (با همان لبخند همیشگی اش): خیلی خوب بود. مراسم خوبی بود. نه بد نبود. مطمئن باشید شما خیلی از ... جلوتر هستید . همدان فضای بهتری نسبت به ... داره . همدان سالن ارشاد خوبی داشت که دیگر شهر ها نداشت. هنوز در تعجم چطوری اون سالن به اون بزرگی را پرآدم کردید. 

    نکته: کاهانی زیاد به برگزاری مراسم در اینجا امیدوار نبود و بار ها خواست نیاد

    بیش از صد بار با کاهانی تماس گرفته شد تا قبول کرد بیایید و البته باعث افتخار برای ما.


    پانته آ بهرام: معمولا تجربه هایی که داشتم سالن اینقدر پر تا آخر مراسم نمیشه و در اوخر وقت سالن خالی میشه و پنج نفر می مونه و پنجاه تا سوال. اینجا هم تا آخر نشستند. سفر به همدان از بهترین سفر های من بود.

    نکته: بهرام فقط در یک نشست حضور داشته آن هم در کافه خبرآنلاین و کمتر و خیلی کمتر از دیگر بازیگران درباره هیچ صحبت کرده و نشستش در همدان از عجایب بود

    نکته2: قبل از آمدنش به همدان حتی یک درصد احتمال حضورش را نمی دادیم اما منت گذاشت و آمد

    نکته3: مدیر برنامه های خوبی دارد کلی زحت کشید تا تونست وقت بهرام را خالی کند تا بیاید

    نکته3: برای آمدنش به بهناز جعفری متوسل شدیم و او هم به ما کمک کرد تا او بیاید

    نکته4: با اینکه بهرام سر کار سریال سیروس مقدم زیر هشت بود اما آمد چندباری هم به برنامه ریز کار فیلم زنگ زدم و از او خواستیم وقت بهرام را برای 6 و 7 خالی کند که کرد.

    نکته5:آمدنش همزمان با اکران طهران تهران در همدان بود و به شوخی فیلم همدان حمدان را ساختیم به کارگردانی داریوش مهرجویی!!

    شیما منفرد: خانمی که خیلی خوب بود و البته همسر کاهانی. تدوین گر هیچ بگیم بهتره . توی جشنواره همدان در دوره 21 کودک جایزه بهترین کارگردانی فیلم کودک کوتاه را برد. نقش نام فیلم او بود. برایم فیلمش را آورد. از دیدنش لذت بردم. قرار شده این بار من فیلم بسازم و او بیاد فیلم مرا نقد کند.

    پیام خدابنده لو-از این آدم سرشناستر که مدیر سینمافا باشه: مطالب وبلاگش را بخوانید

    امیرحسین سمایی-دبیر قبلی کاونون فیلم دانشگاه: خیلی خوب بود. من که خوشم اومد

    فرزاد سپهر از فعلان فرهنگی همدان:  نه مراسم خوبی بود. خسته نباشید می گم

    آزاده نامداری-مجری تازه ها: مراسم خوب بود. هیچ هم خوب بود. اولین بار که توی جشنواره فیلم فجر در برج میلاد تهران دبدمت فکر نمی کردم اینقدر زرنگ باشی که بتونی هیچ رو بیاری!

    نکته 1: نامداری قبل از هیچ در همدان 1 یا 2 بار سابقه برگزاری همچنین مراسم هایی را داشته

    نکته2: از همون حرفهایش در مصاحبه اش با من فهمیدم این کاره است و گزینه برتری برای مجری و منتقد نشست های فیلم ها

    نکته3: بعد از نشست هیچ به کاهانی از یزد زنگ زدن و کاهانی گفت مجری مراسم را نامداری بگذارید

    نکته4: این قدر خوب بود که رفاقتی آمد و البته نشد از خجالت زحماتش بیرون بیاییم.

    نکته5:آن قدر محبوب و پر طرفدار است که تا حالا دو تا خر و مصاحبه درباره اش در ینمافا زدیم که به پربیننده ترین مطلب سایت تبدیل شده و این روزها هم دوباره به تلویزیون برمی گرده

    الماسی-مدیر روابط عمومی دانشگاه: امروز هیچ برای ما همه چیز بود. مراسم فوق العاده بود

    و خیلی های دیگه که کلی خوششون اومد و ما را به انجام بیشتر این کارها ترغیب کردند


    چند نکته مهم دیگر:

    هزینه های مراسم خیلی بالا بود بچه ها با هزار بدبختی تونستند بلیت ها رو بفروشند!!

    یعنی تمام خرج مراسم از همین بلیت ها هزیته می شد

    هیچ نهاد یا سازمانی هیچ گونه حمایتی از ما نکرد چه معنوی چه مالی!!!

    فیلم هیچ در سینما 1800 تومان بود و ما فقط 700 تومان برای تماشا و شرکت در نشست نقد و بررسی گرفتیم که واقعا بعید می دانم 700 تومان برای دانشجو چیزی باشد دانشجویی که روزی 5000 تومان می خرد و گاهی اوقات می کشد!!

    خیلی ها گفتند کاش باران کوثری و نگار جواهریان رو هم می آوردی!!

    باور کنید نگار اومدنش قطعی بود اما در آخرین روزها زنگ زد و گفت نمیاد حتی قرار بود بصورت تلفنی ارتباط مستیم در مراسم برقرار کنه و عذرخواهی کنه که ما نگذاشتیم و گفتیم حالا که نیومده صداش هم نیاد. کاهانی می گفت این بچه ها(نگار و باران) هی به من اصرار به رفتن به همدان می کردند که متاسفانه جور نشد

    باورتان نمی شود برای باران کوثری خیلی خسته شدیم

    شونصدتا موبایل داره این خانم که ما به همش زنگ زدیم به نگار گفتم بگه

    آخر نشد که نشد بهش بگیم بیاد در آخر مجبور شدیم بزنگیم خونشون که زنگ زدیم اما مگه گیرش می آوردیم یا کسی بر نمی داشت یا روی پیغام گیر بود و ما ژیغام می گذاتشیم چندباری هم زنگ زدیم خانم یا خواب بود یا بیرون.

    در آخر زنگ زدیم و دیدیم گوشی رو برداشت. اون روزها می خواست در فیلم بستی یخی لطیفی بازی کنه و باید روز مراسم ما در شمال می باشد که متاسفانه بعد مراسم دوباره از رفتن به اون کار پشیمون شد و الکی الکی فرصت اومدن به همدان رو از دست داد. خیلی هم تلاش کرد که بیاد همدان اما نشد

    در آخرین تماس گفت که خیلی مشکل داره و وقتش نمی خوره و نمیاد .

    حتی قرار بود اول به جای نامداری آقای فرزاد حسنی رو بیاریم که البته به اصرار من و همکاری بچه ها  و موافقت گردید که خانم نامداری رو دعوت کنیم. حتی گزینه های دیگه ای هم داشتیم مثل

    رضا رشید پور - حسین معززی نیا وحتی قرار بود علیرضا خمسه هم بیاد که متاسفانه سر فیلم بود و نیومد

    حتی به مهران احمدی که خودش همدانی است هم گفتیم بیاد که بیچاره خیلی سعی کرد اما نشد بیاد و نتونست. فرزاد بختیاری رفت تهران مهران رو چل کرد و اما نتونست بیاد.

    صابر ابرهم سر کار بود و نشد بیاد

    خانم ها نیزه فراهانی و مرضیه برومند و آقای احمد مهران فر هم نشد بیاریم متاسفانه

    البته خانم بهناز جعفری بسیار راغب بودند بیاد که متاسفانه بچه های کانون نشد از خجالتشون بیرون بیان و دعوتش کنیم.

    http://www.cinemafa.com/images/stories/ashkhas/kahani/kahan_5.jpg

    کاهانی همیشه می خندد اما فیلم تلخ می سازد

    http://www.cinemafa.com/images/stories/ashkhas/kahani/kahani_9.jpg

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/03/10  |
     رتبه جدید سینمافا: 10 بالاتر از خیلی ها
    سینمافا-علی وزینی- پایگاه خبری تحلیلی "سینمافا" با گذشت 4 ماه از افتتاح سایت توانست در بین 10 سایت سینمایی برتر ایران قرار گیرد. گفتنی است بیش از این رتبه سینمافا در بین سایت های سینمایی 46 بود.

    پایگاه خبری، تحلیلی "سینمافا" با گذشت 4 ماه ازافتتاح سایت خود توانست در بین ده سایت سینمایی کشور و در جایگاهی بالاتر از سایت های مشهوری چون پرده سینما، هنرمندان، خبرگزاری سینمای ایران، آدم برفی ها، مخملباف، جشنواره فیلم فجر، خبر فیلم کوتاه، بهرام رادان، سیما فیلم، بانی فیلم، ماهنامه فیلم، فیلم نیوز و ... قرار گیرد.

    به گزارش سینمافا بنابر اعلام رتبه بندی جدید سی نت مگ (اولین مجله سینمایی ایران) سینمافا با رتبه جهانی  212,641  بیشترین تغییرات بازدید (212,641 درصد) را داشته و در بین جدول تغییرات اول می باشد.

    یادآور می شود سایت سینمایی «سینمافا» در روز های پایانی جشنواره فجر آغاز به کار کرده و تا کنون نقدها و گزارشات و عکس های اختصاصی خود را در سایت قرار داده است.

    سینمافا کسب این رتبه را به بازدیدکنندگان همیشگی خود تبریک عرض می نماید.

     

    Image

    منبع: سینمافا

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/03/03  |
     جواهری به نام طلا و مس
    اولین بار که خریدم خوشم اومد

    دادمش پیام , پیام هم خوند خوشش اومد

    سردبیرش آقای حسین معززی نیا مدرس و منتقد سینما است

    کلا مجله خوبی شماره جدیدش هم درباره طلا و مس گفت و گو با نگاره!!! بخونیدش

    این روزها فیلم خوب طلا و مس را ببینید

    سینمافا-علی وزینی- هنگامی که خواستم در سینمای مطبوعات این فیلم را ببینم به یاد کار قبلی همایون اسعدیان ده رقمی افتادم و بار ها خواستم از رفتنم به سالن خودداری کنم ، نمی دانم چه شد و رفتم و دیدم و او را تحسین کردم...

     
    سوژه جذاب که در سینمای ایران نمونه آن را نداشته ایم.  زندگی روحانیون و طلاب را با نگاه کمدی هر چند وقت یکبار دیده ایم که نمونه های فروان آن را با آتشکار و لطفا مزاحم نشوید در جشنواره امسال و نمونه معروف آن را با مارمولک کمال تبریزی.

    این بار این، زندگی طلبه ی جوانی را  نشان می دهد که بعد از بیماری ام اس همسرش، مشکلاتی برایش پیش می آید و البته زندگی اش دستخوش تغییراتی قرار می گیرد. بازی فوق العاده کارگردان جوان سینمای کودک، بهروز شعیبی آنقدر تاثیر گذار است که احساس می کنیم که واقعا یک طلبه روحانی است و درس حوزوی می خواند و نگار جواهریان نیز آن چنان قدرتمند و توانمند ظاهر شده که سکانس هایی نظیر درست کردن ماکارونی برای فرزندانش  و رویارویی با همسرش هرگز از ذهن مخاطب پاک نمی شود.

    یک فیلم خوش ساخت با فیلمنامه قوی، همراه با بازی های فوق العاده که این بازی ها از آن دختر کودک خانواده گرفته تا دیالوگ ها و نگاه های تاثیر گذار سحر دولت شاهی.

    سکانس های فوق العاده فیلم آن قدر زیاد هستند که فقط به نمونه هایی چون حضور پرستار در منزل روحانی، دیالوگ های فراوان پرستار به روحانی، پرده اتاق را کشیدن برای نینای نای، جلو جلو راه رفتن دختر خانواده هنگامی که پدرش لباس روحانیت را به تن کرده و یا لحظاتی که دختر پدرش را سر به سر می گذارد، اشاره می کنم هرچند تمامی دیالوگ های فیلم فوق العاده هستند.

    فیلم طلایی «طلا و مس» هم مخاطب عام را راضی نگاه می دارد و هم آن دسته از کسانی که دستی در سینما دارند.

    تنها ایرادی که به فیلم وارد است همان حضور تکراری تکراری تکراری مهران رجبی در نقش روحانی است که واقعاً نمی توان به سادگی از آن گذشت  و جایی که شعیبی با خانواده خود در شهرستان از طریق کارت تلفن صحبت می کند در تلفن کارتی وجود ندارد.

    فقط همین جا بازی حیرت انگیز، نگار جواهریان را آن چنان تحسین می کنم که نشان داد هم می تواند در هیچ بد خلق و عصبی باشد و هم می تواند ساده و افتاده چون زهرا سادات طلا و مس.

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/03/01  |
     برو گمشو جشنواره کودک !!!

    چقدر خوشحالم از این همه قدرت و توان مدیران اجرایی استان همدان:

    بالاخره یکی فهمید این جشنواره کودک چیز بدی و جیزه!!

    و باید هرچه سریعتر شرشو از همدان کم کنه

    دست استاتدار جدید دردنکنه!!!


    اینقدر که با قدرت تمام می ایستند و می گویند ما در مهرماه 1389 سه تا جشنواره که دو تاش بین المللی هم هست برگزار می کنیم و کاری هم به صحبت های وزارت ارشاد و معاونت سینمایی نداریم

    هم جشنواره کودک از نوع فیلمش و هم جشنواره تئاتر کودک و هم جشنواره فیلم دفاع مقدس اما تنها چیزی که این وسط منو خوشحال می کنه اینه که آیا معنی موارد زیر برای استانداری همدان و ارشاد و شخص استاندار و معاون استاندار و مدیر ارشاد که هر دو تاشون کمتر از 6 ماه رئیس شدن و یکیشون همدانی هم نیستتعریف شده یا نه!!!

    جشنواره

    بین المللی

    به نظر من که تعریف شده!! خوبش هم تعریف شده!!

    چون حضرت استاندار میگه ما فقط واسه جشنواره فیلم هایی رو می خواهیم که توی استان همدان فقط ساخته بشن و با بقیه کاری نداریم که همین حرف عملا معنی سه تا کلمه بالا رو به ما می فهمونه و می گه اصلا ما جشنواره نمی خواهیم و چرا باید زیر خفت برگزاری‌ان بریم مگر جشنواره چیه؟

    از این نظرات کاملا بر میاد که خداروشکرو صد هزار مرتبه یک گروه مدیر جدید همدانی آمدن و ما را از شر این همه خفت و نوکری جشنواره کودک نجات دادن آخه چقدر ما باید بدبخت باشیم که جشنواره کودک توی همدان باشه تازه آقای رئیس ارشاد همدان گفته که حمایت از همدانی و فرهنگیان برای ما مهمتر از برگزاری جشنواره است که اللبته ما خیر و لطف و این دلسوزی ایشون رو از سر مراسم هیچ فهمیدیم که به ما گفتن 300 هزار تومان واسه اجاره سه ساعت سالن خالی !!!! بدید !

    امیداورم این دلسوزی های استاندار عزیز و محبوب و هنرمند ما باعث بشه که هرچه سریعتر این پاس همدان شرشو از همدان کم کنه و جمع بشه و بره


    استاندر همدان در نشست جشنواره فیلم کودک در همدان گفت: خوب است 4 ميليارد تومان به جشنواره‌اي بدهيم كه مال ما نيست؟!


    در همین راستا رییس کمیته برگزاری رقابتهای جام جهانی در نشست خبری گفت:

    ما فقط تیم هایی را در جام جهانی راه می دهیم که فقط در قاره آفریقا باشندو  بزریل و آلمان و ایتالیا و فرانسه و انگلیس و آمریکا و ژاپن و ... حق شرکت در جام جهانی را نخواهند داشت

    وی تصریح کرد: مگر ما حمال هستیم که چهل و چهار میلیارد خرج جام جهانی کنیم و میزبانش باشیم!!

    وی برای بار شونصدمین بار با صدای بلند فریاد زد: خوب است 44 ميليارد تومان به جام جهانی یی بدهيم كه مال ما نيست؟!


    پس از اظهار نظر استاندر همدان رئیس سازمان ملل نیز با انتشار بیانیه ای اعلام کرد ما فقط کشورهایی را عضو سازمان ملل می دانیم که فقط در آمریکا باشند و بقیه کشورها از این به بعد جزو سازمان ملل نیستند

    وی با انتقاد از بودجه چهارصدو چهل و چهار میلیارد تومانی سازمان ملل در آمریکا گفت : خوب است 444 ميليارد تومان به سازمانی بدهيم كه مال ما نيست؟!


    گلایه استاندار همدان از بودجه جشنواره فیلم کودک

    معاون استاندار همدان: هر سه جشنواره را با هم می خواهیم


    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/02/31  |
     زنده باد این عاشقانه
    حوصله ندارم اما، همه ی قصه رو می گم

    همه ی قصه رو حتی، اونجایی که دوست ندارم

    بذار صحبت کنیم این بار،جای اینکه بنویسیم

     راجع به دو جین سوال، یه سری نقطه بدخیم

     می دونم که دیگه مُردم، مرگ من موقتی نیست

    این جواز دفن و کفنه، یه صدای لعنتی نیست

    توی این بهبهه ی شک، وسط این همه بحران

    خودمو گوشه ی آسفالت ، جا گذاشتم تو اتوبان

    ژست بی خوابی و منگی، واسه من نگیر دوباره

    کسی که جلوت نشسته ، عصبی و لت و پاره

    من دیگه اصلا نمی خوام، تیغو رو رگم بِسُرَم

    پایتخت دود و گوگرد، قهرمان قصه من

    اگه عاشقت نبودم، پا نمی داد این ترانه

    بی خیال بد بیاری، زنده باد این عاشقانه


    ادامه شعر را در ادامه مطلب بخوانید و یا  این جا کلیک کنید

    شعر از: اندیشه فولادوند - اپیزود فیلم طهران,تهران - تهران سیم آخر با صدای رضا یزدانی


    ادامه مطلب
    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/02/30  |
     این بار "هیچ" را ببینیم
    این بار «هیچ» را ببینیم
    در روزهایی که فیلم‌های کمدی روی پرده و داخل مغازه‌ها حرفی برای گفتن ندارند و تمام سعی‌شان برای خنده گرفتن از تماشاگر، استفاده از کلیشه‌ها و هنرپیشه‌های تکراری در نقش‌های تکراری است، فیلم «هیچ» به کارگردانی عبدالرضا کاهانی می‌تواند بهترین گزینه برای تماشای یک فیلم خوب کمدی باشد. این فیلم هرچند کمدی مطلق نیست و در ژانر کمدی - درام اجتماعی ساخته شده است اما نشان می‌دهد که می‌توان بدون لودگی مخاطب را خنداند. هیچ طنز شریفی دارد و ما را به هر قیمتی نمی‌خنداند.
    بازی‌ها در فیلم خوب و استادانه است و می‌توان به بازی‌های استادانه مهدی هاشمی، باران کوثری، نگار جواهریان، پانته‌آ بهرام، مهران احمدی اشاره کرد.
    هیچ؛ طنز تلخی است از زندگی انسان‌هایی که روزانه آن‌ها را می‌بینیم و به سادگی از کنار آن‌ها عبور می‌کنیم. هیچ داستان مردی است که که به لحاظ ژنتیکی مشکل دارد و به جوع مبتلا است و دائما در حال خوردن است او سرپرستی خانواده پرجمعیتی را بر عهده می‌گیرد اما نمی‌تواند مشکلات آن‌ها را حل کند اما متوجه می‌شود بدنش کلیه‌ساز است و کلیه تولید می‌کند و منشاء درآمدی حساب می‌شود و ...
    یکی از نکات قابل توجه این است که کاهانی کارگردان فیلم کارگردان بدشانسی است. او  پیش از این سه فیلم «آن‌جا»، «آدم» و «بیست» را ساخته که دو فیلم اول آن هردو توقیفی بوده‌اند. چهارمین فیلم او با نام «هیچ» نیز پس از ساخت به توقیف درآمد اما در جشنواره فیلم فجر با اصلاحات در بخش خارج از مسابقه به نمایش درآمد که با استقبال روبرو شد و در نهایت در نوروز اکران شد.
    با اینکه اکثر منتقدین سینما این فیلم را یکی از بهترین فیلم‌های جشنواره دانستند و در نقدهای خوب از آن تعریف کرده‌اند اما در چند سایت خبری از این فیلم به عنوان «هیچ و آموزه‌های غیراخلاقی» یاد کرده‌اند. در هر صورت قضاوت این که آیا فیلم ترویج غیراخلاقی است و دیگر فیلم‌های میلیاردی این چنین نیستند، با شماست.
    این فیلم که از نوروز 89 اکران شده است گزینه خوبی برای تماشا می‌باشد و می‌توان بعد از این به سینمای کمدی امیدوار بود.   

    منبع: گل آقا
    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/02/25  |
     نقدی بر "هیچ": هیچ چیز هیچ نیست!

    امتیاز: 4.5 ستاره          (فیلم برگزیده من در 28 مین جشنواره فیلم فجر)

    سینمافا-علی وزینی- «هیچ» فیلمی دوست داشتنی است که باید گفت میزانسن های آن حرفه ای و حساب شده و درست است. کارگردانی فوق العاده کاهانی (زنده باد فیلم بیست)، فیلمنامه دقیق و بی کم و کاست عبدالرضا کاهانی و حسین مهکام (بهتر از بیست)،  تدوین غافلگیر کننده و حساب شده شیما منفرد (فیلم کوتاه "نقش" او را دوست دارم)، فیلمبرداری به یاد ماندنی مسعود سلامی (سکانسی که مهران احمدی به مهدی هاشمی در دستشویی حمله می کند، را به یاد آورید)، بازی های یک دست و درست همه بازیگران حتی بازیگران کودک آن (با تاکید فراوان بر روی مهدی هاشمي، نگار جواهریان، مهران احمدی) ، موسیقی تیتراژ پایانی کارن همایونفر (کارن همیشه خوب بوده)، طراحی بی نقص صحنه و لباس(با تشکر از کاهانی که اجازه داد بازیگرانش بروند و لباس بخرند)، چهره پردازی نو و جدید نويد فرح مرزي  (با تاکید بر نوع و حالت موهای بازیگران از جمله صابر ابر و نگار جواهریان و نیره فراهانی) و ... ، باعث این دوست داشتن ها شده که بعید می دانم خاطره خوش «هیچ» به این زودی از ذهنم بیرون رود و آن را به سادگی فراموش کنم.

    بیشترین چیزی که مرا به «هیچ» علاقه مند می کند همان فیلمنامه محکم خوب و درستی است که با همکاری عوامل آن قدر خوب شده که نمونه ی آن را در تاریخ سینمای ایران کمتر دیده ایم زیرا معمولاً فیلمنامه های گروتسک در ایران معنی ندارند و اگر هم بوجود آیند آن قدر ضعیف اند که خود به خود حذف خواهند شد، اما در «هیچ» داستان فرق می کند و فیلمنامه دقیق اش ناخداگاه بیشترین نگاه ها را به خود معطوف می نماید.

    «هیچ» خیلی خوب شروع می شود، با نادره سیاه‌دره (مهدی هاشمی) در ابتدای فیلم آشنا می شویم و می فهمیم که او گرسنه است و میل به خوردن غذا دارد (جوع و گرسنگی). نادر فقط می خورد و او یک مصرف کننده است که همه از او ذله شده اند. از رستوران و بیمارستان اخراج شده و عمه اش هم (مرضیه برومند) دل خوشی از او ندارد و می خواهد او برود و برای این رفتن حاضر است مبلغ زیادی هم خرج کند.

    نادر سیاه‌دره در همان وحله اول به خوبی معرفی می شود و در ادامه یکی از بهترین سکانس های فیلم را می بینیم. نشان دادن و معرفی کردن بقیه نقش ها. آن جا که مهران احمدی با نیره فراهانی در وانت در حال صحبت کردن هستند و در آخر هم با اضافه شدن پانته‌آ بهرام همه چیز کامل می شود (وانت؛ آشپزباشی و بیست را به یاد بیاورید، در هر دوی آن ها بعلاوه «هیچ» او راننده وانت است).

    http://www.cinemafa.com/images/stories/film/hich/16.jpg

    مهدی هاشمی و صابر ابر در فیلم "هیچ"



    آن چیزی که در «هیچ» مشهود است همان «نماد»‌ها هستند که هر شخص آن یک نماد از جامعه محسوب می شود که مشهود ترین آن ها همان پدیده نادر است. نادر را در دو نگاه معرفی می شود که در نگاه اول به آن علاقه مند می شویم، او را ساده می اندیشیم و حتی در خیلی از جا ها حق را به او می دهیم و دلمان برایش می سوزد که نمونه این دلسوزی همان جایی است که نادر می گوید این خوردن ها دست خودم نیست! اما همین که اپیزود دوم شروع می شود، به آن روی سکه پی می بریم.

    در اپیزود اول(نگاه اول) تمام تلاش نادر برای رفع گرسنگی است. آن قدر گرسنه است که 50 ساندویج و پس مانده غذای رستوران را می خورد و برای پیدا کردن شیشه عسل آن همه تلاش می کند و حاضر است برای همین غذا تا صبح به جای همکارش نگهبانی دهد. در همین نگاه هاست که دلمان برای او می سوزد و او را بی چاره می پنداریم اما با گذشت زمان همه چیز تغییر می کند و  او از خانواده خود طرد می شود و در آخر توسط بیگ از خانه بیرون انداخته می شود.

    در اپیزود دوم به آن روی سکه پی خواهیم برد. حالا نادر تنها یک مصرف کننده نیست بلکه منبع سود و مالی برای خانواده محسوب می شود که دیگر حتی برای خوردن غذا از جایش تکان نمی خورد. این بار روی تخت می نشیند و همه جیز برایش مهیا می شود. از هنداونه، شکلات، گوسفندان فراوان و ... گرفته تا بی خیالی او نسبت به دیگر اعضای خانواده که در نهایت باعث رفتن تک تک اعضای خانواده و خودکشی یکتا می شود.

    نادر دیگر برای خوردن غدا از جایش تکان نمی خورد و بر روی "تخت پادشاهی" می نشیند و همه چیز در دست اوست؛ بدون هیچ زحمتی!

    خانواده نادر وقتی می بینند نادر منبع درآمد شده است بسیار امیدوار و خوشحال می شوند اما نادر نه تنها واکنشی نشان نمی دهد بلکه آن جا که همسرش نزد او می آید می گوید چرا پول به بچه ها نمی دهی می گوید: «این کلیه ها روزی تمام می شوند و من همان آدم قبلی می شوم من نمی توانم به شما پولی دهم».

    «هیچ» سراسر از استعاره، نشانه و نماد هایی است که روزانه نمونه های آن را در جامعه می بینیم. بیگ نماد همان آدم های روزمره جامعه است و همسرش (پانته‌آ بهرام) هم نماد سرخوردگی است که باعث شده صدایش خفه شود و لال شود و دیگر نتواند حرفی بزند. یکتا و لیلا هم نماد های همان گروه فقیر خودشان هستند و آن طور که لیلا می گوید یک خانه یی در بالاشهر داشته باشد و یکتا هم جایی بزرگتر از زیر زمین برای بدنیا آوردن فرزند خود است. صابر ابر هم که نقش کلیدی در لو دادن نادر داشته نه تنها ثواب نکرده بلکه کباب هم شده و نهایتا از خانه بیرون می شود.


    اشیا در فیلم «هیچ» هم دارای همین نماد ها هستند. خوب به گوشی موبایل نگاه کنیم. خانواده پرجمعیتی که دچار بی پولی هستند اما بهترین و گرانقیمت ترین گوشی ها را دارا هستند و حتی همسایه آن ها هم دوربین دیجیتال دارد اما سر و وضع خوبی ندارند. «هیچ» عین واقیعت همین خانواده ها هستند که با این که زندگی و خانه خوبی ندارند اما در ظاهر خوب خود را نشان می دهند. آهنگ موبایل ها نیز نشان دهنده همین بی فرهنگی های جامعه است که از روی همین آهنگ ها به شخصیت آن ها پی می بریم. حتی آهنگ گوش دادن آن ها را هم دقت کنید. آن ها ترانه های پاپ کوچه بازاری گوش می دهند و با آن حال هم می کنند!!ی (خواننده: سعید آسایش- نام ترانه: ای دختر پولدار که بابات کارخونه داره ...) .

    در «هیچ» تلنگرهای فراونی زده می شود که نمونه بارز آن را می توان به همان «صدا و سیما» دید که در بزرگ  کردن بی مورد و اشتباه شخصیت های ضعیفی و نامقبولی نقش بسزایی دارد که حتی باعث می شود بچه های همسایه شان هم برای گرفتن امضاء بیایند. به جملات نادر در حین مصاحبه با تلویزیون خوب دقت کنید: «اینجانب نادرسیاه دره زندگی خوبی دارم و همه بچه هایم سرکار هستند» که حتی صداقت هم رعایت نمی کند و دروغ می گوید که همه سر کار می روند. تلنگر دیگر کاهانی به صداو سیما را در یک سکانس دوست داشتنی دیگری می بینیم. تماشای «فیلم نرم» که نشان می دهد برنامه های روتین تلویزیون جذابیت چندانی ندارند و همین باعث می شود که آن ها به تماشای فیلم نرم بنشیند که نشان دادن «لوگوی صدا و سیما» بسیار خوب از آب در آمده است.

    یکی دیگر از نکات برجسته «هیچ» بهره برداری درست زمانی از فیلم است بطوری که هیچ ثانیه ای از «هیچ» هدر نمی رود و به بهترین شکل و نحو از آن استفاده می شود (بلعکس بیست). معمولاً زمان عنصری است که در فیلم های ایرانی به خوبی از آن استفاده نمی شود و گاه به فراموشی سپرده می شود اما در هیج این عنصر نقش کلیدی دارد.

    این استفاده درست زمانی را از کارگردانی منطقی و قدرتمندانه کاهانی و تدوین خوب تدوینگر می دانم که نمی گذارد لحظه ای از فیلم به بطالت بگذارد و حوصله مخاطب سر رود. کاهانی برای چاشنی کار و بهره برداری درست زمانی در چندین سکانس فوق العاده، گذر زمان را به خوبی نشان می دهد که می توان به نمونه موفق حضور چهارزن در اتاق اشاره کرد که لیلا روی پای یکتا دراز کشیده، به سکانس استادانه حضور در مطلب دکتر و دیالوگ های حیرت آور پزشک (صدای کاهانی) و یا سکانس هایی که خود کاهانی عاشق آن ها است (صحبت های صابر و نگار روی پله و دردودل باران با احمد مهران فر)، اشاره کرد.

      
    پایان فیلم شاید با یکبار دیدن فیلم برایم عجیب بود اما حالا به جرئت می توانم بگویم حق با کاهانی است و خودکشی یکتا (باران گوثری) و رفتن لیلا (نگار جواهریان) بسیار درست بوده و اگر هر کسی که در همین فضای چرک آلود قرار می گرفت یقیناً به چنین سرنوشت هایی دچار می شد.

    این پایان «هیچ» هم، درست آن جا که چراغ ها خاموش می شود حرفهایی برای گفتن دارد و  خود نشان دهنده ی یک جریان دیگری است که می تواند به بازگشت لیلا و تشکیل دوباره خانواده ها ها و یا عدم بازگشت آن ها منجر شود. جریانی است که می گوید که زندگی جریان دارد. از نکات قابل توجه آن هم درست آن جایی است که چراغ تمام اتاق ها خاموش می شوند تخت پادشاهی نادر هم خاموش می شود و این خود امیدی است که می گوید با اینکه آن خانواده آن همه مصیبت دید این بار با خیال راحت دیگر نادرسیاه دره را ندارند و از شر آن راحت شده اند. این همان امیدی است که  می توان به قول کاهانی با نام «جریان دیگری ...» نام برد  که اتفاقاً  هیچی نیست بلکه دوست داشتنی هم است.

    کاهانی در طراحی صحنه نیز استادانه عمل کرده است، خوب دقت کنیم؛ کوزه، خمره های ترشی و مربا، پشتی های اتاق، کمد شلوغ لیلا، اجاق گاز خانه، کفش هایی که چندبار در فیلم می بینیم، بلندگوی دستی، دستشویی و حمام و سایر اشیا به درستی خود نمادهایی از خانه های افراد فقیر جامعه هستند که نشان از آگاهی درست می باشد.

    خلوت نگار جواهریان و صابر ابر در اتاق، بک گراند های مختلفی که در طول فیلم می بینیم (مخصوصاً حضور بچه های تخس و اعجوبه فیلم)، صحبت های احمدمهران فر با باران کوثری در حین نگاه کردن به آیینه موتور، اتاق ها و وسایلی که درست چیده شده اند بلخصوص کمد نگار جواهریان و «دستبند پلاستیکی» او،  سکانس چهارزن که در اتاق نشسته اند و صحبت می کنند و به هیچی می خندن، پول پیدا کردن احمد مهران فر بر روی زمین و برداشتن آن، انگشتان پای مهدی هاشمی در حین خوردن غذا و جلو در ایستادن پسر خانواده بسیار جذاب شده که باعث شده این سکانس ها را بیشتر از دیگر سکانس ها دوست داشته باشم.

    حالا عبدالرضا کاهانی به یکی از کارگردانان محبوبم تبدیلم شده و با خاطره خوشی که از «بیست» داشتم، بی صبرانه  در انتظار فیلم بعدی او هستم.

     

    مرتبط با:

    برگزیدگان جشنواره به انتخاب سینمافا 

    جدول ارزشگذاری فیلم های فجر 88 از نگاه سینمافا

    بیست عکس اختصاصی سینمافا از فیلم "هیچ"-سری3

    بیست عکس اختصاصی سینمافا از فیلم "هیچ"-سری1 

    بیست عکس اختصاصی سینمافا از فیلم "هیچ"-سری2

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/02/25  |
     خاطرات شیرین مرحوم گل آقا درباره رهبرانقلاب

    خاطرات شیرین مرحوم گل آقا درباره رهبرانقلاب

    مرحوم صابري از ياران شهيد رجايي بود كه بعد از شهادت ايشان نيز در كنار حضرت آيت الله خامنه اي به خدمت مشغول شد و در عين حال مجله "گل آقا " را نيز منتشر نمود.


    روابط طولاني وي با رهبر معظم انقلاب باعث ايجاد رابطه اي دوستانه و صميمي بين او ومقام معظم رهبري شده بود، ولي در عين حال، مرحوم صابري، حضرت آقارا به عنوان رهبر، مقتداي مفترض الطاعه و ولي امر خود مي شناخت.

    اين رابطه عميق بود كه موجب شد رهبر انقلاب در پيام تسليتي كه به مناسبت در گذشت او صادر كردند، بنويسند: "اين ضايعه اي در عرصه هنر و غم بزرگي براي دوستان و معاشران او و كساني است كه با سلامت نفس و پاكدامني سياسي او آشنا بودند. او يار ديرين شهيد رجايي و طرفدار وفادار هميشگي انقلاب و نظام اسلامي بود. هنر برجسته او در سال هاي دفاع مقدس همواره در خدمت كشور قرار داشت و او تا آخرين روز عمر خود هرگز قلم و قريحه سرشار خود را جز در راه ايمان و باور خود بكار نگرفت.

    اينجانب كه مدت‌ها از همكاري او و در همه 20 سال اخير از لطف هنر او برخوردار بوده‌ام، خود را در غم درگذشت او شريك مي دانم. "
    عشق و علاقه مرحوم صابري به رهبر خود و تأكيد بر پيروي محض از ايشان در سخنان و نوشته هاي وي از جمله در كتاب خاطراتش (كه به همت نشر عروج منتشر شده است) مشهود است. به مناسبت در گذشت مرحوم صابري فومني، بخش هايي از كتاب خاطرات وي كه به رهبر معظم انقلاب مربوط است باز خواني مي كنيم.

    گل آقا در بخشي از خاطراتش به ماجراي رحلت امام و بيعت اش با رهبر معظم انقلاب اشاره نموده و نوشته است: "روز 14 خرداد آقاي خامنه‌اي زنگ زدند. بعد از اينكه ايشان رهبر شدند من نمي دانم كجا رفته بودم، در اين جور مواقع من خيلي غمگين هستم نمي توانم كسي را ببينم.
    آمدم خانه، گفتند از دفتر آقاي خامنه‌اي 10بار زنگ زدند كه با تو كار دارند. زنگ زدند، گفتند آقا مي‌گويند بيا كارت دارم. رفتم آنجا.

    اين داستان من و آقا است كه گفتند تو برگرد به بيت من، كه من يك هفته ماندم تا تبريكاتي كه به ايشان گفته بودند را تنظيم كردم. ... بعد به آقا گفتم اجازه بدهيد من بروم تا بعد (من هنوز ارتباطم را با آقا دارم) گفت من ديروز خواندم خيلي قشنگ نوشته بودي نمي خواهي براي ما بنويسي؟ چيزهاي ديگر بخواني.

    [گفتم:] چرا نوشتم. گفت: بده. من گفتم: نوشتم توي جيبم هست. گفت: بده. من گفتم نمي تواني بخواني (من اين قدر خط مي زنم يك مطلب را كه جز من كسي نمي تواند بخواند، اين جوري، بعد پاكنويس)، گفتم آقا نمي تواني بخواني. گفت كه من از سال 60 دارم نوشته هايت را مي خوانم، چطور نمي توانم بخوانم بده.

    من گفتم: آقا بگذار من بخوانم، گفت: بده. من، دادم ... عينك زدند و شروع كردند به خواندن، همان هم اين قدر بود، شروع كردند به گريستن. يعني نه آن جور، بخار در عينكشان كشيد و پاك كردند، عينكي ها مي دانند گريه ات بگيرد چي مي شود، نمي تواني ديگر جايي را ببيني.

    گفتند كه 3-4 سطر آخر را بردار. گفتم چرا؟ گفت چون به من مربوط است. گفتم: بر نمي دارم، گفت كه اِ من مي گويم بردار. گفتم آقا شما اگر به عنوان رهبر به من تكليف شرعي بكنيد من مرتكب گناه مي شوم حرفتان را گوش نخواهم كرد، من خواهش مي كنم به من تكليف نكنيد الآن، من بايد اين را چاپ كنم.

    گفت: اِ آخر همه مي دانند كه تو با من نزديكي اين جور نوشتي. گفتم اين جور نوشتن قطعاً تأثير دارد و من تكليف دارم به عنوان يك روشنفكر فوكل كراواتي كه به نام امام كراواتش را باز كرده بيعت با شما بكنم بيعت من با امام بيعت خالص بود و بايد هم اعلام كنم و الّا براي ما ريش تراشيده ها، ضد انقلاب خيلي برنامه دارد.

    گفت: ديگر خودت مي داني، كه آن متن چاپ شد.
    بعد آقاي دعايي آن جمله اي را كه [حضرت آقا] مي خواست حذف كند زير عكس زد كه به تيراژ تمام كساني كه مي رفتد بهشت زهرا آن روز توزيع شد.

    يك جناس ادبي بسيار زيبايي اين دارد كه غروب خورشيد عدالت تسليت و طلوع ستار رهبري ... مبارك باد. يعني غروب خورشيد، طلوع، ستاره، تسليت، تبريك، يك چيز بسيار به هم مربوط منسجم ادبي است كه خيلي آقاي خامنه اي اين را پسنديد، ولي گفت به اعتبار اينكه اين مربوط به من است و من اين را خوانده ام الآن علي القاعده بايد اجازه ندهم چاپ شود. گفتم: من به حرفتان گوش نخواهم كرد آقا. خواهش مي كنم به من تكليف نكن. ... و چاپ كردم ... و چقدر خوب شد " (خاطرات گل آقا، صفحات 20 تا 22)

    وي در جايي ديگر بر ارادت خود به رهبر انقلاب و ضرورت وجود ولي فقيه در جامعه براي تدوام راه امام اشاره نموده و گفته است: "من از ارادتمندان آقاي خامنه اي ... هستم. عكس [آقاي خامنه اي] هم كه مي بينيد آنجا زدم، الكي آنجا نزده ام. ... ما الآن شاخص مي خواهيم. ما امام مي خواهيم. ما كسي را مي خواهيم كه ... زير چترش جمع شويم و الّا همه چيز را از دست مي دهيم. (خداييش) چه كسي مي خواهد ما را رهبري كند؟ مجلس، رئيس جمهور 20 ميليون رأي؟ 30 ميليون رأي؟ ابداً، اين امكان پذير نيست؛ منِ روشنفكر مي گويم اين امكان پذير نيست. آقايوني كه مي گويند امكان پذير است، خودشان مي دانند.

    من عقيده دارم كه اگر قرار است اين جامعه اسلامي كه امام ترسيم كرده باقي بماند بايد اين تلاقي امام و امت باقي بماند. من بعد از امام به اين فكر مي كنم كه اگر انگشت اشاره آقاي خامنه اي مرا مستقيم وسط كاخ سفيد بيندازد من لابد بايد بروم ديگر، چون من چيز ديگري را بلد نيستم.

    اين كه به رهبر خود بگويم آقا تو داري اشتباه مي كني؛ آقا نظر من اين است، آقا اين جوري است، آقا آن جوري است. حالا آمديم آقا گفت: تكليف تو با من است تو كه تكليف نداري، من رهبرم. خيلي خب كجا بايستي برويم؟ هر جا [آقا بگويد] برويم من همانجا خواهم رفت ... اين مملك [يا] رهبر دارد يا ندارد؛ اگر رهبر نداشته باشد، ما ديگر مملكت امام زماني نداريم؛ [اگر رهبر] داشته باشد، ما [ديگر] مشكل نداريم. " (خاطرات گل آقا، صفحات44، 46 و 47)

    مرحوم گل آقا با اينكه از امكانات مادي خوبي برخوردار بود، ولي در عين حال مشاورت رهبر انقلاب را بالاترين افتخار براي خود مي شمرد: "به خدايي خدا به خاطر اين باقي مانده عمرم كه نمي دانم چقدر طول مي كشد، هيچ برنامه و قصدي هم ندارم، هيچ هدفي ندارم كه به آن برسم آدم مشهوري هستم، محبوب مردم هستم، پول هم به اندازه كافي دارم ديگر به چه چيز مي خواهم برسم. بالاتر از مشاور آقاي خامنه اي خواهم شد؟ " (خاطرات گل آقا، صفحه 51)

    مرحوم گل آقا روابط صميميانه اي با رهبر انقلاب داشتند و مورد عنايت حضرت آقا هم بودند. او در جايي قضيه عيادتش از آيت الله خامنه اي پس از ترور ايشان (پيش از رياست جمهوري) و ماجراي جالب به وجود آمده (كه نشانگر عمق رابطه صميمانه وي با رهبر انقلاب است) را ذكر نموده و ضمناً بر عشق سرشار خود به ايشان هم اشاره نموده و گفته است:

    "فعلاً آدمي كه نفس من به نفس او خورده، سرم در لحظات درد و داغ شخصي من روي شانه اش بوده [رهبر اين كشور است]، از اولين كساني بودم كه در بيمارستان قلب رفتم (به اشاره خودشان) گفتم: آقا پا شو، شما به خدا حالت بهتره، بگذار من بخوابم جاي شما ... چرا گرفتي خوابيدي.

    از دكتر فاضل بپرسيد آنجا بود. من دست فاضل را بوسيدم، آمدم سينه آقا را بوسيدم گفت: بيا من را ماچ كن، من بروم. گفتم: تو هيچ چيزت نيست. تو اين جوري مي گي مي خواهي اينجا بخوابي. خنديد، دكترها ريختند گفتند: آقا، اين بخيه اش پاره مي شود. گفتم به من چه.

    ... كه آقا سيد احمد آقا به من گفت: خدا به تو خير بدهد هر كسي مي آيد اينجا، گريه مي كند. گفتم: ... من كه پست نمي خواهم. من حرفم را مي زنم تا آقا بخندد حالا بخيه اش پاره مي شود مربوط به خودش است. خداييش اين حرف را نمي زنم كه ارادتمند آقاي خامنه اي هستم حالا اگر اين حرف را بزنم آن طرف قضيه به من پست مي دهند بقيه عمرم را ... اينها براي من مهم نيست ... من الآن نگاه به پرچم ايشان مي كنم و دنبالش مي روم. ... ما قلبمان را باز كرديم؛ به خدا ما فدايي اين رهبر هستيم؛ بگذار تير بيايد آن موقع ما ببين به قلب ما مي خورد يا به قلب بعضي مدعيان؛ خداييش به ما مي خورد. تا سينه ما هست به سينه آقاي خامنه اي نخواهد خورد، اگر خدا به ما اين توفيق را بدهد كه آن جلو بايستيم. " (خاطرات گل آقا، صفحات 52 و 53 و 54)

    مرحوم گل آقا در كتاب خاطراتش بر تأثير تكويني نام امام و حضرت آقا بر دل ها اشاره نموده با ذكر نمونه هايي گفته است كه بسياري از روشنفكران تحت جلوه همين نام تزكيه شدند. او در ادامه گفته است: "اين قدر هست كه وقتي مي گوييم امام، آقاي خامنه اي، احساس مي كنيم يك مقدار از اين كدورت هاي دل هر انسان زنگارش كه هر آدمي دارد با همين نام ها خودش فرور مي ريزد و پاك مي شود.. " (خاطرات گل آقا، صفحه 63)

    اما شايد جالب ترين وجه گل آقا آن باشد كه درعين حال كه به جناح چپ تعلق داشت، ولي با تيز بيني درك مي كرد كه خط رهبر انقلاب همان خط امام است و ما بقي راه ها انحرافي اند. او در جايي از خاطراتش نوشته است: "حالا آقاي خاتمي خيلي تحفه است؟ آقاي ناطق خيلي تحفه است؟ (ببخشيد اين حرف را مي زنم) يا آن مي آيد يا اين، ما رهبر بزرگي مي خواهيم، رهبر شكوهمندي مي خواهيم هر چي هر دستي يك اتم از رهبر ما كم بكند اين خائن به آن امام است " (خاطرات گل آقا، صفحه 68)

    در هر حال مهم ترين هنر گل آقا آن بود كه در حساس ترين عرصه ها (كه به شمشير دو لبه شبيه بود) فعاليت كرد و توفيق يافت رضايت حضرت امام و حضر ت آقا را جلب نمايند و از خط انقلاب منحرف نشود. روحش شاد.

    جهان نیوز

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/02/16  |
     زندگی با هیچ، سخت است
    بالاخره موفق شدم هیچ را برای دومین بار ببینم. هر دو مرتبه فیلم را با حضور بازیگران و کارگردان فیلم دیدم. یک بار در جمع دانشجویان و یک بار در جمع منتقدان سینما!!!

    هر دو مرتبه برایم جالب بود!! از نگاه ها و خنده های منتقدان و از نفهمیدن دانشجویان و درک بعضی سکانس ها!! و البته خندیدن به جاهایی که همه خنده شان می گرفت.

    پایان فیلم هم واکنش ها جالب بود!! هر دو یک مدل سکوت کردند. انگار همه بهت زده بودند همانطور که من بودم.هیچ هیچی برای حرف نزدن باقی نمی گذارد. فیلم سنگینی بود هنوز از آخر آن در تعجبم. آن قدر بهت زده بودم که دلم نمی خواست از کاهانی چیزی بپرسم. فقط می خواستم کمی آرامش داشته باشم تا برای سومین بار هیچ را ببینیم. هیچ فیلمی آبرومند بود. هم بیست را دوست داشتم و هم هیچ را .

    بیست آخرش باورپذیر تر بود اما در هیچ قرار بود به شدت تعجب کنم! هرچند کاهانی جواب خیلی از سوالات من و خیلی های دیگر را داد اما اگر این هیچ واقعیت پیدا کند چه اتفاق ها که نمی افتد.

    دقیقا همان روزی که ببیست را دیدم عاشق کاهانی شدم و دقیقا وقتی هیچ را در بیست و هشتیمن جشنواره فجر دیدم علاقه مند و مطیع او شدم و حالا که دو روز با او زندگی کردم یک رفیق خوبی به نام کاهانی پیدا کردم. چقدر از او خوشم می آید. کاهانی است دیگر!!

    هنوز هضم هیچ برایم سخت است. به کاهانی گفتم من فیلم هایی را که ندیده ام می توانم نقد کنم (عند اعتماد به نفس بودن) اما هیچ این طور نیست و این دوبار هم که دیدم دستم بر قلم نمی رود. هنوز جواب یک سوالم را از هیچ نگرفتم. چرا پایان فیلم چراغ ها خاموش می شود!؟؟

    دو روزی را که با کاهانی گذراندم به من آموخت که بابا این هیچ همین الان وجود دارد و در خود همین همدان هم به من آن ها را نشان داد. هیچ یک بیست بزرگی در کارنامه کاهانی و سینمای ایران است.

    شاید امروز یا فردا و یا شاید تا آخر هفته چند خطی درباره هیچ نقد بنویسم البته اگر بتوان اسم آن را نقد گذاشت.

    چه قدر بازی ها خوب بود!!! نمی توان یکی را انتخاب کرد همه خوب بودند. بی تعارف!!!

    بیست عکس اختصاصی سینمافا از فیلم "هیچ"-سری1- سینمافا

    http://www.cinemafa.com/images/stories/film/hich/37.jpg

    عکس : سینا خاکسار - فیلم هیچ - باران کوثری

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/02/11  |
     باز هم هیچ و نکات کشف شده

    http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1389/02/08/L00873750101.jpg

    از برگزاری مراسم نشست نقد و بررسی فیلم هیج سه چیز مهم دستگیرم شد:


    اولا: می شود مراسم غیر ذولتی به این منظمی و تخصصی و خوبی برگزار کرد که هم برگزارکننده راضی باشد و هم مهمانان و هم مردم و حضار

    دوما: تاسف برای دانشجویان دانشگاه آزاد که نیامدن سالن را پر کنند و دانشگاه بوعلی تمام بلیت ها را با جان و دل خرید

    سوم: تاسف برای دوستان انجمن سینمای جوان که تنها از 30 بلیط یک بلیط خریدند

    حالا نمی دانم مراسم بعدی را برگزار کنیم یانه؟


    اینم گزارش های تصویری و متنی:

    جام جم:

    http://www.jamejamonline.ir/pics.aspx?newsnum=100873749940

    http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1389/02/08/L00873750054.jpg

    سینمافا:

    http://www.cinemafa.com/content/view/324/55/

    ایسنا:

    http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1527216&Lang=P


    نقد و بررسي فيلم هيچ
    جام جم آنلاين: به همت كانون فيلم و عكس دانشگاه آزاد اسلامي همدان جلسه نمايش و نقد و بررسي فيام هيچ در همدان برگزار شد. در اين جلسه بعد از نمايش فيلم عبدالرضا كاهاني كارگردان ،شيما منفرد تدوينگر و پانته آ بهرام بازيگر فيلم به سوالات دانشجويان پاسخ دادند.
    عكاس:‌ عبدالرحمن رافتي

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/02/10  |
     هیچ و دیگر هیج ...
    هیچ

    فعلا هیچی

    اما بزودی می گویم هیچ

    از هیچ خواهم گفت  ... بزودی هیچ

    را برایتان می گذاریم

    فعلا عکس های اختصاصی سینمافا از هیچ که انصافا این عکس رو هیچ کس ندیده


    http://www.cinemafa.com/images/stories/film/hich/50.jpg

    نگار جواهریان

    http://www.cinemafa.com/images/stories/film/hich/15.jpg

    مهدی هاشمی در هیج

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/02/03  |
     فیلم هیچ

    تمام دوستانی که در نظر دارند در این مراسم شرکت کنند هرچه زودتر اعلام کنند تا بلیت واسشون نگه دارم. متاسفانه بلت ها محدوده و چون هزینه ها از طریق بلیت تامین میشه مجبور هستم پولر بلیت رو ازشون بگیریم.

    هر نفر: 3500 تومان

    فقط برای دانشجویان و فیلمسازان



     هیچ ساخته  عبدالرضا کاهانینمایش و جلسه نقد و بررسی فیلم سینمایی هیچ ساخته عبدالرضا کاهانی در روز 6 اردیبهشت ماه با حضور کارگردان، تدوین گر شیما منفرد و بازیگران پانته آ بهرام و نگار جواهریان و اجرای آزاده نامداری در جمع دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد همدان به همت کانون فیلم و عکس این دانشگاه برگزار می گردد.

    این فیلم روز دوشنبه 6 اردیبهشت ماه ساعت 16 با حضور کارگردان عبدالرضا کاهانی، شیما منفرد تدوین گر و بازیگران فیلم پانته آ بهرام و نگار جواهریان توسط کانون فیلم و عکس دانشگاه آزاد اسلامی واحده همدان به نمایش در می آید و پس از آن نیز با حضور دانشجویان جلسه نقد و بررسی برگزار می شود. گفتنی است آزاده نامداری مجری برنامه های تلویزیونی اجرای این مراسم را بر عهده دارد. کانون فیلم و عکس دانشگاه آزاد اسلامی واحد همدان در چهل و یکمین اکران خود در پایان مراسم، از کاهانی و عوامل فیلم تقدیر بعمل می آورد. پیش از این مراسم تقدیر از مسعود کرامتی، فرزاد موتمن و امیرشهاب رضویان همراه با نمایش و نقد فیلم در این دانشگاه برگزار شده بود. هیچ با بازی مهدی هاشمی، مرضیه برومند، باران کوثری، نگار جواهریان، صابر ابر، نیره فراهانی، مهران احمدی، احمد مهرانفر و پانته‌آ بهرام داستان مردی است که به بیماری خاصی دچار است و این بیماری برای او و خانواده‌اش مشکلاتی به وجود می‌آورد

    منبع: سینمافا- پرده سینما - خبرگزاری سینمای ایران

    خبرگزاری ایسکانیوز  - خبرگزاری فارس - شبکه خبر دانشجو - روابط عمومی دانشگاه آزاد همدان

    خبرگزاری آنا

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/01/28  |
     گفت و گوی من با مریم امیرجلالی
    بیشتر مردم هنوز هم گل‌آقا را دوست دارند! 38861003l600.jpg
    علی وزینی
    مریم امیرجلالی با ایفای نقش در مجموعه «ترش و شیرین» رضا عطاران درخشید و  تا کنون در سریال‌های طنزی چون: چارخونه، چاردیواری و فیلم‌های نصف مال من، نصف مال تو، مهمان و شب‌های تهران بازی کرده است. او در مجموعه چاردیواری، برخلاف نقشهای گذشته‌اش که یک شخصیت بسیار پر هیایو بود، نقش یک خانم خانه‌دار ساکت و آرام (آهو خانم) را بازی کرد. مریم امیرجلالی در فیلم پوپک و مش ماشاالله (به کارگردانی فرزاد موتمن) که در حال حاضر روی پرده است هم حضور دارد.

    از تجربه همکاری با سیروس مقدم در مجموعه چاردیواری بگویید.
    یکی از بهترین تجربه‌های من در کنار آقای مقدم و عوامل‌شان بود و اولین کاری بود که بدون تنش و خستگی و ناراحتی انجام شد. البته به غیر از ناراحتی که هنگام بازی در این مجموعه برایم پیش آمد که در اثر از دست دادن برادرم بود ...کلاً همکاری خوبی بین گروه و آقای مقدم و خانم ایشان (که در جایگاه تهیه کننده مجموعه بودند) برقرار شد و در مجموع پشت صحنه خوبی داشتیم.

    تفاوت نقش آهو خانم در چاردیواری با نقش‌های قبلی‌تان چه بود؟
    قصه این را می‌گفت که آهو خانم، زنی است که اهل داد زدن نیست و خانم  آرامی است که دوست دارد گره از مشکلات دیگران باز کند و محیط خانه‌اش با وجود مستاجرهای مشکل دار، گرم و صمیمی است. این نقش با شخصیتهای قبلی که من بازی کرده بودم و بیشتر شامل خانمهای شلوغ و پر سر و صدا بود، فرق داشت!

    واکنش مردم نسبت به شخصت آهو خانم چطور بود؟
    بعد از اینکه مجموعه تمام شد خیلی‌ها جلوی من را می‌گرفتند و با من در خیابان صحبت می‌کردند و می‌گفتند دیگر نقش آدمهای آرام را بازی نکن! تو فقط باید داد بزنی و ما عاشق آن شخصیت پر هیاهوی شما هستیم.

    فکر می‌کنید چاردیواری نسبت به بقیه سریال های نوروزی امسال چه تفاوتهایی داشت؟
    متاسفانه سریال‌های دیگر امسال را ندیدم اما وقتی مردم، همکاران و دوستانم با من صحبت می‌کردند، می‌گفتند چاردیواری کار با شخصیتی بود و لودگی و بی‌احترامی در آن نبوده. ببنید طنز این نیست که من در جلوی دوربین حاضر شوم و چشم و صورتم را کج کنم تا کسی بخندد. طنز باید موقعیت باشد شما حتی در جدی‌ترین حالت هم باید طوری بازی کنید که از مردم خنده بگیرید و من فکر می‌کنم چاردیواری دارای چنین حالتی بود و مردم هم آن را خیلی دوست داشتند.

    در سال جدید چه برنامه هایی در تلویزیون و سینما دارید؟
    نقش یک زن مؤمن همانند آهو خانم را در فیلم سینمایی پوپک و مش ماشاالله دارم. اما یک فیلم هم به کارگردانی آقای سعید اسدی دارم که آقای رضا بابک نقش همسرم را بازی کرده که آن جا یک خانم عصبی هستم که مرتب جیغ و داد می‌کند. با آقای لولایی هم در فیلم قبر مشترک بازی کرده‌ام . البته من با اسم آن مخالف بودم و به کارگردان پیشنهاد دادم که اسم کار را به خانه مشترک تغییر دهد.

    در سالی که گذشت چند فیلم کمدی تماشا کردید؟
    از فیلم‌های کمدی روی پرده هیچ کدام را ندیدم و حتی موفق به تماشای اخراجی‌های 2 هم نشدم. با وجود آن که خودم کار کمدی انجام می‌دهم اما برای دیدن کارهای کمدی وقت نمی‌گذارم و کارهای جدی را بیشتر دوست دارم.

    با شنیدن نام گل آقا یاد چه چیزی می افتید؟
    فکر می‌کنم این کاریکاتورهای فیلم «پوپک و مش ماشلا الله» را همین گل‌آقا کشیده و ما را به این شکل درآوردند! البته من خیلی این کار جدید را دوست دارم.(توضیح سایت گل آقا: کاریکاتورهای مورد نظر خانم امیر جلالی توسط بزرگمهر حسین پور کشیده شده است که برایش آرزوی سلامتی و موفقیتهای بیشتری می‌کنیم.)

    هنگام تحویل سال 1389 کجا بودید؟
    من در شبکه جام جم برای گفتن تبریک به هموطنان خارج از کشور حضور داشتم و از کارگردان برنامه خواستم که من زودتر تبریکم را بگویم و سریع برگردم سر سفره هفت‌سینم، چون من به هفت‌سین اعتقاد زیادی دارم و دوست دارم در لحظه تحویل سال در کنار هفت‌سین باشم. اما در هنگام برگشت به منزل دخترم مرا برای شام به خانه‌اش دعوت کرد و فردا صبح هم به شمال رفتیم اما من از همسایه‌ام خواستم که شمع‌های سفره هفت‌سین مرا روشن کند!

    حرف آخر...
    برای شما سال خوشی را آرزو می‌کنم و از همه بچه‌های گل‌آقا هم تشکر می‌کنم. به نظرم گل‌آقا همیشه از شخصیت خاصی برخوردار بوده و نه من بلکه تمام همکاران من هنگامی که از گل‌آقا برای مصاحبه با آنها تماس می‌گیرند، هم با جان و دل می‌پذیرند چون بیشتر مردم هنوزهم گل‌آقا را دوست دارند. برای شما و همه گل‌آقاییها سالی پر از موفقیت آرزو می‌کنم.
     


     


    تاريخ : يكشنبه ۲۲ فروردين ۱۳۸۹

    منبع: گل آقا

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/01/22  |
     گفت و گوی من با سحرولدبیگی

    سحر ولدبیگی: کاش جواد رضویان از این سینما فاصله بگیرد!
    واکنش رشید پور که بی ربط بود؛ واکنش آقای ده نمکی هم طبیعی! 


    سینمافا-علی وزینی-سحر ولدبیگی کمدین مجموعه های تلویزیونی که با سریال های مدیری پیشتر شناخته شده است در آخرین تجربه تلویزیونی خود در سریال جنجالی «دارا و ندار» حاضر شده است.

     گفت و گوی ما با او بر خلاف روال طبیعی انجام شد و ولدبیگی ترجیح داد سوالات ما را بصورت حضوری و تلفنی پاسخ ندهد و این مصاحبه را به صورت اینترنتی در فضایی صمیمی انجام داد که تا حدودی کار ما را در ویرایش متن راحت تر کرد.

    سحر ولدبیگی پیش از این در سریال هایی چون دارا وندار، ماه عسل، غیر محرمانه ، بلندگوهای افسانه ای، چهارخونه ، زندگی به شرط خنده، نقطه چین، رانت خوار کوچک، پاورچین، پشت کنکوری ها، دختران ،پسرخاله ها ، مجموعه عروسکی قلیدون، قصه های شهرک، ب مثل بهار ، سلام زندگی و فیلم های سینمایی خاله سوسکه، قلقلک، اگه می تونی منو بگیر و ازدواج غیابی  به همراه چند فیلم تلویزیونی چون قاتلین پیرمرد، فرشته نزدیک است، کادوی در به در، دامادی به نام سفر و سکه های شانس به ایفای نقش پرداخته است که فیلم سینمایی خاله سوسکه در انتظار اکران عمومی قرار دارد. 

    http://www.cinemafa.com/images/stories/mosahebeh/sahar_valadbeygi/sahar2.jpg



    ** با یک سوال کلیشه ای شروع می کنم؛ تجربه کار با مسعود ده نمکی در «دارا و ندار» چطور بود؟برای من تجربه ی متفاوت و جالبی بود. 



    ** از بازی در «دارا و ندار» پشیمان نیستید؟ با توجه به موضع گیری های افراد و منتقدین نسبت به سریال؟
    چرا پشیمان باشم . به هرحال هرکسی سلیقه ای داره . این کار هم مثل تمام کارها خالی از اشکال نبود.


    ** آیا بازهم مایل به همکاری با ده نمکی خواهید بود؟
    بستگی به شرایط دارد . اگر کار خوبی باشه حتما قبول می کنم.
     

    ** آیا کل فیلمنامه را خواندید یا فقط قسمت مربوط خودتان را؟

    تقریبا کل فیلمنامه را خواندم.  



    ** آیا اینکه ده نمکی می آید و به مخالفانش در مورد سریال موضع گیری می کند و می گوید آن را ساختم تا ]...[ درست است؟ و یا می گوید من نظرسنجی های بهترین فیلم نوروزی سایت ها را قبول ندارم؟
    بهتر است از خود ایشان بپرسید . البته من ندیدم آقای ده نمکی به کسی توهین کند . ولی برعکسش را کم ندیدم.


    ** خود شما تا چه حد ندارها را به جامعه نزدیک می دانید؟ مخصوصاً اپیزود اغراق آمیز بهنوش بختیاری و یا حتی شهره لرستانی؟

    بسیار زیاد . کار طنز بدون اغراق و بزرگ نمایی مثل مربا بدون شکر است.

     
    به نظر شما نداراها واقعی تر بودند یا داراها؟
    هر دو.  



    لهجه ای که استقاده می کنید همان تکرار پاور چین (یا نقطه چین) نبود؟ به نظرتان بازهم برای مخاطب تازگی داشت؟

    فکر کنم شما نه پاورچین را دیده اید نه نقطه چین را . لهجه ی من به چارخونه بیشتر شباهت داشت. اینکه برای مخاطب تازکی داشت یا نه را نمی دانم.  



    اصلاً این لهجه صحبت کردن در سریال ده نمکی پیشنهاد خودتان بود یا خواسته ده نمکی؟ و چرا شما باز همین لهجه را تکرار کردید؟
    هم پیشنهاد من بود هم خواسته ی ده نمکی. 



    به نظرتان واکنش رشیدپور نسبت به ده نمکی و سریالش درست بود؟ آیا واکنش ده نمکی به نامه رشیدپور هم صحیح بود؟

    واکنش رشید پور که بی ربط بود . واکنش آقای ده نمکی هم طبیعی.  



    خب شما نسبت به رشیدپور هم واکنش نشان دادید!! به هر حال اگر رشیدپور در سوپراستار بازی می کند آن جا در سینماست اما ده نمکی در تلویزیون و مقابل دید 70 میلیون نفر؟!! فرقی برای آن قائل نیستید؟؟!!
    یعنی خانواده ها به سینما نمی روند ؟ یا کسانی که به سینما می روند حریم اخلاقی ندارند؟


    در سریال ده نمکی جدا از اشکلاتی را که به کار گرفتند دو نکته برایم مهم تر از همه بود و این که ده نمکی می خواست به وسلیه بازیگران زیادش اصطلاحاً بترکاند و می بینم از همه سینمایی ها و تلویزیونی ها آورده و حتی پای خمسه و نگار فروزنده را هم باز کرده!! دوم اینکه خلاقیت جدیدی در سریالش نمی بینم و بازیگران (شخصیت ها و تیپ ها) همان قبلی ها تکراری اند!! اویسی تکرار بدون شرح؛ شما تکرار چارخونه؛ بهنوش بختیاری تکرار جایزه بزرگ؛ سید جواد هاشمی روحانی (همن نقش مثبت همیشگی)، یوسف صیادی باز با همان لهجه!!
    شما به شخصه چقدر این ها را قبول دارید؟
    اینکه ده نمکی چه نیتی داشته را من نمی توانم بگویم. اما تعجب می کنم از سوال شما. اکثر تیپ های سریال جدید بودند. بهنوش بختیاری در جایزه  بزرگ 180 درجه با درد دل فرق داره. رامین راستاد ، شهره لرستانی ، شهاب عباسی و اکثر بازیگران تجربه متفاوتی داشتند.


    این ها فقط حرف های من نیست!! خیلی ها به همین نکته اشاره کردند!!... بگذریم .

    شما که تجربه کارهای فروان با مهران مدیری را داشتید چطور می شود به ده نمکی می رسید؟
    هیچطوری نمی شود . ایشان پیشنهاد می دهند . من هم حس می کنم کار خوبیست و قبول می کنم . مگر قرار بود تا آخر عمر با آقای مدیری کار کنم؟


    چرا در سریال ها اخیر مدیری حضور ندارید؟ قهوه تلخ!!
    ترجیح می دهم به این سوال جواب ندهم .



    از سریال ها نوروی کدام را دیدید؟ کدام یک موفق تر بودند؟ در چه قسمت هایی؟ اصلاً نظرتان را در خصوص تک تک آن ها بگویید؟
    موفق نشدم سریال ها را کاملا دنبال کنم . اما تا آنجایی که دیدم چهاردیواری سریال خوش ساختی بود . مخصوصا موسیقی متن جالبی داشت . 



    از مجموعه ها کارهایتان از کدامیک بیشتر راضی هستید چرا؟ سریال و سینما را جدا بگویید.
    تمام کارهایی که انجام دادم را دوست دارم ولی از کارهای تلویزیونی تله فیلم فرشته نزدیک است و سریال دختران و از سینمایی ها خاله سوسکه را بیشتر دوست دارم .


    در یکی از مصاحبه تان خوانده بودم تلویزیون و سینما برایتان فرقی ندار، پس چرا کارهای تلویزیونی تان بیشتر از سینمایی است؟

    بله رسانه برایم زیاد مهم نیست. اگر کار سینمایی خوبی باشد قبول می کنم . متاسفانه در این چند سال کمدی های سطحی زیاد شده.  



    بازهم گفته بودید «بازیگر باید بتواند هر نقشی را بازی کند» چرا شما اکثر کارهایتان کمدی است؟

    چون از اول با کمدی شناخته شدم طبیعتا بیشتر نقش های کمدی پیشنهاد میشه . ولی دوست دارم کار جدی هم بکنم.  



    از مشکلات کمدین های زن در ایران بگویید؟
    نیازی به گفتن من نیست . همه می دانند که خانم ها چه محدودیت هایی برای کارهای کمدی دارند.


    تجربه عجیبی به نام خاله سوسکه را داشتید؟ (دو بار قصد کردم فیلم را ببینم اما قسمت نشد!! یکی در جشنواره کودک همدان و دیگری در جشنواره فجر امسال) چرا به ژانر کودک و این نوع شخصیت عجیب فیلم آمدید؟
    من کارم رو با ژانر کودک شروع کردم. همیشه کارکردن برای بچه ها رو دوست داشتم . هروقت هم پیشنهاد خوبی در این زمینه باشه با کمال میل قبول می کنم.   

     
    فیلم خاله سوسکه فیلم منتخب مردم همدان در جشنواره کودک امسال انتخاب شد که به شخصه بسیار تعجب کردم! خودتان چقدر به وضعیت گیشه آن امیدوارید؟‌ اصلاً امیدی به اکران آن هست؟

    جالب بود. این فیلم هم سرنوشتی مثل اخراجی ها داشت. تنها جایزه ای که در جشنواره همدان برد همین جایزه ی مردمی بود. در مورد اکران هم آخرین خبری که داشتم گرفتن پروانه ی نمایش بود. متاسفانه سینمای کودک اوضاع خوبی ندارد.


    برنامه کاری تان در سال جدید چیست؟ بیشتر شما را در تلویزیون خواهیم دید یا بازهم در سینما؟
    هنوز نمی دانم. احتمالاً باز هم بیشتر در تلویزیون خواهم بود. 



    ظاهراً به ترانه سرایی و شعر هم روی آورده اید، الان در چه مرحله ای هستید؟
    هروقت که شرایطش باشه. شعر گفتنی نیست. آمدنیست. 



    گفت و گوی خوبی بود!! با همین کلیشه ها تمامش می کنم، نظرتان را در خصوص افراد زیر صریح بگویید. بی تعارف!!


    نیما فلاح : هرصد سال یه بار جدی میشه

    مسعود ولدبیگی : دوستش دارم

    یانگوم : پیاز

    اخراجی ها : خاله سوسکه

    رضا عطاران : نمی دانم

    رامبد جوان : رامبد جوان

    مهدی مظلومی : زندگی به شرط میوه

    مجیدصالحی : کارگردان خوبی میشه

    مهران غفوریان : کارگردان خوبی بود

    جواد رضویان : کاش ازاین سینما فاصله بگیره

    سعید آقاخانی : کاش برای این سینما بنویسه

    عموپورنگ : مسافرکوچولو

    سحر ولدبیگی: نمیشناسمش

    سایت سینمافا: بهتر از سایت […]

    ممنون؛ ترجیح دادیم نام سایت مذکور را نبریم, می ترسیم ریا بشود!!

    لینک مطلب:

    منبع: سینمافا

    جهت دیدن عکس های بیشتر این جا کلیک کنید

    http://www.cinemafa.com/content/view/258/55/


    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/01/21  |
     توضیح مخملباف
    فکر نمی کردم با گذاشتن یک مطلب اینقدر بهم انتقاد بشه

    توضیح مطلب "مخملباف" و شهید آوینی:

    همیشه درباره مخملباف یک سری تفکرات دیگه داشتم!! بعد که اومدم و دیدم شهید آوینی اینطور از او یاد کرده نظراتم عوض شد نه به صرف اینکه ایشان شهیدن اما خیلی از نظرات ایشان رو قبول دارم! کاش مطالعاتم بالا بود و از همون اول نسبت به مخملباف آشنا می بودم

    بعد از انتخابات هم مخملباف رو بهتر شناختم

    به نظر من مخملباف چند کار خوب در کارنامه سینمایی اش داشته اما او فیملساز همین مملکت نیست و من از این بدم میاد

    در ضمن درج این مطلب فقط تلنگر و تذکر بوده است!!

    به هر حال من مخملباف رو یک کارگردان ساده می بینم وشهید آوینی را بزرگتر از آنچه تصور می کنم و این ها اصلاً با هم قابل مقایسه نیست××

    فیلم های مخلمباف بدرد خودش می خوره

    همین


    مخملباف

    فکر می کنید این کیه؟

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/01/21  |
     نظر شهید آوینی درباره "مخملباف"
    «خب حالا با اطمینان می توان گفت دور مخملباف به پایان رسیده است، دوری که به اعتقاد من هرگز آغاز نشد... از همان اول با کمال تاسف معلوم بود که مخملباف از آن تب های تند است که زود سرد خواهد شد، اما همان تندی و داغی مانع از آن بود که این برودت قریب الوقوع را باور کنند. اما امروز دیگر در وجود او، باید «ایمان بیارویم به آغاز فصل سرد.» «نوبت عاشقی» و «شبهای زاینده رود» از لحاظ ساختار سینمایی به اولین کارهای دانشجویان بی استعداد سینما شبیه هستند و بنابراین، اصلا نباید درباره آنها به عنوان فیلم سخن گفت»

     این یکی از فرازهای نظرات انتقادی شهيد سید مرتضی آوینی درباره محسن مخملباف است که در سال 67 در لابلای نقدهای سینمایی او آمده است.

    آوینی در یادداشت "مضمون عشق در جشنواره نهم" در جلد دوم آینه جادو، البته انتقاداتش به مخملباف را به سالها قبل باز می گرداند و می نویسد: « آنچه كه باعث می‌شد تا ما علی‌رغم آگاهیمان از تحولات فكری و درونی او سكوت كنیم همان ملاحظاتی بود كه امروز ما را وا داشته است تا با تفكر او به مقابله برخیزیم»

    سید مرتضی آوینی که پنج دوره یادداشت هایش درباره فیلم های جشنواره های فیلم فجر در کتاب آینه جادو گرد آمده است، در مورد کارهای بسیاری از کارگردانان ایران نقدهای عالمانه نوشته است. اما در این میان محسن مخملباف که همواره به عنوان عنصری رادیکال در میان سینماگران پس از انقلاب شناخته می شد، کارش از نوشتن "مانیفست سینمای اسلامی" به جایی رسید که آرام آرام زاویه انحراف از معتقدات اولیه اش، در فیلمهایش روشن شد. این البته قضاوت کسانی بود که به ظاهر مسائل توجه می کردند و سید مرتضی درهمان سالهای اولیه او را نه تنها فیلمساز نمی دانست بلکه به انحرافات عمیق فکری وشدت گرفتن آن مکررا اشاره کرد.

    وی در دو یادداشت از سه یادداشتی که به بهانه جشنواره نهم فجر در سال 1369 منتشر شده، تعریضهایی به محسن مخملباف دارد که خواندنیست.

    "یادداشت های یک تماشاگر حرفه ای" عنوان مقاله ای بلند از سید مرتضی آوینی است که دربردارنده یادداشتهایی کوتاه درباره عمده فیلم های حاضر در جشنواره است. مخملباف که به عنوان نویسنده فیلم "فرماندار" نیز در این دوره از جشنواره حاضر شده است، مورد نقد سید مرتضی قرار می گیرد. آوینی با میان تیتر "وقتی یک خشکه مقدس فرماندار می شود!" به سراغ فیلم او می رود.

    آوینی با اشاره به شخصیت وی می نویسد: "مسئله‌ی مخملباف از «دستفروش»به بعد، فقر و عدالت بوده است بی‌آنكه جواب را پیدا كند، و آدمی مثل او هرگز به جواب نخواهد رسید. شكاك است، اما این شك را مقدمه‌ی رسیدن به یقین و بعد هم قطعیت و قاطعیت قرار نمی‌دهد. فقط شك می‌كند و دیگران را به شك می‌اندازد و بعد هم رهایشان می‌كند، چرا كه خودش هم به جواب نرسیده است."

    او در ادامه می نویسد: "وقتی كه به سینمای مخملباف می‌روی باید قبول كنی كه یك ساعت و نیم از زندگی‌ات را در یك فضای آكنده از بدخلقی، عصبانیت، ظاهرگرایی، تردید، نیهیلیسم مزمنِ بدخیم، سیاه‌اندیشی، سرگردانی و عوامفریبی سر كنی. اشكال كار اینجاست كه وقتی كسی به اینجا می‌رسد باز هم هیچ‌چیز مانع از آن نیست كه امكانات سینما در اختیارش قرار بگیرد و فیلم بسازد، فیلم اكران عمومی پیدا كند و آدم‌های بسیاری فیلم را تماشا كنند و بیماری‌های فیلمساز به آن كسانی كه آمادگی دارند سرایت كند و مگر نه اینكه آقای مخملباف خودشان بارها گفته بودند كه فیلم، كارگردان را لو می‌دهد؟"

    آوینی ضمن مقایسه فضای روشنفکرمآبانه "فرماندار" با "هامون" و اشاره به اینکه "این سردرگمی صفت ذاتی روشنفکربازی است"، معتقد است فرماندار سردرگم تر از هامون است.

    اهانت مخملباف به شهید رجایی در سال 65

    فیلم سینمایی "فرماندار" حاوی اهانت هایی به رئیس جمهور شهید رجایی است و این نکته را سید مرتضی با نقل یکی از دیالوگ های فیلم فرماندار مورد اشاره قرار می دهد که میگوید: "وقتی یک سیرابی فروش معاون فرمانداری می شود و یک کاسه بشقابی رئیس جمهور، معلوم است که کار به کجا می کشد." و سپس می نویسد: "مقصود از رئیس جمهور کاسه بشقابی، شهید رجایی است و آدم در می ماند که مگر قرار نبود داستان در زمان بنی صدر اتفاق بیفتد!"

    مخملباف؛ مدافع لیبرالیسم جنسی

    سید شهیدان اهل قلم و تفکر، معتقد است مخملباف هنوز در اصول اعتقاداتش دچار شک و تردید است: "كسی كه بر سر عدالت مشكل دارد باید بداند كه پای عقل او در مسئله‌ی جبر و اختیار می‌لنگد؛ بگذریم از آنكه اصلاً جای مباحثه و حل مسائل فلسفی در سینما نیست. كسی تا به قطعیت نرسیده است نباید فیلم بسازد و اگر هم فیلم می‌سازد تا طرح مسئله كند، باید داستانی را طراحی كند كه در طول آن، در متن وقایع و ارتباط میان افراد، این مسئله وجود پیدا كند. از زبان قاضی فیلم «نوبت عاشقی» می‌شنویم كه: «قضاوت به درد كسی می‌خورد كه به نتایج عمل مجرم‌ فكر می‌كند نه به دلایلش.» و درست خود آقای مخملباف هم به همین درد مبتلاست."

    آوینی که نمیدانست روزگاری کار محسن مخملباف به تولید فیلم «سکس و فلسفه» خواهد کشید، در ادامه این یادداشت او را مدافع لیبرالیسم جنسی معرفی می کند و می نویسد: "در جامعه‌ای كه «جبر موقعیت و شرایط» بسیاری از جوانان كشور را وا داشت تا خود را برای آزادی فدا كنند، «جبر همان موقعیت و شرایط» بچه مسلمان دیگری را هم وا داشت تا خط بطلان بر هرچه داشت بكشد و در صف اصحاب هربرت ماركز و پوپر از لیبرالیسم جنسی دفاع كند! به راستی از «جبر محیط» چه كارها كه برنمی‌آید!"

    دور مخملباف به پایان رسیده است

    در ادامه همین مقاله بلند، جایی که نوبت به نقد "نوبت عاشقی" و "شبهای زاینده رود" می رسد؛ مرتضی آوینی در همان آغاز، فاتحانه می نویسد "خب حالا با اطمینان می توان گفت دور مخملباف به پایان رسیده است، دوری که به اعتقاد من هرگز آغاز نشد." و بعد هم پیش بینی می کند که "او هیچگاه فیلمساز نخواهد شد."

    مخملباف که در "نوبت عاشق" نویسنده و در "شبهای زاینده رود" کارگردان است، اینگونه مورد خطاب فیلسوف فقید سینمای ایران قرار می گیرد که: "آقای مخملباف! شما متعلق به قشری از جامعه‌ی ایران هستید كه هرگز روشنفكر نخواهید شد. شما اگر بخواهید ادای روشنفكرها را در بیاورید فیلمی مثل «شب‌های زاینده‌رود» می‌سازید كه یك فیلمفارسی است و هر پلان فیلم داد می‌زند كه سازنده‌ی فیلم از روشنفكری و مراتب و لوازم آن بی‌خبر است و فقط راه‌گم كرده‌ای حیران است. فیلم روشنفكری، «پرده‌ی آخر» است با ساختی در كمال مهارت. فیلم روشنفكری، فیلم «نقش عشق» است. فیلم روشنفكری خودش داد می‌زند كه فیلمسازش متعلق به بورژوازی اشراف‌منش علم‌زده و غرب‌زده‌ی ایرانی است. شما فیلمفارسی می‌سازید و از «دستفروش» به بعد، فقط شعار داده‌اید."

    آوینی حتی پا را فراتر می گذارد و بنا به شناخت شخصی که از این کارگردان سینما دارد، او را تحقیر می کند: "آقای مخملباف هنوز در مرحله‌ی «شك» است و خلاف آنچه وانمود می‌شود هیچ‌چیز برای گفتن ندارد. فیلم ساختن برای او نوعی اظهار وجود است و هیچ غایت دیگری را در نظر ندارد. خانه‌تكانی هم نكرده است و فقط در شك خویش عمیق‌تر و عمیق‌تر شده است، اما باز هم حاضر به اعتراف به این حقیقت، لااقل در نزد خویش نیست. او باید روی به صداقت بیاورد تا نجات یابد."

    وی در یک قضاوت کلی درباره شخصیتهای فیلم های مخملباف می نویسد: "انسان در فیلم‌های مخملباف موجودی بی‌هویت، سرگشته، كور و حیوان‌صفت است و میان پرسوناژهای او با زندگی واقعی هیچ نسبتی نیست. او همه چیز را برای دستیابی به مطامعی خاص، آن‌سان كه خود می‌خواهد شكل می‌دهد، اما از آنجا كه هنوز خود به قطعیت نرسیده است، فیلم‌هایش نیز تجسم شكاكیت بی‌انتهای او هستند."

    در جشنواره نهم فقط دو فیلم مخملباف مفسده انگیز و منافی تعفف بودند!

    سید مرتضی آوینی در مقاله دیگری که مربوط به دوره نهم جشنواره است اما به بررسی یک موضوع؛ یعنی عشق؛ در همه فیلمهای این دوره پرداخته است، ارزیابی وضعیت این دوره را از یک جمله شروع می کند: " در جشنواره امسال بجز دو فیلم محسن مخملباف، هیچ فیلم دیگری که مفسده انگیز و منافی تقدس و تعفف انسان باشد وجود نداشت."

    آوینی در تحلیلی از آغاز روند ابتذال و استحاله در برخی فیلم های ایرانی، پیش قراول آن را افرادی ظاهرا منتسب به انقلاب و باطناً پیوسته با دشمن می داند و با اشاره صریح به مخملباف می نویسد: «پیش‌قراولان ایجاد آن فضای مغشوشی كه امكان ازاله‌ی هویت از انقلاب را رفته‌رفته فراهم كند باید افرادی باشند ظاهراً منتسب به خود انقلاب و باطناً پیوسته با دشمن. محسن مخملباف یكی از بهترین كسانی بود كه می‌توانست این وظیفه را بر عهده بگیرد؛ سیاه‌اندیشی و عصبیت او سال‌ها بود كه خود را در فیلم‌هایش به ظهور رسانده و گرگ‌ها را در كمین او نشانده بود.یك تحلیل درست از جلوه‌های تحولات فكری او در فیلم‌هایش می‌توانست به‌خوبی نشان دهد كه مخملباف خودش نیز به همان دور باطلی گرفتار آمده است كه «بای‌سیكل‌ران» در آن ركاب می‌زد و به مقصد نمی‌رسید. دیگر پرسوناژهای او نیز به مقصد نرسیدند، نه دستفروش، نه حاجی و نه دیگران...»

    آوینی به خودی ها تذکر می دهد و می نویسد: «آنچه كه به آنان این جرأت را بخشیده یكی تفرقه‌ی حاكم در میان ماست و دیگر، وجود افرادی چون مخملباف كه به حریم‌هایی كه روزی به آن اعتقاد داشته‌اند وفادار نمانده‌اند... مخالفان سیاسی داخلی و خارجی، این كارگردان را به عنوان «یك فرد حزب‌اللهی كه از عقاید خویش برگشته است» می‌شناسند و به همین دلیل در هنگام نمایش فیلم‌های او، درست در نقاطی كه نیشی سیاسی به نظام می‌زند، تماشاگران جشنواره‌ای هم كف می‌زنند."

    دستفروش؛ آینه نابخود مخملباف

    سید مرتضی بارها به نمایان شدن انحراف مخملباف در فیلم «دستفروش» به نویسندگی و کارگردانی وی، اشاره می کند.

    او بارها و بارها به انحراف مخملباف در فیلم "دستفروش" محصول 1365 اشاره می کند و در جای دیگری از همین یادداشت می نویسد: "از فیلم «دستفروش» به بعد، مخملباف فیلم را وسیله‌ی «شعار دادن» ساخت و به‌به و چه‌چه‌های جناح روشنفكران نیز اجازه نداد كه او به حقیقتِ كاری كه انجام می‌دهد واقف شود. این معروفیت و هیاهو، نوعی ورم بود كه بالأخره می‌خوابید. جایی كه ورم می‌كند، بادكنكی كه باد می‌شود، ظاهراً چاق می‌شود و رشد می‌كند، غافل از آنكه در درون چیزی جز باد ندارد و بالأخره خواهد تركید. از همان موقع همه‌ی ما نگران او بودیم، اما فضای آشفته‌ی ژورنالیسم و انتلكتوئلیسم اجازه نمی‌داد كه واقعیت را درك كند"

    او در این مقاله نیز این فیلم را آینه نابخود مخملباف می خواند و می نویسد: "آن "فیلم «دستفروش» ـ آینه‌ی نابه‌خود مخملباف ـ نشان می‌داد كه دیگر میان او و تفكر دینی هیچ پیوندی نمانده است و هرچه هست به تلنگری فرو خواهد ریخت و آقای مخملباف نیز در پرتگاهی خواهد افتاد كه بسیاری دیگر فرو غلطیده بودند. و البته در عمق این پرتگاه، آغوشی شیطانی هم باز است كه بازماندگان از قافله‌ی حق را می‌بلعد. آنچه كه باعث می‌شد تا ما علی‌رغم آگاهیمان از تحولات فكری و درونی او سكوت كنیم همان ملاحظاتی بود كه امروز ما را وا داشته است تا با تفكر او به مقابله برخیزیم."

    منبع: تابناک

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/01/20  |
     بازهم امان از اما واتسون!
    بهم میگن چرا هی به اما واتسون گیر می دی

    حالا که اینجور شد اینم مطلبی درباره اما واتسون:


    اما آرام به سمت پنجره می رود

    بیرون را می بیند

    هرچه فکر می کند چیزی به دهنش نمی رسد

    او هنوز اما واتسون است!!

    موبایلش را بیرون می آورد

    یک تک زنگ به "دنیل" می زند

    موبایل می گوید: دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد!

    http://latimesblogs.latimes.com/.a/6a00d8341c630a53ef011570b0e536970c-400wi


    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/01/19  |
     و اما، اما واتسون

    مجله بریتانیایی Mizz گفتگویی با اما واتسون در مورد فیلم انمیشین جدید او، افسانه دسپریو و آماده شدن اما برای فیلم هفتم و هشتم هری پاتر یادگاران مرگ، صحبت کرده است که واقعا حال از خوندنش بد شد چندتا از سوالات رو اینجا می گذارم تا به اوج افتضاح بودن آن پی ببرید: کاش می شد خودم باهش گفت و گو می کردم.

    البته برای راحتی شما من خودم به این سوالات جواب دادم!! چون جواب اما واتسون از اینا بدتره!! و میشه گفت صد رحمت به سوالات مصاحبه کننده!!


    وقتی صحبت از دوست پسر میشه، چه مدل پسری رو بیشتر می پسندی؟

    اشکال شرعی داره!! از این حرفا نزن!!! سنگ میشی !!


    وقتی میری بیرون، زیاد تو رو می شناسن؟

    نه فقط یک سوپری سر کوچمون منو با اون بازیگر دختر کوچولی زیر تیغ محمد رضا هنرمند اشتباه گرفت!!


    چه سرگرمی هایی داری؟ گفته میشه خیلی پینگ-پونگ دوست داری…

    ای که گفتی !! ای یعنی چه ؟!!


    الان خیلی پولدار و معروف شدی، زندگی برات سخت شده؟

    آره ... هرکی منو می بینی می خواد [...]


    http://www.freeuploadimages.org/images/bv8n64to9zux88w9skmv.jpg

    شانس رو می بینی : اما واتسون پر در آمد ترین بازیگر زن جهان در سال 2009



    پاورقی:

    [...]: سریال دارا و ندار ده نمکی مخصوصاً قسمت اولش را ببینید تا متوجه این علامت بشوید!!

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/01/19  |
     ... سینمافا ...

    موفق شدیم با 25 چهره سینمایی برای سینمافا در نوروز 1389 گفت و گوی نوروزی انجاغم بدیم اما انجام این گفت و گو ها اولش خیلی آسان به نظر می رسید اما وقتی که شروع کردیم تازه فهمیدیم چه خبره؟ یکی مصاحبه نمی کرد؟ یکی می گفت مجلتون کی چاپ میشه؟ یکی می گفت مدیرش کیه؟ یکی می گفت خصوصیه یا دولتی؟ یکی می گفت بعدا... یکی می گفت فردا یکی هم می گفت اصلا و ... خیلی ها هم گوشی هاشون خاموش یا روی پیغام گیر ...

    طرح سوالات با پیام بود و البته نظرات من و همیاری محمد پورصادقی

    انجام کار با من و محمد بود

    و نوشتن متن با من و ضیط و صوت گفت و گو ها هم با محمد

    خیلی وقتمون رو گرفت اما موفق شدیم در ادامه می خوام از حاشیه های گفت و گو و دردسرهاش بگم

    انتخاب اینکه با گفت و گو کنیم هم کلی دردسر داشت اما نهایتا آن ها را به سه دسته تقسیم کردیم و کار را شروع.

    دسته اول: اونایی که به هبچ عنوان علاقه مند به مصاحبه با آن ها نبودیم و از همون اول به کمک پبام خطشون زدیم مثل آقایان ده نمکی، اصغر فرهادی و محمدرضا شریفی نیا  و ...

    دسته دوم: اونایی که دوست داشتیم مصاحبه کنیم اما چون قبلا باهشون گفت و گو داشتیم یک جورایی تکراری می شد .این دسته شامل کسانی هم می شد که ما رو می شناختند و دوست نداشتیم فکر کنند به خاطر اینکه ما رو می شناسند گفت و گو انجام می دهیم . مثل شبنم قلی خانی، ماهایا پطروسیان، آزاده نامداری، مهران رجبی و ... .

    دسته سوم: اونایی که واسه گفت و گو در نظر گرفتیم و مصاجبه انجام دادیم که البته هفتاد درصدشون محقق نشد اما ما تماس گرفتتیم. مثل:‌همه اونایی که مصاحبه کردیم

    دسته چهار: اونایی که دوست داشتیم مصاحبه کنیم اما نشد و بهشون دسترسی نداشتیم مثل حاتمی کیا، کیمیایی، کیارستمی و ...


    کار شروع شد

    فکر می کردیم یک روزه به همه می تونیم زنگ بزنیم اما یک هفته طول کشید به هرکس می زدیم می گفت فردا خلاصه طولانی شد در ادامه می خواهم به حاشیه تک تکشون بپردازم

    لیلا بلوکات:

    http://www.cinemafa.com/images/stories/norooz88/leila_blukat.jpg

    خیلی خوب همکاری کرد اما بدیش این بود که جواباش کوتاه پاسخ بودند. از اولین کسانی بود که باهش مصاحبه کردیم وقتی گفتم با کی مصاحبه کنم گفت:‌الناز . هرچی به الناز زنگ زدیم اس ام اس زدیم اما جواب نداد ظاهرا فکر می کرد ما می خواهیم درباره اون بحث ازدواجش صحبت کنیم که الناز هم نشد اما لیلا خیلی خوب همکاری کرد.


    سروش صحت:

    http://www.cinemafa.com/images/stories/norooz88/sorush_sehat.jpg

    معمولا جواب نمیده به گوشیش اما اتفاقی برداشت و خیلی سرحال مصاحبه کرد.یکم بدقوله . قرار بود شماره یکی رو بده که یادش رفته


    ژاله صامتی:

    http://www.cinemafa.com/images/stories/norooz88/zhale_sameti.jpg

    صمیمیت و همکاری رو باید از ایشون یاد گرفت. خیلی خوب همکاری کرد. با اینکه توی بزرگراه در حال رانندگی بود یک گوشه ایستاد و مصاحبه کرد. بچه کوچولوش هم ظاهرا خیلی اذیتش می کرد اما باعث نشد که مصاحبه رو نصفه انجام بده یا اینکه بگه بعدا


    مونا فرجاد:

    http://www.cinemafa.com/images/stories/norooz88/mona_farjad.jpg

    اینم عین خواهرش مارال خوب همکاری کردند و مصاحبه رو انجام دادند اما باز اینم بدقوله. یادش رفت ... .خلاصه مونا و مارال هردو بچه های خوبی اند.


    مهرداد صدیقیان:

    http://www.cinemafa.com/images/stories/norooz88/SEDIGHIAN.jpg

    مهرداد با اینکه قبلا با مصاحبه کرده بود دوباره مصاحبه کرد. سرحال و خوب.


    محمدرضا غفاری:

    http://www.cinemafa.com/images/stories/norooz88/mohammadreza_ghafari.jpg

    مهرداد صدیقیان باعث شد ما با این عزیز آشنا بشیم. سریع مصاحبه کرد حتی گفت اگه عجله دارید ایمیل بدم. که ما چون صوتی می خواستیم تلفنی گفت و گو کردیم . سرعت تایپ اس ام اس هاش هم بالاست. حالا حال ها سینمافا با این بازیگر بچه + سریال آشپزباشی کار داره


    بهروز شعیبی:

    http://www.cinemafa.com/images/stories/norooz88/behrooz_shoeibi.jpg

    فقط می خندید.خیلی خوش خنده و پر انرژی.سرحال جواب می داد. دستش دردنکنه بابت بازیش در طلا و مس. مثل اون روز که توی برج میلاد بود سرحال مصاحبه کرد.


    منیژه حکمت:

    http://www.cinemafa.com/images/stories/norooz88/manizhe_hekmat.jpg

    اول گفت: من از این سوال ها جواب نمی دم بعد جواب داد. خواستیم با دخترش پگاه آهنگرانی هم مصاحبه کنیم که ظاهرا پگاه ایران نبو.د


    نرگس محمدی:

    http://www.cinemafa.com/images/stories/norooz88/NARGES_MOHAMMADI.jpg

    عکسشو ببنید. همش می خنده... وفتی که گفت بهترین فیلمی که دیده کلاه قرمزی است من یکی که خیلی خوشحال شدم. آینده دارند بازیشو در آناهیتا ببینید.


    نعیمه نظام دوست:

    http://www.cinemafa.com/images/stories/norooz88/naeimr_nezamdoost.jpg

    الان داره در سریال شبکه  چاردیواری بازی می کنه.خیلی خوب و سرحال با مصاحبه کرد.کلا ایشون خیلی خوب اند.


    فریماه ارباب:

    http://www.cinemafa.com/images/stories/norooz88/FARIMA_ARBAB.jpg

    وقتی زنگ زدم گفت منو از کجا می شناسی.گفت میلاد موبایلتو گرفتم. شناخت... خلاصه خیلی خوب جواب داد. ایشون یکی از آینده های سینمای ایران هستند مثل نرگس.


    اما اونایی که مصاحبه نکردند.

    رعنا آزادی ور:

    گوشیشو که جواب داد تعجب کردم.کلی حرف زدیم اما ترجیح داد مصاحبه نکنه.حتی به همه سوالاتم هم جواب داد اما گفت این مصاحبه نبودا... بازیگر خوبیه. خودش هم خوبه اما حیف که مصاحبه نکرد.


    لیلا اونادی

    دردرسره کلا. اما خوبه ... مصاحبه نکرد. اس ام اس جواب نداد. گوشیشو بر نداشت... پیغام رو هم جواب نداد.


    همایون اسعدیان:

    گفت سوالاتتون خیلی جواب زیادی می بره . با اینکه خندید مصاحبه نکرد. گفت می ترسم ناراحت شید که گفتم نه . کلی خندید ... اما مصاحبه نکرد....


    ماه چهذه خلیلی:

    ترجیح داد به سه تا سوال پاسخ نده ... کلی عذرخواهی و تشکر


    باران کوثری:

    وقتی فقط یک شماره داشته باشی و فکر کنی دفتر کار پدرشه و زنگ بزنی بگی با آقا جهانگیر کار داریم اما خود باران کوشی رو برداره و ما سوتی بدیم و باران جواب بده رفته سفر و ما هم چنان فکر کنیم داریم با منشی دفتر حرف می زنیم دیگر رویی برای انجام مصاحبه باقی نمی ماند.


    م.ز:

    احتمالا فهمیدید کی رو میگم. زنگ زدم می گم واسه مصاحبه. خیلی بداخلاق و عصبانی می گه اشتباه گرفتی برداار من این خط واگذار شده . فکر نمی کنه که ما می فهمیم خوش داره می گه من م . ز نیستم.خالی بند


    الهام حمیدی:

    اولش گوشی رو برداشت و ما رو با یکی از اقوامش اشتباه گرفت و کلی حال و احوال و بعد یک دفعه حرف زدنش عوض شد و مصاحبه رو پیچوند. این قدر فردا فردا کرد که با زبان بی زبانی گفت مصاحبه نمی کنم .شب چهارشنبه سوری بود


    افسانه پاکرو:

    فقط بلده سرکار بگذاره و اذیت کنه. مصاحبه نکرد اما نگفت مصاحبه نمی کنم این قدر فردا فردا کرد تا خود ما مثل حمیدی تصمیم گرفتیم بی خیالش بشیم. بهتر....


    م.ب:

    با محمد صحبت کرد. وقتی فهمید سینمافا دولتی نیست و به کسی وابسته نیست مصاحبه نکرد.بی شخصیت دیگه...


    نیوشا ضیغمی:

    این قدر دم عیدی سرش شلوغ بود که با اینکه مدیر برنامه هاش چند بار قرار گذاشت اما نشد مصاحبه کنیم شاید بعد تعطیلات فرصت خوبی باشه


    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/01/05  |
     هوالحبیب؛ به رنگ حاتمی کیا

    همه آن هایی که به رنگ ارغوان را دیده اند!! می دانند که ابراهیم حاتمی کیا فیلمی ساخته که سیاسی نیست و بیشتر از آن که مردم به سیاسی بودن آن نگاه کنند به داستان عاشقانه آن و ضعف مامور اطلاتی آن نگاه می کنند که ناگهان عاشق می شود

    در همین باب فیلم به چند نکته اشاره می کنم که شاید برای شما هم جالب باشد(گفتتم شاید!!)

    http://www.cinemafa.com/images/stories/film/be_range_arghavan_khazar.jpg

    انتخاب های صحیح:

    چهره معصومانه خزر معصومی در فیلم کمک می کند تا حمید فرخ نژاد (هوشنگ ستاری) عاشق آن شود

    بازی فوق العاده و حیرت انگیز حمید فرخ نژاد هم در نوع خود بی نظیر است

    هنگامی که رضا بابک (رئیس مافوق هوشنگ ستاری) به داخل خانه شهاب 3 می آید هرگاه او را نشان می دهد در بک گراند و پشت زمینه او علامت فلاش قبله را نشان می دهد که به سمت راست است که با صورت و ایستادن مامور اطلاعاتی تناقص دارد (منظورش چی بوده!! به ما چه!! اما این نکته رو خودم کشفیدم) یک بار دیگر فیلم را ببینید!×

    نوع فیلمبرداری و موسیقی خوب فیلم به نفس گیر شدن آن کمک کرده

    عدم نشان دادن صحنه درگیری ها بسیار خوب شده است


    غلط های به رنگ ارغوان:

    بازی افتضاح کوروش تهامی سردرد آور است

    چهره و گریم عجیب و مسخره هوشنگ ستاری برای ورود اولیه به خانه دختر کم که نه بسیار مسخره و خنده آور در آمده است و از یک مامور کارگشته چنین حرکاتی بعید است!!

    هرگاه که پیغامی برای هوشنگ ستاری از اداره و بالا می آید ابتدا علامتی روی صفحه می آید و بعد ستاری کلیدی از کیبورد را می زند تا پیغام نمایش داده شود اما هنگامی که پیغام آخر برای او می آید(آن جا که ستاری اجازه دخالت می خواهد اما به او پیام می دهند که وارد نشود و فقط نظاره گر باشد) بدون نیاز به فشردن کلید پیغام روی لپ تپ نمایش داده می شود تا ببینیم که نباید ستاری وارد شود.

    ماموری که این همه سابقه دارد نمی داند که دانشجویان جنگلداری از اینکه در جنگل اتوبان بکشند و درختان را قطع کنند ناراحت می شوند و پیش رئیس دانشگاه سوتی می دهد

    گرفتن چند دانشجو و بازداشت آن ها مسئله ای است که پیش می آید و اصلا هم به آن پرداخته نمی شود که چرا آن ها را گرفته اند و چرا آزاد نمی شود و بیشتر شبیه شوخی سرکاری است

    اول که خزر معصومی را در حال دار شدن نشان می دهد به زودی فراموش می شود و بعدا در آخر می فهمیم که این همان سکانس اولیه است که در طول فیلم آن را فراموش می کنیم

    دختری که این همه به طبیعت حساس است عین میمون همش روی درخت است

    پلیس ها هیچ کاری نمی کنند!!

    کوروش تهامی با آن همه اعضای گروهش وقتی که ستاری به او زنگ می زند و می گوید از دوستان حراست هستند تنهایی به محل قرار می رود و به یکی از دوستانش هم نمی گوید که هوای ما را داشته باشد و جالب تر آن که اینقدر خنگ است که نمی فهمد این همان ستاری است

    آن جا که ستاری فکر می کند شفق را کشته و او هم او را می کشد و بعد می بینم که فکر می کرده بسیار کمدی از آب در آمده است

    و هزاران سوتی دیگر مثلا اینکه محیط دانشجویی ملموس نیست و عجب جمع دانشجویی خوبی است که دختر و پسر همه با هم کنار هم جمع می شوند

    اما:

    هیچ کدام دلیل نمی شود که به رنگ ارغوان فیلم بدی باشد و از قدرت و خوبی های آن کم کند

    یک بار نه حداقل دوبار فیلم را ببینید و لذت ببرید از اینکه شش سال پیش لپ تاپ بوده است!!!


    پی نوشت:

    این فیلم را دو بار دیدم:

    یک بار با جمع منتقدین و خبرنگاران و پیام خدابنده لو در برج میلاد روز اول جشنواره فیلم فجر 88

    یک بار هم در جمع مسئولین و هنرمندان با حضور شهرام اسدی و سیروس الوند و پیام خدابنده لو

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 89/01/02  |
     در همدان گم نمی‌شوید!
    رهنماي سفرهاي نوروزي 1


    همکاران افتخاری بچه‌ها ... گل‌آقا که در استانهای مختلف ایران زندگی می‌کنند در یک اقدام فرهنگی – محلی در آستانه تعطیلات نوروز و سفرهای نوروزی، دیدنیهای استان محل زندگی‌شان را معرفی کردند تا اگر به شهر آنها رفتید بتوانید در کمال آرامش و با اطلاعات کافی از جاذبه‌های دیدنی و خوردنی شهرشان استفاده کنید. البته اطلاعات و اسامی موجود در این مطالب کامل نیست و تنها برای آشنایی شما با هر شهر و استان ارایه شده است. در ادامه اولین پست از این مجموعه را می‌خوانید و می‌توانید منتظر ادامه آن در پست بعدی بخش همکار افتخاری باشید. راستی شما هم می‌توانید در سفرهای نوروزی‌تان با یک تیر چند نشان بزنید و علاوه بر تفریح و سرگرمی، استعداد نویسنده و کاریکاتوریست شدن‌تان را آزمایش کنید و از گل‌آقا هم جایزه بگیرید پس خاطرات بامزه و اتفاقها و گزارشهای جالب  سفرهای نوروزی‌تان را بنویسید یا به صورت کاریکاتور بکشید و تا پایان فروردین ماه برای ما به نشانی: تهران، صندوق پستی۱۵۸۷۵/۵۶۵۶ یا به اين پیام نگار بفرستید. منتظر آثارتان هستیم تا منتخب آنها را به نام خودتان در سایت گل‌آقا ببینید.

    Picture-063final1.jpg


    در همدان گم نمی‌شوید!

    علی وزینی از همدان


    استان همدان در مرکز نیمه غربی ایران واقع شده و اقوام مختلف با آداب و رسوم خاص خودشان در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می‌کنند. یکی از جاذبه‌های طبیعی استان همدان، رشته کوه الوند است و آن طور که سیروس الوند (کارگردان سینما و تلویزیون) می‌گوید پدربزرگ او نیز که موهای سفیدی داشته روزگاری در الوند زندگی می‌کرده. چشمه سارها، صخره‌های عظیم و دره‌های سرسبز میدان میشان و تخت نادر از مناطق زیبای الوند به حساب می‌آیند که اگر اهل طبیعت‌گردی هستید دیدن آنها را از دست ندهید. بر اساس نوشته های هرودوت (مورخ یونانی) به دستور دیاآکو (نخستین شهریار ماد) در هگمتانه همدان استحکامات عظیمی شامل قلعه‌های تو در تو و قصرهای سلطنتی بنا شد. بیشتر محققان علوم تاریخ و باستان شنایی عقیده دارند تپه امروزی هگمتانه بقایای همین تاسیسات است که تا امروز باقی مانده.. از جاذبه‌های گردشگری همدان می‌توان به مسجد جامع، موزه هگمتانه، آرامگاه بوعلی، آرامگاه باباطاهر، گنبد علویان، کلیسای مریم مقدس، موزه دفاع مقدس، کتیبه‌های گنجنامه، آبشار گنجنامه، موزه تاریخ طبیعی، بازار قدیمی شهر، شیرسنگی، رصدخانه ابن صلاح همدانی، موزه برق، برج قربان، امامزاده عبدا...، بقعه استرومردخای، باغ عمارت نظری، مجتمع سیاحتی عباس آباد، بلوار ارم، غار علیصدر، سد اکباتان، روستای حیدره و سنگستان اشاره کرد که دیدن تمام آنها خودش به اندازه تمام تعطیلات نوروز وقت می‌گیرد.
    خواراکی‌های معروف همدان هم عبارتند از: کماج و شیرمال مخصوص، انگشت پیچ، نان گرده و دیزی.
    همدان، شهری سردسیر است اما یک ضرب المثل معروف همدانی نیز هست که می‌گوید: «همدان یا برف یا بورانه یا ماه رمضانه، یه هوای خوب هم داره اونم مال مهمانه» که تفسیر آن این است که آب و هوای همدان مشخص نیست و ممکن است یک روز صبح برف ببارد، ظهر تگرگ، بعداز ظهر باران و شب توفان! به همین خاطر اگر قصد سفر به همدان را دارید هم لباس زمستانی همراه داشته باشید و هم لباس تابستانی!
    کمتر اتفاق می‌افتد که مسافری در شهر همدان گم شود.اما اگر گم شدید کافی است هنگامی که تاکسی دیدید انگشت خود را به صورت مدور بچرخانید تا شما را به مرکز شهر برساند و اگر هم فرمول فوق را فراموش کردید، فقط کافی است بگویید:‌«میدان». زیرا نقشه شهر همدان طوری است که همه قسمت‌های شهر به میدان امام خمینی ختم می‌شوند که مرکز شهر نیز هست.

    از هنرمندان معاصر اهل همدان این اسامی را هم به خاطر بسپارید: مصطفی رحماندوست (شاعر). کارگردانان سینما همچون امیر شهاب رضویان، محمد رضا سرکانیان، احمد رضا درویش، مسعود جعفری جوزانی، قدرت اله صلح میرزایی و سیروس حسن پور و بازیگرانی چون پرویز پرستویی، هانیه توسلی و آزیتا حاجیان.


    منبع: گل آقا

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 88/12/24  |
     یک یادداشت در گل آقا

    پرده نقره‌اي:
    علي وزيني


    ده نمکی در قاب تلویزیون
    مسعود ده‌نمکی کارگردان فیلم‌های «اخراجی‌ها»  اولین تجربه خود را در سریال‌سازی با سریال کمدی «دارا و ندار» تهیه کننده‌گی «سید امیر پروین حسینی» برای شبکه تهران در ایام نوروز آغاز کرده است. ده‌نمکی این بار ساخت فیلم سینمایی «اخراجی‌ها3» را به تعویق انداخته نا پس از سریال نورزی خود آن را کلید زند. وی تاکنون، از حضور کمدین‌هایی چون فتحعلي اويسي، مرجانه گلچين، نگار فروزنده، رضا رويگري، سام درخشاني، سحر ولدبيگي، بيتا بادران، يوسف تيموري، فرهاد بشارتي، رضا توكلي، نفيسه روشن، رامين راستاد، مجيد ياسر، ماشالله شاهمرادي و بهنوش بختياري در این سریال خبر داده است.

    نيش و نوشي بر نيش زنبور
    فیلم کمدی «نیش زنبور» با واکنش‌های جالبی از سوی منتقدین و روزنامه‌نگاران مواجه شده است که قضاوت در مورد فیلم را سخت کرده است. فیلمی که عده‌ای آن را یک فیلم کمدی موفق، عده‌ای نیمه موفق وعده‌ای آن را همانند دیگر فیلمهای کمدی فیلمفارسی نامیدند. نیش زنبور را سه «رضا»ی سینمای ایران یعنی کیانیان، عطاران و داوود نژاد بازی می‌کنند و یکی از این «رضا» ها همین رضا عطاران کمدین معروف سینمای ایران است که در دومین جشنواره کمدی فیلم گل‌آقا به عنوان برترین کمدین مرد سینمای ایران شناخته شد و حائز دریافت سینی سیمین شاغلام نشان شد. شاید عطاران حضور پی در پی‌اش برای کسب جایزه سومین جشنواره کمدی فیلم گل‌آقا بوده اما شانس با او یار نبود و دست تقدیر جشنواره گل آقا را دوسالانه کرد. «ژاله صامتی» دیگر بازیگر این فیلم نیز با ایفای نقش کوتاهش روند حضورش در فیلم‌های کمدی را ادامه می‌دهد و او نیز همانند عطاران سینی سیمین شاغلام را از دومین جشنواره کمدی فیلم گل‌آقا بعنوان بهترین بازیگر کمدین زن سینما در سال 87، دریافت کرد. این فیلم در میان مردم و مخاطبین نیز با واکنش های جالبتری روبرو بوده که در ادامه دو نمونه از آن ها را بررسی می کنیم.
    هفته نامه همشهری جوان: به زور چیپس و ماست هم نمی‌توان فیلم را تحمل کرد: این هفته‌نامه اولین مجله‌ای بود که درباره فیلم اظهار نظر کرد و اینگونه آورد که این فیلم ارزش دیدن ندارد و حتی به زور چیپس و ماست نیز نمی‌توان آن را تحمل کرد و بازی مریلا زارعی را نسبت به بازی‌اش در خروس جنگی ضعیف‌تر دانست و معتقد است این فیلم حرفی ندارد که بخواهد بزند و باز تاکید بر آنکه اگر فیلم را نبینید چیزی را از دست نداده‌اید. درباره بازی رضا عطاران نیز گفته بازهم همان نقش‌های تکراری و کلیشه‌ای.
    روزنامه اندیشه نو: کاملاً متفاوت و با حضور نقش کاملاً کمدی: همزمان با اکران این فیلم روزنامه اندیشه نو، با انتشار مطلبی به استقبال از این فیلم که آن را از متفاوت ترین کمدی‌ سالهای اخیر سینمای ایران نامیده، رفته است. به نوشته اندیشه نو، ويژگي اصلي اين فيلم است كه مسايل روتيني را كه در ديگر فيلم‌هاي كمدي به آنها پرداخته مي‌شود، نمي‌بينيم و تماشاگر فيلمي را روي پرده مي‌بينيد كه يك كمدي موقعيت صرف است و به توانايي بازيگران خود اكتفا كرده و نه به ديالوگ‌هاي سطحي و سخيف و اين موضوع مسلما با استقبال مخاطبان مواجه خواهد شد. این روزنامه در ادامه نوشته: «نيش و زنبور» داستاني كاملا متفاوت دارد؛ با توجه به بازي متفاوت «رضا كيانيان» كه اولين نقش كاملا كمدي او به حساب مي‌آيد.

    سينمافا براي سينماي ايران
    علي وزيني از همكاران بچه‌ها...گل‌آقا و سايت گل‌آقاست و علاقمند به سينما و خبرنگاري در اين حوزه (كه دو معرفي سينمايي او را در همين صفحه مي‌توانيد بخوانيد)، با همكاري محمد پورصادقي، پيام خدابنده‌لو، مرتضی کوه مسکن، محمدرضا طارمی و فرانک هاشمی اقدام به راه‌اندازي سايت سينمافا كرده ‌اند. وقايع سينماي ايران و جهان، نقد و بررسي‌فيلم‌ها، مصاحبه، گزارش نشست‌ها، جشنواره‌ها و گزارش‌هاي تصويري از جمله بخش‌هاي اين سايت است. براي آنها آرزوي موفقيت داريم.

    منبع: گل آقا- آمپلی فایر مریم افتخاری

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 88/12/22  |
     گفتگو با مجری تازه ها،نامداری
    یک مصاحبه من و پیام و مرتضی با آزاده نامداری مجری برنامه تازه ها داشتیم که خوشحال میشم بخوانید

    او حرف های جالبی زد از همه چیز ...

    شاید مصاحبه با او به تنهایی سخت می بود اما چون سه نفر بودیم از عهدش براومدیم

    هرچند دوستانش کلی اذیتمون کردند و نگذاشتند کامل گفت و گو بگیریم اما همین هم غنیمته


    گفت و گوی سینمافا با مجری تازه ها «آزاده نامداری»

    آتشکار فیلم فاخری نیست و توقیف آن درست بوده!

    سینمافا-علی وزینی- برگزاری جشنواره فیلم فجر، فرصتی بود تا با مجری محبوب برنامه تلویزیونی تازه ها، «آزاده نامداری» در خصوص فیلم های جشنواره، گفت و گویی صمیمی داشته باشیم که در ادامه عکس هایی از وی را خواهید دید.

    آزاده نامداری که برای تماشای فیلم ها جشنواره هر شب، در سالن مطبوعات برج میلاد حضور داشت ، در خصوص کیفیت فیلم های به نمایش در آمده و جشنواره امسال، به پرسش های ما پاسخ داد.
    از‌ آن جا که  دغدغه اصلی ما،  سینمای کودک بود، مصاحبه را هم به آن سمت بردیم که با طولانی شدن گفت و گو سر وصدای دوستان نامداری درآمد که باعث شد حرف هایمان نا تمام باقی بماند. شاید فرصتی دوباره، برای سینمافا مجالی  برای مطرح کردن و شنیدن دغدغه های سینمای کودک و نوجوان  از زبان این مجری جوان، باشد.
    گفتنی است علی وزینی، پیام خدابنده لو و مرتضی کوه این گپ و گفت را انجام داده اند، که در ادامه خواهید خواند:


    http://www.cinemafa.com/images/stories/mosahebeh/Azadeh_Namdari/in_page_azade.jpg


    این جا بخوانید متن کامل را و ببنید تمامی عکس های او را

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 88/11/26  |
     بدترین های جشنواره

    سینمافا- پایگاه خبری، تحلیلی سینمافا بدترین فیلم های جشنواره فیلم فجر دوره بیست و هشتم را انتخاب کرد..علی وزینی،پیام خدابنده لو، محمدرضا طارمی و مرتضی کوه مسکن رضا یزدانی و لادن مستوفی و پوریا پورسرخ و فیلم زم هریر و علی روئین تن را به عنوان بدترین های جشنواره انتخاب نمودند.

    Image

    *علی وزینی:
    بدترین فیلم: یک گزارش واقعی (داریوش فرهنگ)
    بدترین کارگردان: تهران سیم آخر (مهدی کرم پور)
    بدترین فیلمنامه
    : زم هریر(علی روئین تن)
    بدترین بازیگر اول مرد: رضا یزدانی (تهران-سیم آخر)
    بدترین بازیگر اول زن: لادن مستوفی (تسویه حساب)
    بدترین بازیگر دوم مرد: پوریا پورسرخ (همه فیلم ها به خصوص آناهیتا) - كورش تهامي (به رنگ ارغوان)
    بدترین بازیگر دوم زن: لادن مستوفی (شب واقعه)
    انتخاب ویژه:  فیلم تسویه حساب( تهمینه میلانی)- فیلم كيميا و خاك (عباس رافعی)- نا امیدی و تاسف فراوان از حضور "ترانه علیدوستی" در فیلم «راز دشت تاران» - سکانس جشن و سرود بر سر مزار شهدا (زم هریر)-اطلاعات تاریخی خفن فیلم طهران (داریوش مهرجویی) - کپی برداری غیر عمدی مسعود کرامتی در فیلم ترانه کوچک من از سریال شب های برره


    منبع:‌سینمافا (برای دیدن نظرات دوستان؛ این جا کلیک کنید)

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 88/11/23  |
     مصاحبه من با بیتا بادران

    http://www.cinemafa.com/images/stories/mosahebeh/bita_badran/37.jpg

    عکس: پیام خدابنده لو- سینمافا (بیتا بادران-نیوشا ضیمی)

    بیتا بادران در گفت و گویی جنجالی با من به شدت از زم هریر دفاع کرد

    در «دل شکسته» فراتر از بازیگری سینمای ایران ظاهر شدم!
    حاضر شدنم بر سر کار روئین تن، برایم اندازه هزار تا دانشگاه می ماند!
    فیلمنامه های روئین تن شبیه شعر است و شبیه هیچ فیلمنامه ای نیست!
    من در «زم هریر» رکورد بازی خودم را زدم!
    اینا منتقد هستند ؟! چه بی ادب اند؟!


    Bita Badran


    گفت و گوی من با بیتا بادران را اینجا بخوانید

    یادداشت من برای بیتا بادران هم اینجا بخوانید

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 88/11/19  |
     فعلا هستیم
    به نام خدا
    سلام
    سینمافا شروع خوبی داشته و تا حالا مطلالب زیر با استقبال روبرو شدن
    جشنواره فیلم فجر در همدان هم تمام شد
    سه فیلم دیگر هم دیدم
    شب واقعه-چهل سالگی-هفت دقیقه تا پائیز
    و مجموع فیلم هایی که امسال دیدم (به غیر از هم بازی و یوسف که قبلا دیده بودم) به 26 فیلم رسید که حدود 6 تا خارج از جشنواره فیلم فجر در برج میلاد دیدم.همین جا دیدم.
    کلا این فیلم های زیر را دیدم و نهایتا امتیاز های من به فیلم ها رو اینجا ببینید.

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 88/11/18  |
     نقد من بر فیلم هفت دقیقه تاپائیز

    درباره الی2 با کمی اغراق

    سینمافا-علی وزینی- یک فیلم درست و حسابی که شاید خیلی ها آن را درباره الی دوم بنامند که شاید اگر کم لطفی نکنیم هرچند به درباره الی نمی رسد اما در مواردی شبیه درباره الی است.

    فیلمنامه هفت دقیقه تا پائیز و ریتم تند اولیه و سپس کند شدن آن، هنگامی که زندگی هفت دقیقه ها نه به خوبی، اما معمولی طی می شود و یکباره دچار گرفتاری بزرگی چون تصادف می شوند شبیه درباره الی شده است.
    بازی ها نیز چیزی شبیه درباره الی است. چهره های بهت زده بعد از تصادف و بلخصوص چهره محسن تنابنده هنگامی که به دنبال ماشین در جاده می دود و یا آن جا که در بیمارستان متوجه مرگ فرزندش می شود، همان وجه شبیه بودن دوم هفت دقیقه تا پائیز با درباره الی است.
    در طول حرکت در ماشین نیز می توان فضای صمیمی اولیه درباره الی (هنگام سفر به شمال) را دید و نفطه عطف آن نیز، همان شعر خواندن بچه ها با بزرگ ها در ماشین و یا بیرون آوردن سر ودست بچه ها از پنچره است هرچند اگر فیلم به این سرعت ساخته نمی شد و کمی زمان صرف ساختنش می کردند می توانست به خوبی با الی مقایسه شود اما این نشد.
    به آرامش رسیدن شخصیت ها در پایان فیلم، همان وجه تشبیه دیگری با درباره الی است که در فیلم فرهادی با هل دادن ماشین نوید زندگی نویی را نشان می دهد اما در فیلم امینی در خاموشی، جشن تولد می گیرند.
    بازی های خوب در فیلم کم نیست و از مهمترین آن ها می توان به محسن تنابنده، هدیه تهرانی و حامد بهداد (بدون در نظر گرفتن بازی اسدی) از نقاط قوت فیلم محسوب می شود و شاید اگر ترانه علیدوستی را به جای خاطره اسدی می دیدیم کمی بهتر بود و گمان شبیه بودن فراوان آن با درباره الی به یقین تبدیل می شد. هرچند این نکته را یاد آور می شوم بازی خوب تنابنده، او را شایسته دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد نمی کرد و اگر قرار به دادن سیمرغ بود ، حامد بهداد شایسته دریافت بهترین بازیگر نقش دوم مرد بود که می توانست به بازی خوب و روان او در لطفا مزاحم نشوید هم اشاره کرد .
    از نقاط ضعف فیلم هم، تدوین های نچسب فیلم است  که به جای آن که کمی راحت تر سکانس ها بهم می چسبیدند سرسام آور شده بود و البته این ها همه به ساخت سریع فیلم برمی گردد و کار به جایی می کشد که در سکانس پایانی گوشی موبایل تنابنده در زمین می افتد و هنگامی که از بالا نشان می دهد اثری از گوشی موبایل نیست.
    فیلمبرداری سکانس حضور تنابنده در زندان و صحبت کردن با بهداد،  صحبت کردن بهداد با تهرانی، دویدن های تنابنده، دعوا های حامد بهداد، منتظر ماندن پلیس ها تا صبح،  فرستادن بچه توسط هدیه تهرانی در کنار تنابنده به جلوی درب و پائین آمدن از طبقات هنگام شستن شیشه های برج، از جذاب ترین سکانس های فیلم بود که کاش این سکانس ها بیشتر می شد و دیگر لغت اغراق برای شبیه بودن با درباره الی به کار نمی رفت و واقعاً درباره الی 2 را می دیدیم.

    منبع: سینمافا

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 88/11/18  |
     یادداشت من برای نگار جواهریان
    اولا سلام

    دوما سایت سینمافا باز شده

    هر روز خبر می گذاریم برید بخونید

    سوما نظرتون رو راجع به سایت سینمافا بگید

    چهارما یادداشت من برای نگار جواهریان

    http://www.fajrfestival.ir/28th/pe/index.php?option=com_joomgallery&func=watermark&id=1226&catid=80&orig=1&no_html=1&Itemid=66

    جواهری به نام جواهریان!


    سینمافا-علی وزینی- متاسفانه با اینکه اکثر فیلم ها را دیدم اما موفق به دیدن «کیفر» نشدم و هنگامی که بهترین های فجر را انتخاب کردم، نگار جواهریان را به عنوان بهترین بازیگر نقش اول زن برگزیدم، شاید اگر کیفر هم می دیدم، باز هم انتخابم «نگار جواهریان» بود.

    برای خواندن ادامه مطلب روی منبع کلیک کنید

    منبع: سینمافا

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 88/11/15  |
     گفتگوی من با شبنم قلی خانی

    سینمافا-علی وزینی- در ششمین روز جشنواره، فیلم در آخرین سانس، شبنم قلی خانی برای فیلم زم هریر  به سالن مطبوعات و همایشات برج میلاد آمد و  دقایقی را تا قبل از شروع نمایش زم هریر، با ما به گپ و گفت پرداخت.قلی خانی اولین حضورش را در جشنواره 28 در سالن همایشات میلاد تجربه می کرد و از اقدام جشنواره امسال راضی بود. وی امسال با ایفای نقش کوتاهی در فیلم «خاطره» به کارگردانی نادر طریقت، در این جشنواره حضور دارد.


    http://www.cinemafa.com/images/stories/mosahebeh/shabnam/shabnam.jpg


    درباره پذیرفتن نقش خودت در فیلم خاطره بگویید؟

    نقش یک معلم ساده ای داشتم که بسیار ساده بود و پیچ و خمی نداشت ....


    ادامه مصاحبه و عکس های بیشتر را در لینک زیر بخوانید و ببینید

    اینجا کلیک کنید

    |+| نوشته شده توسط علی وزینی در 88/11/14  |
     
     
     
    بالا